تبلیغات
برنامه ریزی شهری Şehir planı
 
برنامه ریزی شهری Şehir planı
جغرافیا و برنامه ریزی شهری
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

محله یا حوزه های همسایگی

ملیحه درگاهی
neighborhood.gif

مقدمه
بررسی کالبدی فضا بدون در نظر گرفتن محتوای اجتماعی و بازنمایی هایی که شهرنشینانش از آن دارند میسر نخواهد بود. شهر در واقع یک صورت فیزیکی است که با کنش جمعی معطوف به پدیده های بازنمایی ساخته می شود. مجاورت مکانی گروههای اجتماعی این لزوم را ایجاد کرده که به مطالعه ی روابط میان فضاهای فیزیکی و

گرههای اجتماعی پرداخته شود. نزدیکی و تماس های همسایگی پایه و اساس ساده ترین صورت ها و ابتدایی ترین انجمن ها است که در سازمان زندگی شهری با آنها سرو کار داریم. واقعیت جغرافیایی محله پیچیده است اما واقعیت جامعه شناختی و انسان شناختی آن به مراتب پیچیده تر است. محله بیشتر اجتماعی است تا طبیعی، زیرا، محله با نظم اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شکل می گیرد و در بسیاری از سازمان های شهری امروزی شاهد فعالیت های اجتماعی و الگوهای زندگی محله ای هستیم.
هانری لفبور معتقد است که " محله بوسیله ی نیروهای اجتماعی سازمان می یابد که به ارائه ی الگوی شهر مبادرت کرده و موجب توسعه ی آن می شوند، لذا محله یک شکل سازمانی فضا و زمانی شهر است. بین فضاهای اجتماعی چند گانه و متنوع آن با توجه به نهادها و مراکز فعال حداقل اختلاف وجود دارد. از این رو، بین فضای ارضی و فضای اجتماعی آن، رابطه ی دوجانبه ای برقرار است" (ربانی، 1381: 156-155). محله دارای ابعاد وجودی، اجتماعی و نمادی است، برای شهروندان محله مفهومی خاص دارد که می تواند در ابعاد و سطوح مختلف مورد بررسی قرار گیرد.

تعریف:
اصطلاح محله دارای معانی و کاربردهای بسیاری است. به عنوان مثال، محله برای ارجاء به گروه کوچکی از خانه ها در همسایگی یکدیگر یا برای اطلاق به ناحیه های بزرگتر با الگوی خانه سازی و قیمت بازاری مشابه، به کار برده می شود. این اصطلاح همچنین برای توصیف ناحیه ای در اطراف یک نهاد محلی که توسط اهالی سرپرستی می شود، کاربرد دارد، نهادهایی همچون کلیسا، مدرسه یا دفاتر نمایندگی اجتماعی. محله به عنوان ناحیه یا حوزه ی سیاسی نیز تعریف می شود. مفهوم محله یا حوزه های همسایگی، توأمان مؤلفه های جغرافیایی (مکان محور) و اجتماعی ( مردم محور) رادر بر می گیرد (www.gnocdc.org).
 در واقع محله اجتماعی است که به لحاظ جغرافیایی و درون یک شهر بزرگتر، شهر کوچک و یا حومه ی شهری، استقرار یافته است. حوزه های همسایگی اغلب گروههای اجتماعی با تعاملات رو در روی قابل ملاحظه میان اعضای خود هستند. به طور کلی محله به لحاظ فضایی به عنوان ناحیه ی جغرافیایی مشخص و از نظر کارکردی به عنوان مجموعه ای از شبکه های  اجتماعی، تعریف شده است. د رنتیجه، همسایگی ها واحدهای فضایی هستند که در آنها تعاملات اجتماعی چهره به چهره صورت می پذیرد- جایگاهها و موقعیت هایی که اهالی در جستجوی درک ارزشهای متداول، اجتماعی کردن جوانان و حفظ نظارت اجتماعی مؤثر، هستند (en.wikipedia.org).
محله همچنین با جنبه های فیزیکی و ریخت شناسی ( موقعیت در شهر، دوره ی ساخت، تیپولوژی ساختمان ها، کارکردها و گروه های اجتماعی و...) مشخص می گردد. عوامل تفاوت گذاری و معیارهای محدوده ی محله ها با کارکردهای زیر متغیر هستند:
-    شکل سایت ها و توپولوژی، محله ی بالا و محله ی پایین، محله ی مرکزی و محله های حومه ای، محله های شمال و محله های جنوب و...
-    تیپولوژی حاکم بر ساختمان ها
-    کارکردهای مختلفی که محله ها دارند: محله ی تجاری، اداری، مسکونی و...
-    توزیع گروههای اجتماعی یا اقتصادی
-    جدایی گروهای قومی در شهر ها ( ربانی، همان: 153)
شکل کالبدی محلات و  ویژگی های معماری آن می تواند بر ارتباطات اجتماعی ساکنان تأثیرگذار باشد به عنوان مثال در محلات کوچکتر میزان ارتباطات میان ساکنین و امکان شکل گیری روابط چهره به چهره بیشتر است. بخش های مؤثر بر شکل کالبدی محله عبارتند از:
-    نوع واحدهای مسکونی, اعم از ویلایی، آپارتمانی یا تک واحدی
-    موقعیت قرار گیری و فاصله ی واحدهای مسکونی از یکدیگر و فاصله ی آنها از خدمات عمومی محله
-    سلسله مراتب عرصه بندی ها و دست رسی های واحدهای مسکونی ( مجموعه مقالات همایش توسعه ی محله ای، 1388: 238).

محله از منظر جامعه شناختی:
از منظر جامعه شناسی محله ها دارای مزایای زیادی هم به عنوان نواحی برای تجزیه و تحلیل های سیاسی و هم عرصه ای برای فعالیت اجتماعی هستند:
1-    حوزه های همسایگی از آنجا که اغلب افراد در نواحی شهری شده احتمالا زندگی با یکدیگر را در نظر می گیرند نواحی عمومی و یا شاید نزدیک به عمومی هستند.
2-    از آنجا که شما با خارج شدن از درب منزل در محله ی خود هستید پس حوزه های همسایگی راحت و همواره در دسترس هستند.
3-    خیلی اوقات عملکرد موفق محله ای نیازمند مهارت تکنیکی با تخصص کمتر و اغلب با هزینه ی اندک یا بدون هزینه است.
4-    در مقایسه عملکرد محله ای با فعالیت در مقیاس بزرگتر، احتمال بیشتری وجود دارد که نتایج بدست آمده قابل رؤیت و به سرعت آماده ی ارائه، باشند. خیابان ها تمیزتر هستند، گذرگاههای عابر پیاده رنگ آمیزی شده، درختان کاشته شده و جشن ها انبوهی از مردم را جذب می کنند.
5-    نتایج قابل مشاهده و سریع مقیاسی برای موفقیت هستند و از آنجائیکه موفقیت نیروبخش است احتمال تکرار عملکرد محله ای افزایش می یابد.
6-    به دلیل اینکه عملکرد محله ای معمولا دیگران را هم در برمی گیرد، این چنین فعالیت هایی سبب ایجاد یا تقویت پیوستگی ها و ارتباطات با دیگر حوزه های همسایگی می شود و اغلب پیش بینی هدایت به سمت تنوعی از تأثیرات بالقوه مثبت، دشوار است..
7-    فراتر از این مزایای اجتماعی، فعالیت محله ای می تواند برای کسانی که در آن شرکت می کنند، مفرح و شادی آفرین باشد.
علاوه بر این مزایا، بخش قابل توجهی از تحقیقات نشان می دهند که همسایگی ها و اجتماعات نیرومند و منسجم با کاهش جرم و جنایت، بر آمدهای بهتر برای کودکان و بهبودی در سلامت ذهنی و جسمی، مرتبط هستند. حمایت اجتماعی که یک محله ی قوی ایجاد می کند قادر است همچون حفاظی در مقابل انواع مصیبت و بدبختی، به کار رود.

شهرهای پیشاصنعتی:
در شهر های پیشا مدرن محله از عناصر اصلی حیات شهری به حساب می آمد و همواره جایگاهی برای زندگی گروههای مختلف اجتماعی و دینی و قومی بود. خانواده هایی که در یک محل زندگی می کردند ارتباطات نزدیکی با یکدیگر داشتند و اغلب روابط درون گروهی بود. می توان اینگونه بیان کرد که محله ها واحد اصلی روابط اجتماعی در شهرها محسوب می شدند و بیش از هر واحد دیگری میان آنها همبستگی وجود داشتد.
هر محله برای فرد شهرک جداگانه ای به شمار می رفت و روابط میان این شهرک ها بر اساس تخاصم و کشمکش بود. عامل مهم در ایجاد همبستگی اجتماعی در این شرایط دین یا دولت بود و در مواردی که هر محله جایگاه پیروان یکی از فرقه های دینی بود، دین نیز نمی توانست یکپارچگی جامعه ی شهری را محفوظ نگه دارد؛ از این رو تنها نشانه ی همبستگی شهری وجود حکومت بود. دستگاه قضایی نیز کم و بیش با دستگاه حکومت همبسته بود و دادگاه های شهر از استقلال بی بهره بودند (دوران و عبدالرحمانی، 1388: 17-16)
در واژگان محقق شهری، لوئیس مامفورد (Lewis Mumford)، " همسایگی ها در میان برخی از جوامع ابتدایی، این سبک از زندگی را در هر جایی که انسانها اجتماعی را بوجود می آوردند، در اقامتگاههای خانوادگی دائمی، شکل داد و در بسیاری از کارکردهای شهری گرایش طبیعی – که بدون هیچگونه زمینه ی نظری یا سمت و سوی سیاسی است- به سمت توزیع در محله ها ایجاد شد". ابتدایی ترین شهرها در سراسر دنیا همانگونه که توسط باستان شناسان کشف شده، گواه بر حضور مجاورتهای اجتماعی بوده اند. اسناد تاریخی کشف شده نشانگر زندگی محله ای در تعداد زیادی از شهرهای تاریخی غیر غربی و پیشاصنعتی هستند. همسایگی ها به طور کلی حاصل از تعاملات اجتماعی میان افرادی هستند که در مجاورت یکدیگر زندگی می کنند. بر این اساس آنها واحدهای اجتماعی بزرگتر از خانواده و تحت کنترل غیر مستقیم نهادهای دولتی یا شهری به شمار می آیند. در برخی از سنتهای شهری پیشاصنعتی، عملکردهای وابسته به شهرداری همچون، حفاظت، آیین نامه های اجتماعی تولد و ازدواج، مرمت و نظافت، به طور غیر رسمی بر عهده ی همسایگی ها و نه حکومتهای شهری، است؛ این الگو به درستی ملاکی برای شهر های اسلامی تاریخی، قرار داده شده است. علاوه بر همسایگی های اجتماعی، اغلب شهر های باستانی و تاریخی نیز حوزه های اجرایی داشتند که توسط ادارات برای مالیات بندی، ثبت سوابق و کنترل اجتماعی، به کار می رفت. حوزه های اجرایی نوعا بزرگتر از همسایگی ها هستند و این امکان وجود دارد که محدوده ی آنها از میان تقسیمات محله ای عبور کند. هر چند، در برخی از موارد، انطباق حوزه ی اجرایی و همسایگی ها منجر به سطح بالایی از تنظیم زندگی اجتماعی توسط ادارات می شود. به عنوان مثال، در دوره ی تی آنگ T' ang))، حوزه های همسایگی در شهر پایتخت چینی ها، چانگ آن (Chang' an)، ناحیه ها بودند و ادارات دولتی به دقت زندگی و فعالیت را در سطح محله کنترل می کردند.
حوزه های همسایگی در شهر های پیشاصنعتی اغلب درجه ای از افتراق یا انحصار داشتند . محله های قومی در بسیاری از شهر ها ی گذشته از اهمیت برخوردار بودند و در شهر های امروزی نیز متداول هستند. متخصصان اقتصادی شامل تولیدکنندگان صنعتی، بازرگانان و دیگر افراد، می توانستند در حوزه های همسایگی متمرکز شده باشند و در جوامع با چندگانگی مذهبی حوزه های همسایگی اغلب با مذهب تمایز یافته بودند.  عامل کمک کننده به تمایز محله ای و انسجام اجتماعی در شهر های گذشته، نقش روستا در مهاجرت به شهر بود. این شکل از مهاجرت فرآیندی پیوسته در شهرهای پیشاصنعتی به شمار می آمد و مهاجران تمایل داشتند که با خویشاوندان و آشنایان به شهر ها نقل مکان کنند.

آمریکای شمالی:
در کانادا و ایالات متحده، محله ها اغلب جایگاههای رسمی یا نیمه رسمی هستند که بواسطه ی شورایاری های محله ای، ناظرین محله یا ناظرین بلوک ها، اعطا می شوند. این حوزه های همسایگی به موضوعاتی از قبیل مراقبت از فضای سبز و ارتفاع حصارها می پردازند و ممکن است خدماتی همچون فضاهای تجمع، پارک های محله ای و امنیت اجتماعی را فراهم آورند. در برخی از مکان ها دیگر سازمان مشابه با این حوزه ها بخش یا ناحیه است، اگر چه امکان این وجود دارد که یک ناحیه شامل چندین محله باشد و این بستگی به مساحت آن دارد.
در بخش هایی که محله ها فاقد موقعیت موثق و رسمی هستند سؤالی که پیش می آید این است که  از کجا یک محله شروع می شود  و محله ی دیگر پایان می یابد   . در شهرهای زیادی از بخش ها و ناحیه ها به عنوان تقسیما ت اداری شهری به جای محدوده های همسایگی سنتی، استفاده می شود.
ترکیه:
محله در ترکیه از واحدهای اجرایی در شهرداری به شمار می آید. محله دارای موقعیت رسمی است ولی امتیازی از جانب نیروهای دولتی دریافت نمی کند. محله توسط مختار (Mukhtar) و شورای پیش کسوتان متشکل از 4 عضو، اداره می شود. اگر چه مختار منتخب اهالی محله است ولی صرفا به عنوان مجری فرماندار ناحیه فعالیت می کند.
مختار و شورای پیش کسوتان می توانند به بیان مسائل محله نزد فرمانداریهای وابسته به شهرداری بپردازند. مختار همچنین دارای جایگاهی در شورای شهر  ، سازمان استحفاظی برای هماهنگ سازی نهادهای عمومی در شهر، است. مختار و اعضای شورا توسط اکثریت در انتخابات محلی، برگزیده می شوند اما مرتبط با گروههای سیاسی نیستند. خدمت مدیران اجرایی محله با حقوقی که از حکومت مرکزی می گیرند و حق الزحمه ای که بابت صدور سند از ساکنین محل دریافت می کنند، جبران می شود.
انگلستان:
موضوع محله در انگلستان مشمولیت رسمی یا هدف آماری ندارد، بلکه اغلب توسط بخش های محلی انتخابی زیر مجموعه های نواحی شان در جهت توزیع خدمات و عملکردهای مختلف به کار برده می شود و یا به عنوان اصطلاحی غیر رسمی برای ارجاع به نواحی کوچک درون یک قصبه یا شهر، استفاده می شود. این عنوان به طور معمول برای اشاره به ارگانهایی که مرتبط با یک ساختار خیلی محلی همچون اداره ی شهربانی محله یا طرح نظارتی محله، هستند، کاربرد ندارد. به علاوه آمارهای دولتی برای نواحی محلی اغلب اشاره به آماره های محله دارند، اگرچه معمولا این داده ها خود در جهت اهداف محلی در بخش ها و نواحی ادغام می شوند (en.wikipedia.org).

منابع:
دوران، بهزاد؛ عبد الرحمانی، رضا. شهروندی و هویت محله ای، مفاهیم و رویکردهای توسعه ی محله ای [2]، تهران، 1388
ربانی، رسول (با همکاری فریدون وحیدا).  جامعه شناسی شهری، تهران، سمت، 1381
مجموعه مقالات همایش توسعه ی محله ای (4)، مشارکت مردمی و توسعه ی محله ای [1]، دفتر مطالعات اجتماعی و فرهنگی، تهران، 1388
www.gnocdc.org/def/neighborhood
en.wikipedia.org/wiki/Neighborhood

Email: I_am@ malihedargahi.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

نظریات جامعه شناسی شهری

ترجمه ی زهره دودانگه
New York City.jpg

در مطلب زیر به نظریات گوناگونی که در دو قرن اخیر درباره شهر در حوزه علوم اجتماعی  ارائه شده، اشاره می شود و این نظریات در قالب های طرح واره(شماتیک) در اختیار  خوانندگانی که مایل به برخورداری از سنتزهای کوتاه از آنها باشند قرار می گیرد.

دیدگاه های نظری کلاسیک
-    کارل مارکس
-    فردریک انگلس
-    فردیناند تونس
-    امیل دورکیم
-    ماکس وبر

کارل مارکس و فردریک انگلس- جامعه شناختی کلان
-    مردم در جوامع سنتیِ ماقبل صنعتی تیره ای و قبیله ای بودند.
-    تکامل اجتماعی انسان تا زمانی که سرمایه داری به سوسیالیسم تبدیل شود، کامل نیست.
-    تاکید بر اقتصاد و مشکلات ناشی از نابرابری و جنگ.

فردیناند تونس (1936-1855) آلمانی(منفی نگر)- جامعه شناختی کلان
-    به ساختار اجتماعی شهر توجه کرد.
-    دو اصل بنیادین سازمان دهنده ی اجتماع انسانی یا دو نوع متضاد از زندگی اجتماعی انسان را تعریف و تشریح کرد. یک گونه شناسی همراه با زنجیره ای از گونه خالص سکونتگاه انسانی:
1 – جماعت(Gemeinschaft): سرزمین روستایی مشخص؛ مردم در روستاها وحدتی ضروری در هدف دارند. برای مصالح مشترک کار می کنند. توسط پیوندهای خانوداگی و همسایگی متحد شده اند. زمین به طور همگانی توسط ساکنان به عمل می آید. زندگی اجتماعی با زندگی مشترک صمیمانه، منحصر بفرد و شخصی مشخص می شود. اعضا با سنت ها و زبان مشترک به هم پیوند داده می شوند. خوب و بد مشترک شناخته شده، دوستان و دشمنان مشترک؛ حس ما بودن و مالکیت؛ مهربانی و مروت.
2- جامعه (Gesellschaft): شهر بزرگ مشخص؛ زندگی شهری یک تجمع مکانیکی است که با تفرقه، شیوع فرد گرایی و خود خواهی شناخته می شود. مفهوم وجود از گروه به فرد تغییر می کند. منطقی؛ حسابگرانه؛ هر شخص تنها با نقش منحصر بفرد خود و خدماتی که ارائه می کند درک می شود. با ساختارهای مصنوعی تجمعات انسانی که ظاهرا شبیه به جماعت(Gemeinschaft) است سر و کار دارد، تا آنجا که افراد در آن با یکدیگر به طور مسالمت آمیز زندگی می کنند. در حالیکه در جماعت (Gemeinschaft) مردم با وجود همه شاخصه های جداگانه یکی شده اند، در جامعه (Gesellschaft) مردم بر خلاف تمام شاخصه های واحد از یکدیگر جدا هستند.
-    سه نوع رابطه در جماعت وجود دارد. خویشاوندی، دوستی و همسایگی یا محلی
1.1    رابطه خویشاوندی بر اساس خانواده است. قوی ترین ارتباط میان مادر و بچه است، سپس زن و شوهر و پس از آن خواهر و برادر. این رابطه همچنین میان پدر و فرزند وجود دارد اما کمتر از رابطه غریزی میان مادر و فرزند است. با این حال رابطه میان پدر و فرزند جلوه ای از اعتبار جامعه است.
1.2    روابط خویشاوندی در جماعت محلی گسترش پیدا کرده و متفاوت میشود؛ این امر بر پایه یک زیستگاه مشترک شکل می گیرد.
1.3    همچنین روابط دوستی یا روابط اجتماعی ذهنی وجود دارد که مستلزم داشتن یک جماعت مشترک ذهنی است.
-    او از تضعیف نمودن تار و پود زندگی اجتماعی واهمه داشت.

امیل دورکیم (1917-1858) فرانسوی (مثبت اندیش) - جامعه شناختی کلان
-    به ساختار اجتماعی شهر توجه کرد.
-    همبستگی اجتماعی- پیوند میان تمام افراد در یک جامعه.
-    مدل گونه های نظم اجتماعی متضاد را توسعه داد: هر دو گونه طبیعی هستند.
1-    همسبتگی مکانیکی: به پیوندهای اجتماعی اشاره دارد که بر اساس همانندی ها ساخته شده اند و بیشتر به باورها، رسوم، تشریفات، ریشه ها و نماد بستگی دارند؛ مردم در اصول کلی یکسان هستند و بنابراین تقریبا به صورت خودکار وحدت می یابند. خودکفایی؛ انسجام اجتماعی بر اساس همانندی ها و شباهت ها میان افراد یک جامعه؛ در میان جوامع ماقبل تاریخ و ماقبل کشاورزی عمومیت داشته و همچنانکه مدرنیته افزایش یافته غلبه ی کمتری پیدا کرده است.
2-    همبستگی ارگانیک: نظم اجتماعی بر اساس تفاوت های اجتماعی؛ تقسیم بندی پیچیده ی نیروی کار زمانی که مردم مختلف در مشاغل مختلف بسیاری تخصص می یابند؛ آزادی و انتخاب بیشتر برای ساکنان شهر علی رغم فقدان هویت شناخته شده؛ بیگانگی؛ تضاد آرا و درگیری؛ یکپارچگی سنتی تضعیف شده، اما شکلی جدید از انسجام اجتماعی را بر مبنای استقلال دو طرف بنا نهاد؛ آزاد؛ انسجام اجتماعی بر اساس وابستگی که افراد در جوامع پیشرفته به هم دارند. این همبستگی همزمان با افزایش تقسیم نیروی کار در میان جوامع صنعتی متداول است؛ اگرچه افراد وظایف مختلفی را انجام می دهند و اغلب ارزش ها و علاقیات مختلفی دارند ولی نظم و بقای جامعه به اعتماد آنها به یکدیگر برای انجام وظایف خاصشان بستگی دارد.

گئورگ زیمل (1918-1858) آلمانی (منفی نگر) - جامعه شناختی خرد
-    به اهمیت تجارب شهری توجه کرد، برای مثال تصمیم گرفت بر شهرنشینی بیش از شهرگرایی متمرکز شود. "کلانشهر و زندگی ذهنی" مقاله ای است که دیدگاه وی در رابطه با زندگی در شهر را شرح داده و بیشتر بر روانشناسی اجتماعی متمرکز است.
-    ویژگی منحصر بفرد شهر مدرن تشدید محرک عصبی است که ساکنان شهر باید با آن کنار بیایند. از زندگی روستایی که ریتم زندگی و تصاویر حسی آرام تر، عادی  و متعادل است تا شهر که تحت بمباران مداوم مناظر، صداها و بوها قرار دارد.
-    فرد یاد میگیرد که تبعیض قائل شود؛ منطقی و حسابگر شود؛ رویکرد بی تفاوتی را- مبنی بر اینکه امور حقیقی و آشنا هستند- گسترش دهد؛ یک اندوخته ی اجتماعی؛ کناره گیری؛ به جای قلب با سر پاسخ دهد. اهمیت نداده و خود را دخالت ندهد.
-    شهرنشینانِ بسیار هماهنگ با زمان.
-    عقلانیت بیان شده در تقسیم بندی پیشرفته اقتصادیِ کار؛ استفاده از پول به دلیل نیاز به مفهومی جهانی برای ارز.
-    آزادی اذعان شده؛ اولویت یافتن مسایل کم اهمیت امور روزانه؛ سطح جدیدی از توسعه شخصی و روحی، اما حس بیگانگی میتواند آن را پس بزند.
-    برای حفظ حس فردیت و اینکه احساس نشود که انسان مانند چرخ دنده ای در یک ماشین است، کار متفاوتی انجام بده و یا اینکه ایستادگی کن.

فاصله اجتماعی
-    نویسنده این ایده که ما از او مقیاس فاصله اجتماعی بوگاردوس (Bogardus Social Distance Scale) (1) را در دست داریم.(اِمری بوگاردوس(Emery Bogardus) - دانشگاه شیکاگو)
-    یک تفسیر پیچیده کنش های اجتماعی مانند اَشکال فاصله به دو صورت:
1- فرم هندسی (اقلیدسی) و 2- احساس دگرگونی و یا
1- فضایی  و 2- نمادین
 -1اقلیدسی (2) و 2- مصور
1- فیزیکی و 2- نمادین

فلسفه پول
-    تبادل اقتصادی نوعی کنش اجتماعی است.
-    زمانی که معاملات پولی جای اشکال اولیه تبادل کالا را گرفت، تغییرات مهمی در نوع کنش های میان بازیگران اجتماعی رخ داد.
-    پول ابزاری است تا به وسیله آن ضرب و تقسیم دقیق شود، پول اندازه گیری دقیق معادل ها را میسر می سازد.
-    پول امری غیر شخصی است، اما اشیاء مورد مبادله این طور نبوده و نیستند.
-    پول محاسبات منطقی را در امور انسان تشویق می کند، خصوصیات منطقی در جامعه مدرن را افزایش می دهد.
-    پول پیوندهای شخصی را با روابط غیر شخصی، که به هدف خاصی محدود است، جایگزین میکند.
-    محاسبات انتزاعی حوزه های زندگی اجتماعی را مورد هجوم خود قرار می دهد، برای مثال روابط خویشاوندی یا حیطه ستایش زیبایی ها.
-    تغییر از کیفیات به ارزیابی های کمی.
-    پول آزادی شخصی را افزایش و تفاوت های اجتماعی را پرورش می دهد.
-    پول در دنیای مدرن استاندارد ارزش و وسیله ی مبادله است.
-    برتر از شاخصه های اقتصادی، پول روح مدرن عقلانیت را نماد پردازی و مجسم میکند.
-    پول یک مکانیسم عمده برای تغییر میان جامعه و اجتماع است.
نگرش بی تفاوتی
 
- عدم ظرفیت برای واکنش به تاثیرات به دلیل اشباع.
-    تقویت شده توسط اقتصاد پول: پول-یک تعیین کننده متداولِ تمامی ارزش ها بدون توجه به وجود فردی آنها.
-    احتیاط، بی تفاوتی، بی علاقگی- اَشکال محافظت روانشناختی- بخش هایی از شیوه زندگی کلانشهری می شود.
-    ابعاد مثبت زندگی کلانشهری: احتیاط و کناره گیری آزادی فردی را شکل می دهد.
-    اضداد زندگی شهری: عینی سازی به فردگرایی و اصالت ذهن بیشتر منجر می شود.
-    (مهمترین ویژگی کلانشهر) گسترش عملکردی ورای مرزهای فیزیکی- زندگی یک شخص با محدودیت های جسمی و حوزه فعالیت های بلاواسطه ی وی پایان نمی یابد.
ماکس وبر (1864-1920) آلمان-جامعه شناختی کلان
-    به ساختار اجتماعی شهر توجه نمود.
-    مشخصات بوم شناختی-دموگرافیک (آماری): شهر نسبتا یک سکونتگاه بسته و متراکم بود.
-    بررسی و پیمایش شهرهای گوناگون جهان را- برخلاف نظریه پردازان پیشین که تنها بر شهرهای اروپا متمرکز بودند- به عهده گرفت.
-    جامعه شهری را یک گونه ی ایده آل توصیف کرد که مستلزم موارد زیر است:
1-    روابط تجاری، بازرگانی مانند بازار.
2-    قانون و دادگاه مستقل.
3-    استقلال نسبی سیاسی.
4-    خودکفایی نظامی و  خود پدافندی.
5-    اَشکال انجمن ها یا مشارکت اجتماعی که افراد توسط آن ها در روابط و سازمان های اجتماعی درگیر می شوند.
وی اشاره نمود که به جای اینکه شهر خود علت تمایز کیفیات زندگی شهری باشد، شهرها به فرایند های بزرگتری مانند جهت گیری های اقتصادی و سیاسی مرتبط هستند. یعنی شرایط فرهنگی و تاریخی گوناگون باعث پیدایش انواع مختلف شهر می شود، مانند مارکس و انگلس که استدلال میکنند شرایط انسانی شهرها نتیجه ی ساختار اقتصادی است.

دیدگاه های نظریه ای معاصر
دانشگاه شیکاگو: دانشگاه شیکاگو خاستگاه جامعه شناسی شهری در ایالات متحده است. محیط شهری پیرامون دانشگاه آزمایشگاه جالبی برای دانشجویانی چون رابرت پارک و ارنست برگس پدید آورد که به مطالعه شهر بپردازند.
-    رابرت پارک
-    لوییس ویرث
-    ارنست برگس
-    هومر هویت
-    هریس و اولمن

بوم شناختی شهری (رابرت ارزا پارک (1944-1864) از دانشگاه شیکاگو)
-    از آن جایی ایده ابداعی بوم شناختی انسانی (Human Ecology) مدعی است که شهر و زندگی در شهر حاصل رقابت در محیط طبیعی است- بدین معنی که محیط طبیعی یک نیروی ابزاری در تعیین مشخصات شهر است- به عنوان یک دیدگاه تلاش میکند فرایند ها/ایده های بیولوژیکی را  برای جامعه جهانی بکار برد.
-    شهر را به عنوان یک ارگانیسم اجتماعی با بخش های متمایز-که این بخش ها با یک فرایند درونی ونه بی نظمی و هرج و مرج به هم پیوند خورده اند- باور نمود.
-    شهر  به علاوه یک سازمان کالبدی یک سازمان اخلاقی نیز هست که بر داوری های سنجشی اشاره می نماید.
-    بر شکل کالبدی شهر و تطابق انسان با شرایط بوم شناختی زندگی شهری متمرکز شد.
 فرضیه های ثابت شده نظری
-    تاثیر علوم طبیعی استدلال میکند که شباهتی میان دنیای ارگانیک (طبیعی) و دنیای اجتماعی وجود دارد به این مفهوم که قوانین طبیعی می توانند با جامعه تطابق یابند. گونه ای از داروینیسم اجتماعی.
-    بافت زندگی- تمامی اعضا به هم وابسته هستند، نوعی وابستگی متقابل میان گونه هایی که در یک محیط مشترک قرار دارند وجود دارد، که به نظر می رسد یک کشمکش داروینی برای موجودیت است. (تنظیم تعداد ارگانیسم های زنده ، کنترل توزیع و حفظ تعادل محیط جایی صورت می پذیرد که بازماندگان کشمکش موقعیتی را در محیط فیزیکی و در میان تقسیم بندی موجود کار میان گونه ها پیدا کنند.)
همزیستی در مقابل سازمان اجتماعی
همزیستی: وابستگی متقابل در میان دو یا تعداد بیشتری از گونه ها.
فرایند هایی که رشد و توسعه جامعه گیاهی و حیوانی را  مشخص میکنند، در جوامع انسانی به کار بسته شد.
جامعه (گیاهی، حیوانی، انسانی): در واحد های فردی تعریف شده که در کشمکش و تعارض در سکونتگاه خود در گیرند، این جوامع به پیچیده ترین شیوه سازماندهی شده و بهم وابسته هستند.

ویژگی های ضروری یک جامعه
1.    جمعیتی که بر اساس منطقه (زمین) سازماندهی شده اند.
2.    کم و بیش به صورت کامل در خاکی که بر آن سکونت دارد ریشه دوانده است.
3.    واحدهای فردی آن در رابطه ی وابستگی دو طرفه زندگی می کنند، که بیشتر همزیستی است تا همبستگی اجتماعی.
جامعه انسانی (شهر) در دوسطح سازماندهی شده است:
1.    حیاتی یا همزیستی (زیر ساخت): برخاسته از رقابت؛ ساختار شهر از رقابت ساکنان برای منابع کمیاب ناشی شده است،  این باور وجود دارد که شهرها به محیط های وابسته به همزیگری شباهت داشتند.
2.    فرهنگ ( روبنا): برخاسته از ارتباط و وفاق جمعی؛ شیوه ی زندگی در شهر که پاسخی انطباقی به سازمان شهری بوده و ناشی از سطوح حیاتی (زیستی) است. در شهرِ فرهنگی این شیوی زندگی با همکاری میان بازیگران آن حفظ شده است.
یک جامعه وابسته به همزیگری بر بنیاد رقابت و یک جامعه فرهنگی بر اساس ارتباط و وفاق جمعی است.
شهر  دارای اجزای زیاد بوده که شامل نواحی طبیعی به شکل های گوناگون است:
-    ناحیه محصور قومی
-    نواحی فعالیت های وابسته (تجارت، خرید، تولید، نواحی مسکونی و غیره)
-    گروه بندی در آمدی (محله های متوسط، گتوها و غیره)
-    نواحی کالبدی جدا از هم (رودها، فرودگاه ها، راه های آهن و غیره)
محرک ها و فرایند های جامعه انسانی
جامعه انسانی محصول ارتباط متقابل چهار شاخصه به منظور حفظ تعادل اجتماعی و زیستی است.
1.    جمعیت
2.    فرهنگ مادی یعنی توسعه فنی
3.    فرهنگ غیر مادی یعنی آداب و رسوم و باورها
4.    منابع طبیعی سکونتگاه
جوامع انسانی با رقابت و وفاق جمعی مشخص می شوند:
-    از افراد وابسته به یکدیگر تشکیل شده است که برای غلبه اقتصادی و منطقه ای رقابت کرده و برای سکونتگاه زیست محیطی، همکاریِ رقابتی همراه با وابستگی اقتصادی ناشی از آن دارند)
-    در همان زمان وجود جامعه در حالیکه درگیر فعالیت های بهم پیوسته ی مشترک است، سطح مشخصی از انسجام، وفاق جمعی و اهداف مشترک را تضمین میکند.
رقابت: مکانیزم جامعه برای کنترل جمعیت و حفظ تعادل میان گونه های رقابتی به غلبه، تهاجم و موفقیت و همچنین اصول بوم شناختی رشد می بخشد.
برتری: ناشی از کشمکش میان گونه های مختلف است.
تهاجم: معرفی گونه ای جدید تعادل پیشین را بر هم  خواهد زد، جایی که از این پس در یک فرایند وراثت تلاش برای برتری وجود خواهد داشت.
وراثت: مراحل گوناگون یا توالی منظم تغییرات در یک جامعه زیستی در روند رشد خود سپری می شوند. برای مثال جانشینی منطقه ای توسط گروه های مهاجر.
هرم اجتماعی: یک نظم اجتماعی که به صورت سطوح یک سلسله مرتب درک می شود.
1-    بوم شناختی-پایه
2-    اقتصادی
3-    سیاسی
4-    اخلاقی - راس
در حالی که جوامع انسانی یک نظم بوم شناختی یا همزیستی کاملا مشابه با جوامع غیر انسانی را به نمایش می گذارند، در یک نظم اجتماعی یا اخلاقی-که در جوامع غیر انسانی قرینه ای ندارد-نیز شرکت می جویند. پارک نظم بوم شناختی را برای درک بهتر نظم اخلاقی انسان مطالعه کرد.
تفاوت های موجود میان اکولوژی و بوم شناسی انسانی
-    انسان ها  به محیط کالبدی- که تا حد زیادی محصول تقسیم جهانی کار و سیستم تبادل است- به طور بی واسطه وابسته نیستند.
-    انسان ها با استفاده از اختراعات و وسایل تکنولوژیکی دارای ظرفیت زیادی برای تغییر محیط کالبدی هستند؛ و
-    انسان ها برخاسته از بنیاد جامعه حیاتی هستند که این جامعه نهادی است که ریشه در آداب و رسوم دارد.    
محدودیت های بوم شناسی شهری
-    تمرکز بر رقابت اقتصادی برای زمین
-    ساده سازی و تعمیم بیش از حد
-    شاخصه های دیگری مانند قوانین دولتی، احساسات، گرایشات فرهنگی در نظر گرفته نشده است.
لوییس ویرث(1952-1897) دانشگاه شیکاگو-جامعه شناختی خرد
-    اولین نظریه شهری را در ایالات متحده گسترش داد، جامعه شناسی شهریِ پیشین ضرورتا شامل مطالعات توصیفی بود.
-    بر شهرنشینی-شیوه زندگی شهری- بیش از ساختار آن تمرکز کرد.
-    تعریف شهر این بود که پدیده ای بزرگ و متراکم، با سکونتگاهی دائمی و مردمی و از نظر اجتماعی و فرهنگی ناهمگن است،  بنابراین شهرنشینی عملکردی از تراکم جمعیت، اندازه و ناهمگنی است.
1-    اندازه جمعیت: تنوع زیادی را خلق می کند، زیرا گرد هم آمدن تعداد زیادی از مردم تفاوت های بالقوه میانشان را افزایش می دهد و با مهاجرت گروه های گوناگون به شهر نیاز برای کنترل رسمی ساختارها را ایجاد میکند، مثلا سیستم های قانونی. افزایش تقسیم بندی های پیچیده ی بیشتری از تخصص، کار را حمایت می کند. روابط انسانی را بر پایه ی مصالح (منافع) خاص سازماندهی میکند "به مفهوم بخش بندی اجتماعی"؛ جایی که روابط ثانویه مقدم است، ذاتا پیوندهای شهری روابط ابزاری(سودمندی ها) هستند؛ امکان بهم ریختن و تجزیه را ایجاد می کند.
2-    تراکم جمعیت: آثار جمعیت زیاد بر روی زندگی شهری را تشدید می کند؛ کیفیت جدایی گزینی را آشکار می سازد، مثلا نیروهای اقتصادی و فرایندهای اجتماعی همسایگی هایی مجزا را-که به سادگی قابل تشخیص هستند-ایجاد می کنند، "تخصص زیست محیطی"؛ از میان رفتن حساسیت به ابعاد خصوصی دیگران را، به جای گرایش به کلیشه بودن (رفتار قالبی داشتن) و دسته بندی تقویت میکند؛ سبب بردباری بیشتر در مواجه با تفاوت ها می شود، اما در همان زمان محصوریت فیزیکی فواصل اجتماعی را افزایش می دهد؛ امکان دارد که رفتار ضد اجتماعی را افزایش دهد.
3-    ناهمگنی جمعیت: همراه با کنش اجتماعی میان گونه های شخصیتی سبب ازمیان رفتن استحکام مرزهای قبیله ای و ساختار پیچیده طبقاتی می شود، بنابراین تحرک اجتماعی را افزایش می دهد؛ با تحرک اجتماعی تمایل به داشتن تحرک فیزیکی پیدا می کند؛ با تمرکز مردم گوناگون منجر به زوال شخصیتی بیشتر می شود.
ارنست برگس " نظریه منطقه متحد المرکز
-    شهرهای در دوایر متحد المرکزی به سمت بیرون رشد و توسعه می یابند، به مفهوم فرایند برون زای مداومی از تهاجم/توالی.
-    اشتغال، صنعت، سرگرمی، ادارات مدیریتی و غیره در مرکز شهر در منطقه تجاری (CBD) مرکزی جایدهی شدند.
-    احساس شد که توسعه منطقه از فرایندهای رقابتی ناشی شده است، یعنی رقابت برای بهترین مکان در شهر
-    مناطق:
1-    مرکز تجاری
2-    منطقه گذار  
3-     شهروندان طبقه شاغل
4-    شهروندان طبقه متوسط
5-     منطقه رفت و آمد
نظریه بخشی هومر هویت (1939)
-    شهر نه در دوایر متحد المرکز، بلکه به صورت بخشی توسعه می یابد.
-    هر بخش با فعالیت های اقتصادی متفاوت مشخص می شود.    
-    کل شهر می تواند به عنوان یک دایره و محلات گوناگون به مثابه بخش هایی که از مرکز ساختار تشعشع یافته اند، فرض شود. این شاخصه ها یا اصول توسعه نواحی مسکونی را جهت می بخشد.    
1-    نواحی مسکونیِ درجه عالی گرایش دارند که نزدیک خرده فروشی و مراکز اداری قرار گیرند.
2-    نواحی مسکونی درجه عالی تمایل دارند از نقطه ی شروع یاد شده آغاز شده و در خطوط  شناخته شده سفر یا به سوی دفاتر مراکز خرده فروشی موجود امتداد یابند.
3-    نواحی با نرخ اجاره ی بالا تمایل دارند به سمت ناحیه هایی رشد یابند که دارای فضای باز وَرای شهر بوده و دور از بخش های محصور شده توسط مرزهای طبیعی و مصنوعی باشند.
4-    نواحی مسکونی گرانتر گرایش دارند به سوی خانه ی رهبران جامعه توسعه یابند.
5-    حرکت ساختمان های اداری؛ بانکها و فروشگاه ها تمایل دارند تا واحد های همسایگی مسکونی گران تر  را به همان جهت کلی بکشاند.
6-    محلات با نرخ اجاره بالا به رشد در همان جهت برای مدت زمانی طولانی ادامه می دهند.
7-    نواحی آپارتمانی مجلل با نرخ اجاره بالا تمایل دارند که به تدریج در بخش های مسکونی قدیمی تر، در نزدیک مرکز تجاری ظاهر شوند. (اصالت بخشی، خانه های اشتراکی مرکز شهر و اطاق های زیر شیروانی با اجاره بالا)
8-    توسعه گرانِ املاک و مستغلات ممکن است که جهت رشد نواحی مسکونی درجه ی بالا را منحرف کنند، اما آن ها نمی توانند به راحتی یک ناحیه را پیش از زمان خود یا در یک جهت دیگر توسعه دهند.
نظریه چند هسته ای هریس و اولمن (1945، مرحله پیشرفته تری از شهرنشینی)
-    شهرها دارای یک مرکز واحد نیستند، بلکه مراکز کوچک بسیاری دارند.
-    فعالیت های مشابه در مناطق مشترک واقع شده و خُرد شهرهایی درون شهر بزرگتر تشکیل می دهند.
-    توزیع مسکن از گونه و ارزش معین در طول محورهای ارتباطی.
-    توپوگرافی: زمین بلند تر، مسکن بهتر (گرانتر).
-    تاثیر زمین مجاور بر کیفیت مسکن.
-    نواحی/فعالیت های معین گرایش دارند در جایی استقرار یابند که بیشترین تعداد باشند: کارا، مطلوب و از نظر مالی امکان پذیر.
پژوهش های معاصرتر  نشان داد که:
-    میزان بردباری (سطح تحمل یکدیگر) در شهر بیشتر به سطح تحصیلات، رفاه و تفاوت های منطقه ای در ایالات متحده بستگی دارد.
-    بی نامی و حریم برای ساکنان شهر مهم است، نگرشی را تشویق می کند که میگوید زندگی کن و بگذار زندگی کنند.
-    با وجود شهرهایی که گزینه هایی از انواع روابط تشویق می کنند، پیوند های بسیاری بی نام بودن را نسخ می کند، برای مثال پیوند های قومی، خویشاوندی، سکونت، شیوه زندگی، دیگر علایق مشترک.
-    پیشرفت های که اتصال های شهری را بر می انگیزد مانند تلفن، ایمیل.
-    گسترش انجمن های داوطلبانه  ناحیه هایی را برای نهادینه نمودن روابط اولیه شهرنشینان فراهم کرده است.
-    نیازهای درک شده ی مردم برای فضا یک رفتار اکتسابی است نه یک اصل بیولوژیکی.
-    آسیب شناسی شهری علل محتمل دیگری دارد، مانند فقر، بیکاری و تبعیض نژادی.
-    انسان توانایی فوق العاده ای برای انطباق دارد.
-    رابطه ی میان فشار و آسیب شناسی ذهنی و جسمی زیاد به ماهیت فشار وابسته نیست، بلکه به درک افراد از آن بستگی دارد.
-    میان رفتار عمومی و زندگی شخصی ساکنان شهر تفاوت وجود دارد.
دیدگاه های نظریه ای معاصر دیگر- از نظریه تضاد تا اقتصاد سیاسی
-    اقتصاد سیاسی
-    ریشه های کار مارکس و انگلس
-    اصطلاح اقتصاد سیاسی به فعل و انفعالات نیروهای سیاسی و اقتصادی شهر اشاره میکند.
-    مشاهده می شود که نیروهای سیاسی و اقتصادی اصولی هستند که بر فعالیت های زمینه های شهری نیرو وارد میکنند.
-    به کارهای هنری لوفور، دیوید گوردون، مایکل استورپر و دیوید والکر، مانوئل کسلز، دیوید هاروی و آلن اسکات مراجعه کنید.
ایده ی مرکزی اقتصاد سیاسی بر نظریات جامعه شناختی شهر مبتنی است:
1-    تعارض اجتماعی میان گروه هایی که از لحاظ منافع یا موقعیت اجتماعی در رقابت بسر می برند یک فرایند اجتماعی فراگیر است.
2-    سرمایه داری مانند یک سیستم مهم قدرت بر توسعه جوامع شهری-صنعتی مدرن تسلط دارد.
3-    جوامع شهری یا کلانشهری اکنون به طور فزاینده ای توسط سیستم گسترده ی اقتصاد جهانیِ در حال ظهور، کنترل شده و شکل داده می شود.
4-    تلاش برای نهادینه نمون روابط اتفاقی میان روند کلی اقتصاد کلان باگروهی از مشکلات اجتماعی شهری، در سطحی از جامعه شناختی خردِ جامعه محلی یا همسایگی شهری.
فرضیات(جو فیگان-Joe Feagan)
1-    شهرها در سیستم سلسله مراتبی جهانی قرار گرفته اند و پیوند های جهانی میان شهرها کمک می کند که ساختار سیستم جهانی تعریف شود.
2-    سیستم جهانی یکی از سرمایه داری های رقابتی است.
3-    سرمایه به آسانی در گردش است، مکان شهرها ثابت است.
4-    مسایل سیاسی و دولت.
5-    مردم و چرخه ها بر حسب زمان و مکان ها مختلف اند، و این تفاوت ها مهم هستند.
دیوید هاروی( 1958، مطالعه بالتیمور)
-    تمرکز بر تجمع و گردش سرمایه.
-    محیط شهری ساخته تخریب و دوباره سازی می شود تا گردش موثرتر سرمایه را اجازه دهد.
-    تولید و تجمع بیش از اندازه کالاهای سود آور سبب توسعه شهری می شود.
-    ساخت خانه های فردی حومه ای.
-    واکنش بازار به تجمع بیش از حد سرمایه مازاد.
-    یک راه برای نگهداشت ثبات اجتماعی توسط تامین نیاز ها برای خانه ی شخصی (فردی).
آلن اسکات
-    نظم و ساختار شهر توسط نیازهای تولید صنعتی معین می شود.
-    روند تولید به نسبت گردش سرمایه مهمترین فرایند بود.
-    فروپاشی عمودی- بخش هایی از فرایند تولید که به دلیل استفاده از «منابع بیرونی»  بنگاه را بیشتر به امری مدیریتی تبدیل می کنند.

ماشین رشد (جان لوگان و هاروی مالاچ-Harvey Molotch )
-    سرمایه گذاران املاک و مستغلات نخستین بازیگران توسعه ی یک محیط شهری هستند اما بانکداران، توسعه گران و مقامات شرکت های بزرگ نیز در آن نقش دارند.
-    شهر ها ماشین های رشد هستند    - رشد و توسعه/تغییر برای خوب بودن یک شهر ضروری است.    
-    رشد ایدئولوژی ماشینی سبب شد که حکومت محلی شهر را نه به عنوان مکانی که مردم زندگی کرده کار میکنند و دارای روابط اجتماعی هستند، بلکه تنها به عنوان مکانی که لازم است در آن یک فضای خوب تجاری ایجاد نمود، ببینند.    
-    افزایش ارزش املاک تجاری پیش از  ارزش های محلی، نیازهای همسایگی یا یک شهر قابل زندگی رخ می دهد.
منبع:
http://stmarys.ca/~evanderveen/wvdv/Urban_sociology/urban_sociology_theo...

zo1986do@gmail.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

درباره مفهوم مسکن (3)

دیوید لیستاکین- رابرت دبلیو.بارچل ترجمه ی زهره دودانگه
building.jpg

سیاست های مسکن در سایر کشورها
برنامه مسکن در ایالات متحده و ملل اروپای غربی دارای وجوه مشترک بسیاری هستند. تمام این کشورها برنامه های مسکن عمومی، نوسازی شهری و شهرهای جدید را آغاز کرده اند. با این حال  مداخلات بخش عمومی در اروپا زودتر آغاز شده و بسیار گسترده تر ایالات متحده بوده است.

برای مثال بریتانیا توسعه مسکن عمومی را در اواخر قرن نوزدهم آغاز نمود. قوانین خانه ی کارگران (Laborers' dwelling acts)، که مقرر می نمود که دولت محلی مسکن عمومی بسازد، در همان اواسط قرن نوزدهم تصویب شد، یعنی 75 سال زودتر در مقایسه با ایالات متحده. قانون مسکن تصویب شد. اقدامات پاکسازی و تخریب برای نوسازی شهری در همان دوره، یعنی تقریبا یک قرن پیش از اقدامات مشابه آمریکایی ها، قدرت یافت. پس از هریک از جنگ های جهانی برنامه های مسکن عمومی عظیمی در پیش گرفته شد. در دهه 1970 تقریبا یک سوم مساکن بریتانیا از یارانه های دولتی عمومی برخوردار بودند، در حالیکه این آمار در ایالات متحده تنها به 1 تا 2 می رسید. همچنین بریتانیا توسعه چندین اجتماع (سکونتگاه) جدید را طرح ریزی نموده است که در تضاد با سرمایه گذاری های نوپا و تا درجه زیادی ناموفق شهرهای جدید در امریکا هستند.
سیاست های مسکن در ملل دیگر اروپای غربی شبیه به بریتانیاست. برای مثال قوانین و مقررات گسترده ای وجود دارد که برای تخریب زاغه ها و کمک به اجرای مسکن به شکل یارانه درآمده اند. آلمان، فرانسه، هلند و سایر کشورها وام های کم یا بدون بهره عرضه میکنند. توسعه شهرهای جدید نیز مورد تشویق قرار گرفته یا به آن ها یارانه و کمک هزینه تعلق می گیرد. بیش از ده شهرک جدید در حومه پاریس ساخته شده است.
برخورد با مشکل مسکن خصوصی و عمومی در کانادا ، با ابتکار و تاثیر گذاری بسیار زیادی صورت پذیرفته است. سرمایه های دولت فدرال برای مسکن تقریبا به طور کامل متوجه اقشار با در آمد پایین شده است. دولت کمک هایی را برای ایالات، شهرداری ها و افراد فراهم نموده تا برای بهسازی محله، خرید خانه، نوسازی خانه های مسکونی و توسعه اجتماع های جدید استفاده کنند. هم زمان بخش خصوصی حجم بالایی از کمک های مالی را در خدمت بازار وام مسکن درآورده است.
مسکن در اتحاد جماهیر شوروی (USSR) و ملل اروپای شرقی تقریبا به طور منحصر بفردی با قوانین و تدارکات دولت مشخص می شود. این کشورها در ساخت و نصب واحدهای مسکونی بزرگ در نواحی شهری پیشگام بودند. واحد های مسکونی که معمولا از بتن ساخته بودند در کارخانه ساخته می شدند و سپس به محل مسکن حمل می شدند، یعنی جایی که به صورت مجتمع های بزرگ چند خانواری جمع آوری و سرهم می شدند. همچنین اتحاد جماهیر شوروی در توسعه شهرهای جدید، که مکررا در پیرامون تسهیلات صنعتی یا مولد نیرو استقرار می یافتند، پیشگام بود. یک نمونه شهرک براتسک در نزدیکی واحد صنعتی برق-آبی براتسک در سیبری بود.
مسکن در کشورهای در حال توسعه ی اقتصادی از نظر کیفی و فضا در سطح پایینی نسبت به کشور های توسعه یافته ی اقتصادی است. تلاش های حکومت برای بهبود شرایط مسکن به آرامی پیش می رود. در دهه 1950، تخریب زاغه ها در مقیاس بزرگی در بسیاری از شهرها مثل مانیل در فیلیپین و بغداد در عراق به اجرا در آمد. در دهه 1960 توسعه شهرهای جدید مانند برازیلیا در برزیل متداول گشت. اغلب ثابت شد که این استراتژی ها بی تاثیر هستند. تخریب معمولا با جایگزینی مسکن همراهی نمی شد و شهرهای جدید گاهی نشان دادند که جزایری در دریای زاغه ها هستند. در دهه 1970 برخی از کشورهای در حال توسعه به مسکن خودیار(self-help housing) روی آوردند. به خانواده ها قطعات زمین و مصالح ساختمانی داده میشد که سرپناه خود را خود بسازند و بهبود دهند. از این رویکردِ مسکن معمولا تحت عنوان مکان ها و خدمات (sites and services) یاد میکنند. تا کنون این رویکرد در هندوستان و کشورهای امریکای جنوبی در مقیاس بزرگی اجرا شده است. سازمان های متعددی به توسعه مسکن و بهبود استاندارد های مسکن کمک می کنند. این سازمان های عبارتند از: بانک بین المللی بازسازی و توسعه (International Bank for Reconstruction)، کمیسیون سازمان ملل متحد در خصوص اسکان بشر(the United Nations Commission on Human Settlements) و آژانس ایالات متحده برای توسعه بین المللی (the U.S. Agency for International Development).

روند آینده
مسکن عنصری بسیار مهم در بافت اجتماعی و اقتصادی همه ملت ها است. هیچ کشوری تا کنون به حد رضایت بخشی نرسیده که در آن مسکن کافی میان گروه های مختلف اقتصادی که جمعیت آن را تشکیل می دهند توزیع شده باشد. بنابراین بیشتر کشورها به طرق گوناگون ادعا میکنند که مشکل مسکن در کشورشان ادامه دارد.
در دهه 1990 در بسیاری از بخش های ایالات متحده کمبود مسکن ارزان برای قشر فقیر و اقشار کم درآمد یا متوسط وجود داشت. خانه های اجاره ای و ملکی اشغال شده تحت تاثیر قرار گرفتند. مردم بی خانه به ویژه در شهرها در پناهگاه ها یا خیابان زندگی میکردند، در حالی که در همان زمان ساختمان های مسکونی خصوصی و عمومی در برخی محلات جرم خیز ترک شده بودند. بیشتر نواحی داخلی شهری جمعیت خود را از دست می دادند، در حالیکه نواحی حومه ای شهر به رشد سریع و بعضا بی نظم خود ادامه می دادند. مسکن در تمامی نواحی برای رفع نیاز ناتوانان و سالمندان توسعه می یافت. پیشرفت در صنعت مسکنِ کارخانه ساخت این امید را ایجاد کرد که خانه های ارزان می توانند در حجم وسیعی تولید شوند.
دولت های فدرال، ایالتی و محلی  برای یافتن راه حلی برای مشکل مسکن در ایالات متحده در جستجو و تلاش بودند. پیشنهادات شامل این موارد بود: بازسازی مسکن دولتی ، فروش واحدهای یارانه ای دولتی به مستاجرین، سازماندهی مشارکت بخش دولتی و خصوصی ، محدودیت اصلاح منطقه بندی و صدور کوپن مسکن.
سایر کشورهای تا حدی با مشکلات متفاوت دیگری رو به رو هستند. بریتانیا و بیشتر اروپای غربی با شهر گریزی و تمرکز زدایی از شهرها درگیر بودند. در اتحاد جماهیر شوروی سابق و در اروپای شرقی تقاضا برای فضای خصوصی تر خانه ها افزایش یافته است. در جهان سوم تقاضا برای مسکن اولیه هنوز تا حد زیادی برآورده نشده، چنانکه بیشتر مردم به شهرهای بسیار متراکم و شلوغ می روند. سکونتگاه های غیر رسمی که توسط این مهاجران در حاشیه بسیاری از شهرهای ساخته شده، فاقد برق، آب لوله کشی و سیستم های بهداشتی است.
zo1986do@gmail.com

مقاله به صورت زیر ارجاع داده شود:
Listokin, David, and Burchell, Robert W. "Housing (shelter)." Microsoft® Encarta® 2009 [DVD]. Redmond, WA: Microsoft Corporation, 2008.
منبع:
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserve





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

درباره مفهوم مسکن(2)

دیوید لیستاکین- رابرت دبلیو.بارچل ترجمه ی زهره دودانگه
r166728_620009.jpg

انواع مسکن
مسکن درایالات متحده به طور قابل توجهی در نوع، قدمت، ارزش و کیفیت متنوع است. در حال حاضر تقریبا 66 درصد مساکن ایالات متحده خانه های تک خانواری، 10 درصد دیگر ساختمان های 2 تا 4 واحدی، 17 درصد شامل ساختمان های 5 واحدی و بیشتر و 7 درصد باقیمانده  شامل خانه های متحرک (سیار) است.

انواع مسکن
مسکن درایالات متحده به طور قابل توجهی در نوع، قدمت، ارزش و کیفیت متنوع است. در حال حاضر تقریبا 66 درصد مساکن ایالات متحده خانه های تک خانواری، 10 درصد دیگر ساختمان های 2 تا 4 واحدی، 17 درصد شامل ساختمان های 5 واحدی و بیشتر و 7 درصد باقیمانده  شامل خانه های متحرک (سیار) است.
نزدیک به 22 درصد ذخیره مسکن ایالات متحده پیش از سال 1940 ساخته شده است؛ 57 درصد دیگر از سال 1960 بنا شده اند. در سال 1990 میانگین قیمت یک خانه تک خانواری نو بیش از 122,900 دلار بوده است. اجاره بهای میانگین در ماه حدود 489 دلار بود. بیش از 72 درصد مساکن ملکی خصوصی حداقل 6 اتاق داشتند. خانه های اجاره ای به طور متوسط دارای 4 اتاق بودند.
کیفیت نسبی مسکن در امریکا به طرز استثنایی بالاست. کمتر از 2 درصد واحد های مسکونی در سال فاقد لوله کشی هستند. در حدود 3 درصد بیش از یک نفر دراتاق دارند( شاخص جمعیت اضافی) و در حدود یک درصد فاقد استفاده انحصاری از امکانات آشپزخانه هستند.

مقررات مسکن و حمایت دولت فدرال
نخستین اقدام عمومی در زمینه مسکن در ایالات متحده بر قراری مقررات مسکن بود. یکی از اولین های این قوانین، قانون مستغلات نیویورک در سال 1867 (the New York Tenement Law of 1867) بود که شرایط فیزیکی و استاندارد های نگهداری خانه های آپارتمانی شهر نیویورک را تعیین کرد.  مقررات دقیق تر و پیچیده تری در سال 1901 تدوین شد. طولی نکشید که دیگر ایالات مانند ماساچوست و پنسیلوانیا از آن ها پیروی کردند.
دولت فدرال برای اولین بار، زمانی که کشورها در سال 1917 وارد جنگ جهانی اول شدند، ترغیب شد که مسکن را کنترل کند. این امر سبب گسترش تاسیسات و تجهیزات دفاعی شد و بدین جهت در نواحی بخصوصی، از مسکن ذخیره برای کارگران جنگ استفاده گردید. برای رفع این مشکل مجلس سنا موسسه مسکن ایالات متحده (U.S. Housing Corporation) را تشکیل داد که تا پایان جنگ در سال 1918 باقی ماند.
سال های رکود
در دهه 1920 در ایالات متحده رونقی در بازار مسکن رخ داد، اما این فعالیت در طول رکود بزرگی که در دهه 1930 اتفاق افتاد، دچار نزول شد. این رکود موجب شکل گیری برنامه های چشمگیر مسکن در دولت فدرال شد. موسسه وام مالکان خانه (The Home Owners' Loan Corporation) در سال 1933 شکل گرفت تا وام خانه های موجود را مجددا ساماندهی و فراهم کند. فعالیت های اداره مسکن فدرال (Federal Housing Administration-FHA ) که در سال 1934 تصویب شد، پایدار تر بود. اداره مسکن فدرال وام های مسکونی را بیمه کرد، بنابراین وام دهندگان را تشویق کرد که رهن های بلند مدت ( 20 تا 30 ساله) و با نرخ ثابت را ارائه دهند. فعالیت های مسکنِ اداره مسکن فدرال زمانی که انجمن وام ملی فدرال (Federal National Mortgage Association -FNMA) در سال 1938 تاسیس شد از حمایت بیشتری برخوردار گشت. انجمن وام ملی فدرال وام های بیمه شده توسط اداره مسکن فدرال را خرید بنابراین یک بازار و نقدینگی ثانویه مهم (سهولت تبدیل به پول نقد) برای سرمایه های محلی و انجمن های وام دایر کرد.
در طول دهه 1930 یک برنامه عمومی مسکن برای پاک سازی زاغه ها و تهیه مسکن ارزان برای فقرا ایجاد شد. این فعالیت ها توسط مقامات مسکن محلی اجرا شد، که از کمک مالی دولت فدرال برخوردار گشت. چنین سیستم های حمایت عمومی، فعالیت مسکن  را در اواخر دهه 1930 بر انگیخت. هرچند ظهور جنگ جهانی دوم (1945-1939) تمامی ساخت سازهای ضروری مسکن را متوقف کرد..

دوره پس از جنگ
در اواخر دهه 1940 و دهه 1950 دولت فدرال برنامه های اداره مسکن فدرال (FHA) و انجمن وام ملی فدرال (FNMA) و حمایت عمومی مسکن را ادامه داد و همچنین برنامه های جدیدی را نیز اضافه کرد. برای مثال اداره جانبازان و سربازان (که پیش تر در جنگ شرکت کرده بودند) وام خانه هایی را که بر طبق برنامه تصویب شده در سال 1944 توسط سربازان دریافت می شد تضمین کرد. این تضمین و همچنین بیمه ی اداره فدرال مسکن سبب گسترش تقسیم بندی زمین حومه شهری پس از جنگ شد.
مهم ترین برنامه ها و استراتژی ها در دوره پس از جنگ توسط نقطه عطفی در قانون گذاری فراهم شد. فعالیت های مسکن متعددی به منظور تخریب زاغه ها، نوسازی مسکن اجاره ای و صاحب خانه شدن قشر کم درآمد، یارانه فراهم نمودند. قانون مسکن سال 1949 "نوسازی شهری" نواحی زاغه ای را تصویب کرد. بر طبق این قانون مقامات نوسازی محلی املاک فرسوده را خریده و تخریب کردند و سپس قطعه زمین های خالی را با یک مبلغ اسمی به توسعه گران خصوصی فروختند. هدف نوسازی شهری جایگزینی نواحی پست و فقیر نشین با واحد های مسکونی و غیر مسکونی جدید بود. با این حال این برنامه که به عنوان یک استراتژی بر تخریب بسیار تاکید می کرد، مورد انتقاد واقع شد، چرا که اغلب به ضرر محلات زنده شهری و ساکنان فقیر یا اقلیت بود.
در دهه 1960 دولت فدرال میزان دخالت خود را در مسکن تغییر و افزایش داد. به جای تخریب، نوسازیِ مسکن تشویق شد. به علاوه یارانه های مسکن جدید و مبسوطی برای فقرا و خانوارهای اقلیت فراهم شد. قانون مسکن سال 1965 برنامه ای به وجود آورد که برای واحدهای اجاره ایِ اقشار متوسط و کم در آمد یارانه فراهم می کرد، و همچنین یارانه ای را تصویب نمود که مالکیت مسکن توسط قشر فقیر را حمایت می کرد. تقاضای مسکن در نواحی داخل شهری باید توسط یارانه های هدفمند ویژه بر آورده می شد. معروفترین برنامه یارانه برنامه شهرهای الگو(Model Cities Program ) بود (که در قانون تظاهرات شهرها 1966 (1) تصویب شد) که بر بهبود دو جنبه کالبدی و اجتماعی نواحی درون شهری تاکید می کرد.
بسیاری از تلاش های دولت فدرال در زمینه ی مسکن توسط وزارت مسکن و توسعه شهری (HUD) (2)، که در سال 1965 به صورت یک کارگزار هیأتی (کابینه ای) ایجاد شده بود، اجرا شد. علاوه بر برنامه های شهری، وزارت مسکن و توسعه شهری مسئول کمک به شهرهای جدید بود- جوامعی مستقل که کاربری های یکپارچه مسکونی و غیر مسکونی را ترکیب می کردند. رجوع کنید به وزارت مسکن و توسعه شهری(3).

دهه 1970 و 1980
مشکلات کنونی برنامه های مسکن در دهه 1970 شروع به پدیدار شدن کرد. پروژه های اجاره ای که توسط یارانه حمایت می شدند متوقف گشت. واحد های تک خانواری که توسط فقرا خریداری می شد به طور فزاینده ای توسط این مالکان جدید (فقرا) متروک می گشت. چندین شهر جدید توسعه یافته ی خصوصی، که به طور عمومی حمایت شده بودند، ورشکستگی را تقریبا یا به طور کامل تجربه کردند. این شرایط مهلتی قانونی را برای یارانه های بیشتر طلب کرد و تغییر مسیری در دیدگاه های مربوط به مشکلات مسکن به وجود آورد. از این پس کمک ها به شکل اعطای پول از سوی دولت فدرال به دولت های محلی (block grants) (4) نمود پیدا کردند. این برنامه که اعطای بودجه (پول) برای توسعه جوامع محلی (the Community Development Block Grant-CDBG ) خوانده شده (5) و با قانون مسکن 1976 تصویب شد، قابل توجه ترین نمونه بود. برنامه ی مذکور (CDBG) که تلاشی برای انعطاف در مشکلات محلی مسکن محسوب می شد، یارانه ی مسکنی گسترده تر و فراگیر تر بود. این قانون میزانی از سرمایه و پول را برای تجدید حیات هماهنگ شهر فراهم آورد. اختصاص پول از سوی دولت فدرال به دولت های محلی یک رویکرد مهم در توسعه مجدد در دهه 1980 بود، اگر چه سرمایه برای این برنامه (CDBG) و برنامه های مشابه به طرز قابل توجهی کاهش یافته بود.
دهه 1980 با تغییری که در تاکید بر سیاست مسکن ملی رخ داد، مشخص می شد. به دلیل محدودیت بودجه ی دولت فدرال تاکید بر بازسازیِ وخیم ترین محلات به تاکید بر بهبود نواحی قدیمی که به تازگی رو به زوال گذاشته بودند، تغییر کرد.  وزارت مسکن و توسعه شهری دستور توقف ساخت و ساز مساکن جدید یارانه ای برای اقشار کم درآمد را داد. دولت پی برد که محافظت و احیای ساختارهای موجود مقرون به صرفه تر از این است که بناهای جدید ساخته شود. در بسیاری از شهرها مشارکت بخش خصوصی تشویق شد مانند، نوسازی سنگ های قهوه ای (brownstones) (6) و خانه های ردیفی (row houses) (7). هیچ یک از این اقدامات به مردم فقیر کمک نکرد و کمبود مسکن بدتر شد. همچنین بنگرید به قوانین ساخت و ساز(Building Acts).
zo1986do@gmail.com
پانوشت
1-    the 1966 Demonstration Cities Act
2-    the Department of Housing and Urban Development (HUD)
3-    http://www.hud.gov/
4-    اعطای پول از سوی دولت فدرال به حکومت محلی به منظور حمایت از برنامه های رفاه اجتماعی؛ این رویه مسئولیت دولت فدرال را نسبت به رفاه اجتماعی کمتر میکند. مراجعه کنید به: http://en.wikipedia.org/wiki/Block_grant
5-    یکی از برنامه های دراز مدت وزارت مسکن و توسعه شهری در امریکا بوده که در زمینه فعالیت های توسعه ی جوامع محلی مانند مسکن ارزان، برنامه های ضد فقر و توسعه زیر ساخت ها سرمایه گذاری می کند. این برنامه بیشتر از آن که به دولت فدرال وابسته باشد متکی بر دولت محلی و ایالتی است. مراجعه کنید به: http://en.wikipedia.org/wiki/Community_Development_Block_Grant
6-    سنگ های قهوه ای که زمانی به عنوان مصالح ساختمانی متداول بود. مراجعه کنید به: http://en.wikipedia.org/wiki/Brownstone
7-    گونه ای مسکن است که از اواخر قرن هفدهم در اروپا متداول شده و شامل ردیفی از خانه های یکسان یا متقارن است که دیوارهای جانبی مشترک دارند. مراجعه کنید به: http://en.wikipedia.org/wiki/Terraced_house

مقاله به صورت زیر ارجاع داده شود:
Listokin, David, and Burchell, Robert W. "Housing (shelter)." Microsoft® Encarta® 2009 [DVD]. Redmond, WA: Microsoft Corporation, 2008.
منبع:
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserved





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

درباره مفهوم مسکن (1)

دیوید لیستاکین- رابرت دبلیو. بارچل ترجمه ی زهره دودانگه
New York City.jpg

معرفی
مسکن سرپناه دائمی برای سکونت انسان است. از آن جا که سرپناه برای همه مورد نیاز است، مدت مدیدی است که مساله فراهم نمودن مسکن نه تنها برای افراد بلکه برای دولت نیز یک دغدغه بوده است. بنابراین تاریخچه مسکن از توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نوع بشر جدایی ناپذیر است.

از آغاز شهرنشینی به شکل، مکان و تهیه مسکن انسان توجه شده است. اولین مجموعه قوانین ساختمانی، که بی نقص بودن بنا را در ساخت مسکن تصریح می کند، در قوانین حمورابی یافت شده است(به قوانین حمورابی بنگرید). فعالیت های برنامه ریزی شهری در امپراطوری یونان و روم بر مکان یابی صحیح مسکن شهری، منحصرا از منظر دفاع و ذخیره آب، تمرکز یافت. همین دغدغه ها در سراسر قرون وسطی ادامه یافت. در اروپای قرن سیزدهم شهر مرکز تجارت شد و دیوارهای آن پناهگاه مناسبی را در برابر جنگاوران و غارتگران چادرنشین فراهم می کرد. مردم می توانستند برای خود، گله و رمه، و خرمن هایشان پناهگاهی بیابند، در حالی که دهات بی دفاع مورد تاخت و تاز دشمنانی از نیروهای برتر قرار می گرفت. نیاز برای مسکن شهری افزایش یافت. برای قرن ها این تقاضا توسط افزایش بی برنامه و تقسیم مجدد ساختارهای موجود پاسخ داده شد. هرجا آب و هوا اجازه میداد، تصرف (سکونت و اشغال یک بنا بدون مالکیت یا پرداخت اجاره) متداول می شد، اما تنها سرپناهی موقتی را فراهم می نمود.
در قرن نوزدهم همزمان با انقلاب صنعتی، مردم به تعداد بی سابقه ای به شهرها مهاجرت کردند. کارگران در آلونک ها، کارگاه های راه آهن و  زیر زمین کارخانه ها، معمولا بدون امکانات بهداشتی و ذخیره آب، زندگی می کردند.
در جامعه فراصنعتی قرن بیستم، مسکن در کشورهای در حال توسعه و بخش های فقیر کشورهای توسعه یافته همچنان دارای کیفیتی ضعیف بوده و تقاضای بخشی از جمعیت را ارضا نمی کند. مساکنِ خالی و متروکِ مرکز شهر در جوار ساختارهای قابل استفاده، اما بسیار شلوغ و همچنین ساختمان های قابل احیا، ولی از لحاظ عملکردی فرسوده قرار دارند.
در حال حاضر تقاضا هم برای مسکن و هم ذخیره ای از ساختمان هایی که مجددا قابل استفاده بوده و مرمت و احیا نمی شوند، وجود دارد. این شرایط مثالی خوب برای بیان نقش پیچیده ای است که مسکن در جامعه بازی می کند. عملکرد اولیه آن پاسخگویی به نیاز داشتن سرپناه و حریم است. اما مسکن باید هم اکنون مزایای دیگری را نیز ارائه دهد: 1- موقعیت، شامل نزدیکی به محل کار، خرید، تجارت؛ مدارس و سایر خانه ها 2- محیط، که مقصود کیفیت محله مانند امنیت عمومی و زیبایی است و 3- توان سرمایه گذاری یا میزانی که امکان دارد مالکیت خانه بر ذخیره سرمایه تاثیر بگذارد.

مسکن در ایالات متحده
میزان ذخیره کالبدی مسکن در ایالات متحده یکی از دارایی های سرمایه ای مهم کشور است. ابعاد منحصر به فرد مسکن در ایالات متحده تراکم و نحوه فراهم شدن آن است. در ایالات متحده در حدود دو سوم جمعیت در خانه های تک خانواری زندگی می کنند، که بیشتر آن ها توسط توسعه گران کوچک خصوصی در قطعه زمین های جداگانه ساخته شده اند. صنعت مسکن امریکا شامل یک گروه بزرگ سازمان نیافته از کار آفرینان است که در نواحی جغرافیایی خودشان مسکن می سازند. آنها درباره نوع مسکنی که مورد قبول مصرف کننده باشد تصمیم گیری کرده و سپس برای فراهم کردن این مسکن در طول فرایند توسعه اقدام می کنند.
قوانین، نهادها و نمایندگی های عمومی گوناگون برای این که اطمینان حاصل شود که مسکن بخش خصوصی به طرز صحیحی توسط سازندگان تولید و به شایستگی به مصرف کننده تحویل داده می شود، فعالیت میکنند. تعداد و نوع مسکن با قوانین منطقه بندی کنترل می شود؛ کیفیت مسکن و خدمات مشمولی که باید ارائه شود، توسط مقررات مسکن یا ساختمان تعیین می شود. تهیه سرمایه برای ساخت و خرید مسکن از طریق موسساتی که فعالیت هایشان در چارچوب قانون قرار می گیرد، میسر است. مصرف کنندگان از طریق شیوه های گوناگون اسکان و قوانین بی طرفانه مسکن قادر به دسترسی به مسکن می شوند.
مسکن در ایالات متحده، در شهرهای مهمی مانند نیویورک و شیکاگو، طی یک فرایند توسعه خارجی (افقی) ساخته شده است، که ابتدا از مسیر خطوط راه آهن و واگن برقی و سپس از جاده های اتومبیل رو مانند راه های اصلی، کمربندی ها و بزرگراه های درون ایالتی پیروی می کرده است. مسکن در شهر عموما یا خانه های تک خانواری (یک واحد بر روی یک قطعه زمین، معمولا ساختمان دارای اسکلت) بوده یا آپارتمان های چند خانواری (واحدهای آپارتمانی چند طبقه در یک قطعه زمین، اغلب با ساخت بنایی).

مسکن حومه شهرها
رشد مسکن حومه شهری در ایالات متحده از دهه 1920 شروع شد، اما با رکود بزرگ دهه ی 1930 و جنگ جهانی دوم (1939-1945) متوقف گشت. در دوره پس از جنگ در دهه ی 1950 موج عظیمی در بازار مسکن حومه به وجود آمد.  خانه های تک خانواری در قطعات تقریبا کوچک (معمولا کمتر از یک دهم یک آکر) به طور ناگهانی توسعه یافتند. در طول دهه 1950 گسترش بسیاری از قطعات بزرگ به کشتزارهای پیشین در نزدیکی ناحیه کلانشهری تجاوز کرد. رشد مسکن در این نواحی تقاضای قابل توجهی را برای مدارس و سایر خدمات عمومی پدید آورد.
در دهه 1960 سازندگان در حال ساخت خانه های بزرگ تری در قطعه زمین های بزرگ تر بودند. یک توسعه جدید در حومه ها ظهور کرد که باغ آپارتمان (garden apartment) نامیده شده و معمولا مجاور مناطق تجاری بود. باغ آپارتمان ها ساختمان هایی دو یا سه طبقه، ساخته شده از آجر و اسکلت، و شامل 5 تا 30 واحد مسکونی هستند. این آپارتمان ها مورد استقبال زوج های جوانی که سرمایه کافی برای خریدن اولین خانه خود نداشته اند، قرار گرفت.
توسعه بعدی مسکن حومه شهری شامل مسکن سنتی نیز بود، ولی اشکال جدید هم معرفی شد. خانه شهری (townhouse)(1)، مساکن تک خانواری پیوسته، ساختمان های سه و چهار واحدی برای 3 و 4 خانوار و مساکن سیار و پیش ساخته که طی 20 سال گذشته، به دلیل ارزان بودن و ساخت آسان، به طرز قابل توجهی عمومیت بیشتری یافته است. علاوه بر این، از آنجایی که مالکیت مسکن دارای منافع ترکیبی مالیات-درآمد بوده، تغییرات دیگری رخ داده است. به طور فزاینده ای روش مالکیت تعاونی و اشتراکی در ساختمان های آپارتمانی جایگزین مالکیت موقت و اجاره نشینی شده است. (بنگرید به املاک و مستغلات)(2)

مقدار مسکن
اداره آمار ایالات متحده یک واحد مسکونی را این گونه تعریف میکند:" یک خانه، آپارتمان، گروهی از اتاق ها یا یک اتاق که به عنوان  اقامتگاه برای زندگی تصرف شده یا در نظر گرفته شده است". همراه با 1- دسترسی مستقیم به واحد از بیرون یا یک راهروی مشترک و/یا 2- امکانات آشپزخانه کامل برای استفاده انحصاری ساکنان. محل اسکان موقت یا سازمانی و منزل کارگران، واحد مسکونی محسوب نمی شود.
در سال 1990 بیش از 105 میلیون واحد مسکونی با یک قیمت بازاری ترکیبی که بیش از 4.1 تریلیون دلار بود، در ایالات متحده وجود داشت. نزدیک به 102 میلیون واحد های مسکونی در تمامی طول سال مورد استفاده بودند(یعنی برای سکونت فصلی یا کارگران مهاجر در نظر گرفته نشده بودند)؛ از این تعداد حدود 60 درصد را مالکان و 40 درصد را مستاجران اشغال کرده بودند. شانزده ایالت جنوبی بیش از یک سوم تمام واحدهای مسکونی را در بر داشتند، دوازده ایالت غربی میانه شامل اندکی کمتر از یک چهارم و نوزده ایالت شمالی و سیزده ایالت غربی هریک دارای 20 درصد مساکن کشور بودند. در یک سال ساخت و ساز قوی ممکن است تعداد خالص 1.5 میلیون واحد به موجودی مسکن افزوده شود: یعنی2.1 میلیون واحد با ساخت و ساز افزوده شده و 600000 واحد به دلیل فرسایش طبیعی، سوانح، تخریب برای ساخت بزرگراه یا متروک شدن از میان برود.
zo1986do@gmail.com

پانوشت
1-    : Townhouse در طول تاریخ در انگستان، ایرلند و برخی دیگر از کشورها برای توصیف مسکن قشر اشرافی در پایتخت یا یک شهر مهم بکار می رفت. امروزه در امریکای شمالی این اصطلاح برای خانه های ردیفی بکار برده می شود. مراجعه کنید به: http://en.wikipedia.org/wiki/Townhouse
2-    http://en.wikipedia.org/wiki/Real_estate

مقاله به صورت زیر ارجاع داده شود:
Listokin, David, and Burchell, Robert W. "Housing (shelter)." Microsoft® Encarta® 2009 [DVD]. Redmond, WA: Microsoft Corporation, 2008.
منبع:
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserve





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

مفهوم فضا (2)

الهام منصوری
2005.07.jpeg

مفهوم فضای ذهنی و واقعی
 تجلی دیگری از مبحث فضای مطلق و رابطه گرا، گفتگو درباره مفاهیم ذهنی و واقعی است. در این بحث، فضای واقعی که با حس ها درک می شود، از تفاسیر عقلانی انسان ها از جهان، که پدید آورنده ی ساختار ذهنی است، متمایز می گردد. با رویکردی خردگرا و نظری، هرم که الگوی نهایی خرد است تجلی می یابد

(موزه لوور، پاریس، فرانسه) و در راستای درک و دگرگون سازی فضا، تفکر "غلبه ایده بر ماده" را به منصه ظهور می رساند و ضمانت اجرایی می دهد.
 بر خلاف این رویکرد نظری، رویکرد حسی به فضاست. از این دیدگاه، تجربه ما از فضا، "رویدادی حسی" است که حرکت در آن دخیل است، حرکتی که پدیدآورنده ی "طیف گسترده ی تأثیرپذیری های متغیر است، منتج از گذارهایی از یک احساس به یکی دیگر". (پورتِر وگودمَن، 1988:6) بنابر گفته چومی در این دیدگاه "فضا واقعی است، چرا که در ظاهر خیلی پیش از تأثیرگذاری بر عقلم، بر حس هایم اثر می گذارد" (چومی، 1990:20). اما آن چه همچنان پابرجاست شکاف و افتراقی است میان آن چه می بینیم و آن چه می دانیم، افتراقی میان کلمات و دیدن، میان عقل و حس. بنابراین پارادوکس معماری به گفته چومی این است که "امکان ندارد ماهیت فضا را کنکاش کنیم و در عین حال فضایی واقعی را بسازیم یا تجربه کنیم". این پارادوکسی است میان رویکردهای خردگرا و تجربه گرا به فضا که به بیان او: "نمی توانیم تجربه کنیم و نیز فکر کنیم که داریم تجربه می کنیم" از آنجا به این نکته  می انجامد که: "مفهوم فضا در فضا نهفته نیست" (چومی، 1990:27) به نظر او تنها راه گریز از این دو راهی، توجه به مفهوم فرآیند شکل گیری است. فضا در فرآیندی تاریخی پدید می آید که مولد و حالت دهنده به جنبه های آرمانی و نیز واقعی آن است.
 بحث سَک(1980) در چارچوب ارجاع به جغرافیا این است که مباحث مربوط به دوگانگی میان فضای آرمانی و واقعی را باید آن گونه بسط داد تا دربرگیرنده تفاوت های ادراک ما از فضا باشد. معانی فضا متفاوت اند، چنان که دریافت و توصیف ما از روابط مکانی میان چیزها در وضعیت های مختلف، متفاوت است. سَک در تحقیق اش درباره ی مفاهیم فضا، هر دو جنبه مطلق و رابطه ای فضا را معانی عینی فضا    می داند که از رویکردهای ذهنی به آن متمایز است. او چارچوبی کلی را پدید می آورد: تمایز میان عینی و ذهنی و میان ماده و فضا و سپس دو الگوی عمومی را شناسایی می کند: یکی الگویی که در آن این تمایزات روی می دهد (پیچیده- قطعه شده) و دیگری الگویی که در آن این تمایزات غایب اند (غیر پیچیده- ترکیب شده) و تفاوت های آنها را در شیوه های متفاوت شان در بکارگیری نمادها عیان می سازد.

مفهوم فضای اجتماعی
 برای سُجا (1989:123) رویکرد سَک به فضا، که آن را نئو کانتی می داند، متقاعد کننده نیست و به علت جدایی از واقعیت های جسمیت یافته اجتماعی، از آن انتقاد می کند. سُجا دو مفهوم از فضا را شناسایی    می کند: نخست فضای فیزیکی با ماهیتی مادی است که در قالب آن مباحث کلاسیک را در زمینه ی نظریه های مطلق در برابر نسبی دسته بندی می کند. (سُجا،1989:120) مفهوم دوم (که به واقع مفهومی رابطه ای است)، فضای ذهنی ادراک و بازنمایی است، که تلاش برای کاوش معنای فردی و محتوای نمادین نقشه های ذهنی و تصویرسازی از چشم اندازها، در آن جای می گیرند. او سپس به تبعیت از لوفبور، مفهوم سومی به نام فضای اجتماعی را طرح می کند و معتقد است یکی از سخت ترین چالش ها برای نظریه اجتماعی معاصر، تعریف ارتباطات متقابل این سه فضاست.
 در حالی که لوفبور با طرح ایده فضای اجتماعی، به ما راه هایی برای برقراری ارتباط میان فضای ذهنی و واقعی نشان می دهد، معضل دیگری را نیز مطرح می کند: ابهام میان فضای انتزاعی و دارای تفاوت، معضلی که مشکل اصلی میان پست- مدرنیسم و مدرنیسم است.
لوفبور با استفاده از جریان شناخت شناسی مدرن و اسلافش در اندیشه فلسفی که فضا را "شیئی ذهنی" یا یک "مکان ذهنی" می بینند و نیز با استفاده از روش های نشانه شناسی در مورد فضا که باعث "تنزل فضا در حد تنها یک پیام می شوند و زیستن در آن را تا حد یک مطالعه پایین می آورند", به دنبال تلفیق فضای ذهنی با بستر اجتماعی و فیزیکی اش است. بحث او این است که ابعاد فضا یعنی ذهنی، فیزیکی و اجتماعی را نباید منفک از یکدیگر نگه داشت و بدین ترتیب شروع به ارایه "نظریه یکتاگرایانه" فضا می کند. یک "نظریه یکتاگرایانه" ی فضا، فضای فیزیکی طبیعت، فضای ذهنی    انتزاع های منطقی و شکلی و ساحت عملی- حسی فضای اجتماعی را در کنار یکدیگر می آورد. او در تلاش اش تا حدودی تحت تأثیر جستجوی وحدت در فیزیک است، جایی که فضا، زمان و انرژی به هم مرتبط اند و تا حدودی تحت تأثیر سورئالیست هاست، کسانی که به دنبال اتصال میان عالم درون و بیرونی انسان بوده اند.
برای از بین بردن دوگانگی سنتی میان فضای واقعی و ذهنی،  لوفبور مفهوم فضای اجتماعی را مطرح می کند، فضای زندگی اجتماعی با کاربردی اجتماعی و فضایی. سپس از تفکر هگلی تولید بهره   می گیرد تا به نظریه یکتا گرایانه ای در باب فضا برسد. به اعتقاد او، فضای اجتماعی محصولی اجتماعی است. هر جامعه و شیوه تولیدی، تولید کننده فضای خاص خودش است. تنها با چنین درکی است که می توان با دوگانگی میان فضای ذهنی و واقعی برخورد کرد. این روند تولید است که باید مورد توجه باشد، نه اشیای درون فضا، هر چند فرآیند و محصول هر دو از هم جدانشدنی اند.
لوفبور سه بعد فضاهای دریافتی، فکری و زیستی را به عنوان "سه آن ِ فضای اجتماعی" که دارای روابط متقابل دیالکتیک اند می یابد. (لوفبور، 40-1991:38). لحظه ی نخست رویه ی مکانی است، که مربوط به شیوه ی سازمان یافتن و به کار رفتن فضا است. رویه ی مکانی، در نو سرمایه داری، " رابطه ی نزدیکی را در قالب فضای دریافتی در بر می گیرد، میان واقعیت روزمره (روال روزانه) و واقعیت شهری (مسیرها و شبکه های متصل کننده ی مکان هایی که هر کدام برای کار، زندگی "خصوصی" و اوقات فراغت، وجود دارند)". آنِ دوم، باز نمودهای فضا است، که به "فضای مفهومی شده، فضای دانشمندان، برنامه ریزان، شهرسازان، تفکیک کنندگان تکنوکرات و مهندسان اجتماعی" مربوط است. این "فضای غالب در جامعه" است، که تمایل اش به سوی "نظامی از نمادهای زبانی است (و بدین جهت روی آنها عقلایی کار می شود)". آن ِ سوم، فضای بازنمودی است، "فضایی که با تصاویر و نمادهای همراه اش، مستقیماً در آن زیست می شود و از این جهت، فضای ِ "ساکنان" و "مصرف کنندگان" است، فضایی که با ابزارهای غیرکلامی درک می شود. فضای بازنمودی، "فضای مغلوب است و از این رو، تجربه فضا مفعولی است"، که با فضای فیزیکی تداخل می کند و از اشیاء ش به عنوان نماد استفاده می کند. بحث لوفبور این است که این سه لحظه، باید با یکدیگر رابطه ی متقابل داشته باشند. اما از زمانی که فضای تاریخی شهر، جای خود را به فضای انتزاعی داد، فضای انتزاعی بر سایر ساحت ها برتری پیدا کرد. برتری فضای انتزاعی به این معناست "که مکان فضای اجتماعی به عنوان یک کلیت را، بخشی از آن فضا به ناحق گرفته بود" (لوفبور، 1991:52). برای برخورد با این، باید فضایی جدید به نام "فضای دارای تفاوت" ظاهر می شد، "زیرا از آن جا که فضای انتزاعی به همگونی و به حذف تفاوت های موجود یا غرابت ها تمایل دارد، فضایی جدید بدون تکیه بر تفاوت ها امکان تولد (تولید) نمی یابد." (لوفبور،1991)

پی نوشت ها:
(1)    نوشته حاضر بخشی از پایان نامه کارشناسی ارشد طراحی شهری من با عنوان "بازتعریف فضای شهری" در دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات می باشد.
(2)    کتبی که در این بخش به عنوان منابع پایه مورد مطالعه قرار گرفته اند به شرح ذیل می باشند:
- نوربری-شولتز، کریستیان، 1384، مفهوم سکونت به سوی معماری تمثیلی، ترجمه محمود امیریار احمدی، انتشارات آگاه
- مدنی پور، علی، 1384، طراحی فضای شهری نگرشی بر فرآیندی اجتماعی و مکانی، ترجمه فرهاد مرتضایی، انتشارات شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

مفهوم فضا(1)

الهام منصوری
indel-extra7.jpg

تصویر: نیویورک
 یکی از مسایل بنیادین در شناخت و درک نقش محیط ساخته شده در زندگی مردم و نیز کسب توانایی در طراحی و دگرگونی آن در راستای ایجاد تأثیرات مثبت، فهم چیستی معنای "محیط" است. "فضای اطراف" اصلی ترین معیار تعریف محیط است، قرابت معنایی این دو مفهوم در مباحث طراحی شهری به نحوی

است که محیط شهری ساخته شده را با در نظر گرفتن شروطی، "فضای شهری" می نامند. بنابراین هر تعریف، توصیف یا تبیین ماهیت کارکرد محیط باید با توجه به چیزی در فضای اطراف ما باشد. از این رو شناخت مفاهیم فضا شاید در مرحله اول شناخت محیط اطراف ما و در نهایت ساختار فضای شهری باشد.
آنچه در ادامه ارائه می شود بخشی از مبانی نظری یک پایان نامه کارشناسی ارشد با عنوان "باز تعریف فضای شهری" است که به بررسی مفهوم فضا اختصاص داده شده است.
اغلب درباره "فضا" مطالبی می شنویم، واژه ای که به سادگی و آسانی در انواع زمینه ها از آن استفاده می کنیم. طوری آن را به کار می بریم که گویی این واژه از قید هر نوع مسأله و تناقضی آزاد است و مثل اینکه همه ی ما، بر سر آنچه معنی فضاست با هم توافق داریم. با این حال اگر کاربرد خودمان را از این واژه بررسی کنیم، تعدد معنایی اش اکثر ما را متعجب خواهد ساخت. فرهنگ انگلیسی آکسفورد دست کم 19 معنی برای این واژه می آورد، که از جمله می توان به اینها اشاره کرد:
"گستره ای پیوسته که در آن اشیا وجود دارند و حرکت می کنند"، "مقداری از یک منطقه که چیز خاصی آن را اشغال می کند یا برای هدف خاصی در اختیار گرفته شده است" و "فاصله میان نقاط و اشیا". این معانی نشانگر برخی از موارد درک مشترک از این واژه اند که در زندگی روزمره به کار    می رود. همچنین تصویرگر پیچیدگی این مفهوم و اشاره گر به مباحثی عمیق و ریشه دار درباره فضاست که مدت هاست که مطرح اند.
 اگر جستجوی مان به دنبال رویکرد فضا را در بطن علوم اجتماعی آغاز کنیم، با عدم حضور این واژه در اکثر کتاب های مرجع جامعه شناسی مواجه می شویم (هولت، 1969؛ میچل، 1979؛ آبرکرومبی، وتِِرنِر، 1984؛ بودون و بوریکاد، 1989؛ مارشال، 1994) و این گواهی است بر این مطلب که تاکنون جامعه شناسان به ندرت علاقه ای قوی به فضا از خود نشان داده اند. اما با رجوع به حوزه فلسفه و سابقه طولانی مباحث و موضوعات فلسفی مربوط به مفاهیم فضا در می یابیم که مباحث فلسفی درباره فضا، در سه قرن گذشته تحت سیطره ی دوگانگی میان انتخاب نظریه های مطلق در برابر نظریه های رابطه ای بوده است. ایزاک نیوتن به نظریه ی فضایی مطلق شکل داد و او فضا (و زمان) را اشیایی واقعی می دانست، یعنی "مکان هایی برای خودشان، آن گونه که برای تمام چیزهای دیگر" (به نقل از اسپیک،1979:309). فضا و زمان، "ظرف هایی به گسترش نامتناهی" بودند. درون آنها کل توالی رویدادهای طبیعی در جهان، جایگاهی تعریف شده می یابند. بدین ترتیب حرکت یا سکون اشیا در واقع به وقوع می پیوست و به رابطه های شان با تغییرات دیگر اجسام مربوط نمی شد. (اسپیک،1979:309). ارسطو قبل از نیوتن، فضا را به ظرف تمام اشیا توصیف کرده بود. (ونیر،1975:297) نظریه های رابطه گرا به عنوان نقدی بر مفهوم فضای مطلق پدید آمدند. نخستین مخالفتی که با فضای مطلق صورت گرفت، از جانب لایبنیس بود که اعتقاد داشت، فضا صرفاً متشکل از روابطی است میان چیزهای بدون حجم و ذهنی. (اسپیک،1979؛ اسمارت، 1988). لایبینس فضا را اینگونه می دید: "نظام اشیای همزیست، یا نظام وجود برای تمام اشیایی که هم       زمان اند" (نقل شده در بوشنر،1937:297). عمده مخالفت دیگر از سوی کانت بود که فضا را متعلق به ساختار ذهنی فکر می دانست و نه مفهومی تجربی و حاصلِ تجارب بدست آمده در دنیای بیرونی. فضا (و زمان)   "نمی توانند قائم به ذات باشند و تنها در ما وجود دارند" (1993:61). بدین ترتیب و با این دیدگاه "آنچه ما اشیای خارجی می نامیم، هیچ چیز دیگری جز نمودهای صرف احساس های ما نیستند که شکل شان فضاست" (1993:54).
 ماهیت اشیای قائم به ذات هر چه که باشد، درک ما محدود به شیوه خودمان در احساس آن هاست، که تنها به ما تعلق دارد. دیگر رابطه گرها تلاش کرده اند واقعیت فضا (و زمان) را با اثبات این که فضا و زمان صرفاً روابطی هستند میان اشیاء فیزیکی و رویدادها، حفظ کنند و بدین ترتیب "ظرف، به طور منطقی متمایز از اشیایی نیست که دیگری را مطرح می کند: "فضا به عنوان کیفیت جایگاهی جهان اشیای مادی" در برابر "فضا به عنوان در برگیرنده ی تمام اشیای مادی". به گفته او مفهوم نخستین ریشه در مفهوم مکان دارد که قدیمی تر است و درکش آسان تر: اشیای مادی، مکانی در جهان دارند یعنی بخشی از سطح زمین یا دسته ای از اشیا. مفهوم دوم، معنایی انتزاعی تر دارد و فضا را "با گسترش نامحدود" می بینید که تمام اشیای مادی را در خود جای می دهد و تعریف می کند.
 تمایزات مربوط به نظریه های مطلق و رابطه گرا که در فلسفه و فیزیک خود را به نمایش می گذارد، در جغرافیا نیز یافت می شود. در جغرافیا این تمایل وجود دارد که واژه فضای نسبی را استفاده کنند برای آنچه که فلسفه نام فضای رابطه ای بر آن می نهد که این شاید به دلیل تأثیر نظریه نسبیت باشد. برداشت های نسبی به فضایی مربوط اند که "صرفاً رابطه ای است میان رویدادها یا جنبه ای از رویدادها و بنابراین وابسته به زمان و فرآیند" (بلات،1961). چیزی است که "یک فرد یا جامعه آن را احساس می کند" (میهو و پنی،1992). فضای نسبی یا "خلق شده"، فضایی ادراکی است و محصول جامعه، بافت و زمینه ای که توجه اش به ویژگی های مکان هاست.
در فضای ادراکی همیشه یک مرکز وجود دارد که محل ایستادن یا نشستن ناظر می باشد و یک محور وجود دارد که تابع وضع قرارگیری ناظر است. در فضای ادراکی تمام عناصر با یکدیگر در ارتباط اند، این ارتباط مرکب است و پیش از هر چیز تابع محل قرارگیری ناظر است یا به عبارت دیگر ارتباطی است شخصی. بدین سان فضای ادراکی وابسته به شخص ناظر است. به همین دلیل نه تنها به وسیله اشخاص مختلف به گونه های مختلف احساس می شود، بلکه در مورد یک ناظر ثابت نیز بر حسب وضع فیزیکی او در تغییر می باشد. عامل اجتماعی- روانی نیز در این مورد نقش اساسی ایفا می کند. (گروتر،1375:223) با تمام این اوصاف، بنابر گفته آلبرت اینشتین (1954) هر دو مفهوم فضا "آفریده های آزاد تخیل انسان اند، ابزارهایی برای فهم آسان تر تجارب حسی مان".
"ارسطو نیز تئوری فضای "Topos" را مطرح می کند، از نظر ارسطو، فضا مجموعه ای از مکان هاست و زمینه ای است پویا با اعراض کیفی متفاوت. این اعراض و آن زمینه، فضا را با اصالت عمل تنظیم کرده و اسلوب می بخشد. فضا مقوله ای بسیار عام است. فضا تمام جهان هستی را پر می کند و ما را در تمام طول زندگی احاطه کرده است. از آن جا که تنها آگاهی از فضا منوط به فعالیت مغز نیست، بلکه کلیه حواس و عواطف انسان در ان دخالت دارند، لذا برای نیل به این فضا به تمام و کمال، باید "خود" انسان به تمامی در آن درگیر شود" (عباس زادگان،رضازاده،1381:67)
از صد سال پیش به این طرف فضای "انسانی" مورد مطالعه روان شناسان بوده است. صرف نظر از مسأله تجربه بشر از محیط خودش، این امر به اثبات رسیده است که "درک فضا" هر جا که با تغییرپذیری هایی درآمیخته تبدیل به روند پیچیده ای گشته است، در واقع ما نمی توانیم دنیایی را که در نظر همه ما متعارف است، آن طور که واقع گرایان تصور می کنند، ساده تلقی کنیم، بلکه دنیاهای مختلفی وجود دارند که حاصل انگیزه ها و تجربیات گوناگون و متفاوت می باشند.
 هنگامی که سیر تحقیق خود را راجع به مفاهیم فضا وارد حوزه معماری کنیم با فقدانی کاملاً قابل توجه روبه رو می شویم و این نکته در حوزه ای که بسیاری از اعضای مشهورش فضا را ذات و ماهیت آن می دانند بسیار تعجب آور است. (زوی،1957؛ گیدئین،1967؛ چومی،1990) شاید این امر بدان دلیل است که تلقی و کاربرد معماران از واژه فضا، چنان واضح است و در سرتاسر جهان مقبول، که آنها هیچ نیازی برای توضیح دادن درباره واژه ای بنا به فرض درست، احساس نمی کنند. در این میان چومی (1990:13) به ما یادآور     می شود که دو رویکرد در تعریف فضا وجود دارند: اولی "متمایز ساختن فضاست"، بعدی تجویزی که هنر و معماری متوجه آن هستند؛ دومی، "بیان ماهیت دقیق فضاست"، بعدی توصیفی که مورد توجه فلسفه، ریاضیات و فیزیک است.
البته در این جا بیشتر در بر گرفتن فضا مورد توجه است تا فضا. برونو زوی(1957) فضا را ذات معماری       می داند: "نماها و دیوارهای یک خانه، کلیسا یا کاخ، اهمیتی ندارد که چقدر زیبا باشند. تنها ظرف اند، دیوارها به جعبه شکل می دهند، نهاد و مظروف فضای داخلی است" (1957:24). این مفهوم هنوز هم مقبولیت عام دارد. برای مثال، به گفته وان دِرلان (1983)، فضای معماری با برافراشتن دو دیوار پا به عرصه وجود می نهد، فضایی جدید میان خود پدید می آورند و از فضای طبیعی پیرامون آنها مجزا می شود. شاید بتوان گفت تعریف فضا در معماری به این معناست: "تعیین محدوده ها" در "ماده ای با گسترش یکسان که باید به شیوه های مختلف به آن شکل داد." (چومی14-1990:13)
 ظهور نظریه فضا با نخستین جنبش معماری مدرنیستی یعنی آرت نوو، مصادف شد (وان دِن وِِن،1993). مفهوم فضا برای مدرنیست ها، رابطه ای میان فضاهای درهم چفت و بست شونده شد و این مفهوم به مثابه ذات معماری پذیرفته شد. زیگفرید گیدئین در برداشت و تلقی از فضا در طول تاریخ معماری، سه مرحله را مطرح کرد:
در مرحله اول که نمونه آن در مصر باستان، سومر و یونان موجود است، فضای معماری با جابجایی و بازی با حجم ها، ساخته می شد و به فضای داخلی کمتر توجه می شده است.
در مرحله دوم که در نیمه دوران رومیان آغاز شد، فضای معماری مترادف بود با فضای مجوف شده ی داخل ساختمان.
مرحله سوم که در آغاز قرن بیستم آغاز شد، با برچیدن دید منفرد پرسپکتیوی که منجر به انقلابی بصری شد. اما نقد شهری پست- مدرن به تفکر "یک فضای نامتمایز شده ی انتزاعی" حمله ور شد. (کولکوهن، 1989:225) دیدن فضا به صورت "ماده ای با گسترش یکسان که می توانست به شیوه های مختلف شکل گیرد"، زیر عنوان  "واقع بینی ساده لوحانه" نقد و رد شد (نوربرگ شولتز،1971:12).

پی نوشت ها:
(1)    نوشته حاضر بخشی از پایان نامه کارشناسی ارشد طراحی شهری من با عنوان "بازتعریف فضای شهری" در دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات می باشد.
(2)    کتبی که در این بخش به عنوان منابع پایه مورد مطالعه قرار گرفته اند به شرح ذیل می باشند:
- نوربری-شولتز، کریستیان، 1384، مفهوم سکونت به سوی معماری تمثیلی، ترجمه محمود امیریار احمدی، انتشارات آگاه
- مدنی پور، علی، 1384، طراحی فضای شهری نگرشی بر فرآیندی اجتماعی و مکانی، ترجمه فرهاد مرتضایی، انتشارات شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری

Mansoori_m_8@yahoo.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بررسی نظریات فارابی و ابن خلدون در مورد شهر

ملیحه درگاهی
farabi-gajamoo2.jpg

تصویر: فارابی
مقدمه
شهر به عنوان یک پدیده ی اجتماعی پیچیده دیرزمانی است مورد توجه دانشمندان و محققین در عرصه ی اجتماعی بوده است و هر یک تلاش کرده اند از زاویه ای ابعاد مختلف شهر را مورد ارزیابی قرار دهند. شهر از جهتی مقوله ای «فلسفی-علمی» و از جانب دیگر پدیده ای مکانی و زمانی است. فلسفی است زیرا

ابعاد ذهنی-هویتی آن در فراسوی معیارهای مرسوم قرار گرفته و در محدوده ی ارزشهای پویای فرهنگی- هنری جای دارد. مقولهای علمی است زیرا ابعاد عینی و کالبدی دارد که در همه ی زمینه های اجتماعی-اقتصادی، فضایی و... دارای ضوابط و معیارهای علمی و قابل سنجش و ارزش گذاری است. شهر به عنوان مقوله ای مکانی-زمانی، در نقطه ای خاص ایجاد شده، در فضا تکامل یافته و با گذشت  زمان، رشد یافته است. این امر سبب شده در هر مقطعی ار تاریخ، شهر بتواند دگرگونیهای کمی خود را به تغییرات کیفی مورد نیاز عصر خویش تبدیل کند. در این گذار از کمیت به کیفیت، ما گذاری را از «شهر- مکان» به «شهر- زمان» داشته ایم در نتیجه برخورد با مسئله ی شهر، فرآیندی است که از «فلسفه ی شهر» شروع شده، در «مکان-زمان» گسترش یافته و با کنکاشی «عملی-علمی» به «فضا» ختم می گردد. فارابی و ابن خلدون از جمله ی متفکرین و اندیشمندانی هستند که در این حیطه آثار و نظریات بسیار تأثیر گذار و ماندگاری را به جای گذاشته اند که تا به اکنون نیز در حیطه های مختلف نظری و عملی مورد استفاده قرار می گیرند.
در نگاه فارابی و ابن خلدون اجتماعات انسانی به انواع مختلفی تقسیم می شوند. فارابی در این طبقه بندی عقاید و اعمال افراد را به عنوان ملاک قرار می دهد. در نظر وی در یک تقسیم اولیه جوامع به دو نوع کلی فاضله و غیر فاضله تقسیم می شوند. در مدینه ی فاضله اهالی یک سرزمین سعادت حقیقی رامی شناسند و برای تحقق این هدف با یکدیگر همکاری می کنند. مدن غیر فاضله (جاهله‏‏، ضاله، فاسقه) از افرادی تشکیل شده است که یا سعادت را نمی شناسند و یا اینکه به آن عمل نمی کنند.
معیار وی در این تقسیم بندی کل جوامع انسانی در هر مرحله ی تاریخی و در هر وضعیت اقتصادی است. در دیدگاه فارابی آنچه که در تکوین اجتماعات مؤثر است آراء و نظراتی هستند که به عنوان مبنایی برای عمل قرار می گیرند و افراد جامعه در تحقق آن تلاش می کنند. بر طبق این نظر، ملاک تفکیک اجتماعات نه مراحل تاریخی و نه وضعیت اقتصادی و صنعتی است‎؛ بلکه شناخت سعادت حقیقی و همکاری میان افراد جامعه در نیل به این هدف است.
ابن خلدون نیز با نگرشی تحولی سیر حرکتی جوامع انسانی را از ابتدایی ترین مراحل زندگی و بادیه نشینی تا اوج تمدن شهری مورد کاوش قرار می دهد. ا زدیگاه وی عمران بشری در مراحل مختلف از پیدایش تا توسعه و تکامل دو شکل بادیه نشینی و شهر نشینی را به خود می گیرد. به نظر ابن خلدون اجتماع ساده و بسیط بادیه نشینی در اثر همبستگی و تلاش گروهی وضعیت خویش را بهبود می بخشد و جهت تأمین آسایش و رفاه به سوی شهر روی می آورد. زندگی پیچیده ی شهری با مشاغل متنوع و تعدد در ابزار و وسایل مورد نیاز جهت برآورده شدن نیازهای تجملی، تمایز خاصی را به اجتماع شهری می دهد.
در مقاله ی حاضر اندیشه های شهری و اجتماعی این دو اندیشمند مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد و در پایان به مقایسه ی دیدگاههای آنها پرداخته خواهد شد.

زندگی و آثار فارابی:

 ابو نصر محمدبن اوزلغ ابن طرخان مشهور به فارابی د رسال 257 هجری مصادف با 870 میلادی در شهر فاراب متولد شد. در اینکه آیانام شهر فاراب نام یکی از شهر های ایالت خراسان قدیمی است یا یکی از بلاد ترک میان مورخین اختلاف نظر وجود دارد.
در شرح زندگی فارابی مطلبی که نشان دهنده ی جریان واقعی زندگی دوران طفولیت و جوانی او باشددر کتابهای مزبور وجود ندارد جز آنکه در حدود 40 سالگی وارد بغداد مدینة الاسلام شده و علوم نحو و ادبیات عرب را خدمت استاد ابن سراج و دانش منطق را در محضر متخصص فن مزبور ابوبشر متی ابن یونس فرا گرفت.
فارابی بیشتر تألیفات خود را در بغداد به رشته ی تحریر در آورد و سپس به دمشق منتقل شد پس از آن به مصر و حلب رفت و به مدت 9 سال نزد امیر حلب‏، سیف الدوله حمدانی، عزلت پیشه کرد و در طی این دوران به تألیف حکمت و فلسفه پرداخت و تا سال 950 میلادی برابر با 339 هجری مصاحب امیر حلب در مسافرت به دمشق بود تا اینکه در همین سفر در حالیکه 80 سال از عمر وی گذشته بود‏، از دنیا رفت.
در صفات او می توان زیرکی، تیز هوشی، حافظه ی سرشار و وسیع و تمایل  او به زهد و تصوف را عنوان کرد. تمایل او به تصوف در کلیه ی شئون زندگی او به صورت زهد و کناره گیری از دنیا و پارسایی عجیبی جلوه گر است. که از تمام لذائذ زندگی حتی از داشتن زن و فرزند و خانه و کاشانه نیز چشم پوشیده است. او با اینکه از خاندان شریف و بزرگی بوده و برای او امکان زندگی مرفه بیش از دیگران وجود داشت ولی از همه چیز اعراض جست و در کنج عزلت به تأمل و تدبیر در کشف رمز حیات و هستی پرداخت ( هاشمی، 1351: 29-20).
با تأمل د رتاریخ اندیشه ی اجتماعی مسلمین، می توان اذعان نمود اولین متفکری که در جهت ترکیب و ارتباط چارچوب های متفاوت نظری اقدام نموده ابو نصر فارابی است. فارابی مؤسس فلسفه ی اسلامی قلمداد شده است؛ زیرا او در زمانی به مباحث فلسفی پرداخت که سنت خاص فلسفه ی اسلامی وجود نداشت و تلاشهای انجام شده بیشتر در راستای ترجمه ی آثار اصلی از فرهنگ رومی و یونانی به فرهنگ اسلامی بود ( آزاد ارمکی، 1376: 16-15).
فارابی از جمله فلاسفه و حکمای قرون سوم و چهارم هجری است که در پیدایش و شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی نقش مهمی را ایفا کرده اند. او در عصری زندگی می کرد که جامعه ی اسلامی از هر سو دچار فشار و مشکلات بود و از لحاظ سیاسی، در گوشه و کنار سرزمین اسلامی حکومت های کوچک و مستقلی تشکیل شده بودند. قصد او نه تنها انتقال علوم یونانی و رومی به جامعه ی مسلمانان، بلکه پایه ریزی علوم اسلامی با قدرت تفکر و اندیشه بود.

آثار زیر از فارابی بر جای مانده است (fa.wikipedia.org).

1) ما ینبغی ان تعلم قبل الفلسفه « آنچه شایسته است قبل از فلسفه فرا بگیری »:
در این کتاب فارابی منطق، هندسه، اخلاق نیکو و کناره گیری از شهوات را پیش نیاز پرداختن به فلسفه ذکر می کند.
2) السیاسه المدینه « سیاست شهری »:
این کتاب در باره ی اقتصاد سیاسی است.
3) الجمع بین رأی الحکیمین افلاطون الاهی و ارسطو طالیس « جمع بین آراء دو حکیم بزرگ، افلاطون الهی و ارسطو طالیس):
فارابی د راین کتاب می کوشد بین نظریات افلاطون و ارسطو هماهنگی برقرار سازد.
4) رساله فی ماهیه العقل « رساله ای درباره ی ماهیت و چیستی عقل »:
در این رساله اقسام عقول را تعریف و مراتب آنها را بیان می کند.
5) تحصیل السعاده « به دست آوردن سعادت »:
این کتاب در مورد اخلاق و فلسفه ی نظری است.
6) اجوبه عن مسائل فلسفیه «پاسخ هایی به برخی پرسش ها و مسائل فلسفی»:
در این کتاب به برخی از پرسش ها و مسائل فلسفی مطرح شده در آن زمان پاسخ داده می شود.
7) رساله فی اثبات المفارقات « رساله ای در اثبات وجود موجودات غیر مادی »:
در این رساله، فارابی درباره ی موجودات غیر مادی بحث می کند.
8) اغراض ارسطو طالیس فی کتاب مابعد الطبیعه «مقاصد ارسطو در کتاب متافیزیک»
این کتاب یکی از مهمترین کتابهای فارابی است که مورد استفاده ی ابن سینا هم قرار گرفت.
9) رساله فی السیاسه « رساله ای در مورد سیاست »
10) فصول الحکم « جدا کننده ی حکمت »:
این کتاب در مورد حکمت الهی و شامل 74 بحث در این زمینه و مباحث نفس است

اندیشه ی شهری و اجتماعی فارابی:
در یک نگاه کلی بر دیدگاه فارابی می توان اینگونه بیان کرد که او نظام مابعد الطبیعه را
برنظام طبیعت و نظام طبیعت را بر نظام آفرینش انسان و نظام آفرینش انسان رابر نظام اجتماعی و سیاسی حاکم می داند و به اعتقاد وی سعادت انسان در تحول نفس انسان در جهت کمال وجودی است و در رسیدن به این کمال محتاج به ماده نیست .
طرح بحث های انسان شناسی، معرفت شناسی، و جامعه شناسی فارابی متکی بر اصول زیر است:

1.    همانطور که در نظام آفرینش سلسله مراتب وجود دارد، د رمطالعه ی انسان و جامعه نیز باید به سلسله مراتب توجه کرد.
2.    کشمکش و تضاد فقط به عالم طبیعت تعلق دارد و علت این تضاد نیز به افلاک آسمانی باز می گردد.
3.    در عالم انسان ها یا مدائن هیچگونه کشمکش و تضادی وجود ندارد.
4.    فارابی از دیدگاه ارسطو و افلاطون، که انسان رادارای سیستم معین و جامعه را نظام واره می دانستند، استفاده کرده است.
5.    معرفت به مفاهیمی که در آن عصر به کار گرفته می شدند و در علوم اجتماعی جدید نیز کار آیی دارند، مانند افعال و رفتار ارادی، افعال و سنن، امت، حکومت، سیاست، مدینه، جهاد، جنگ، حکومت فاضله و جاهله، دارای اهمیت است ( آزاد ارمکی، 1374: 223).

 فارابی در مطالعه و بررسی مباحث فکری از دو روش تصاعدی و تنازلی بهره گرفته است. او معمولا در مباحث مابعدالطبیعه و الهیات، روش دوم، و در مسائل انسانی و اجتماعی بشر، روش اول را به کا می برد. وی در نظر به اجتماعات از فرد شروع و به خانواده، کوی، محله، ده، مدینه، امت و در نهایت به دولت جهانی می رسد. در ماهیت و ضرورت علم مدنی فارابی از همین روش تصاعدی بهره می گیرد. علم مدنی با تشریح غایات این افعال، بیان می کند که چه ملکاتی برای انسان شایسته است و از چه راه می توان زمینه ی پذیرا شدن این ملکات را در انسان فراهم آورد تا به گونه ای شایسته در وجود آدمی پایدار گردند (مهاجرنیا، 1380: 176-167) آنچنان که در کتاب اندیشه های اهل مدینه ی فاضله می گوید: " خیر افضل و کمال نهایی نخست بوسیله ی اجتماع مدنی حاصل آید و نه اجتماعی که کمتر و ناقص تر از آن بود ( فارابی، ترجمه ی سجادی، 1361: 253).
او میان اجتماع انسانی و حیوانی تفاوت قائل بود بدین ترتیب که اجتماع حیوان را از روی فطرت و غریزه و بدون توجه به هدف و غایتی معقول انجام می گیرد در صورتیکه اجتماع انسان از روی فطرت و غریزه ی حیوانی با توجه به هدف و غایت عقلانی و بالاخره آشنایی به فضائل و کمالاتی که شایسته و زیبنده انسان عاقل و خردمند است و وصول و نیل به آن که در واقع سعادت و خوشبختی دنیوی در حیات و زندگی دنیا و سرانجام وصول به سعادت نهایی و ابدی در زندگی و حیات جهان دیگر یعنی آخرت می باشد ( هاشمی، 1351: 219).

اندیشه های فارابی در باره ی شهر وسیاست عمدتا در کتاب هایی چون کتاب آراء اهل المدینه الفاضله و کتاب السیاسة مطرح شده اند. او تحت تأثیر فلسفه ی یونانی و به ویژه ارسطو‏، انسان را موجودی اجتماعی می داند که بالاترین هدف در زندگی او دستیابی به سعادت است و برای این کار نیاز به سازمان یافتگی دارد که می تواند آن را در شهر یا مدینه بیاید. اجتماع های انسانی به باور او به سه نوع تقسیم می شوند: نخست جوامع بزرگ که عبارتند از « جامعه ی ملل بسیار در حال اجتماع و تعاون» ( السیاسات المدینه)، دوم جوامع میانه یعنی « اجتماع ملتی در جزئی از معموره» ( آراء اهل المدینه الفاضله) و سوم جوامع کوچک یعنی « اجتماع اهل شهری در جزئی از سرزمین ملتی» (السیاسات المدینه) (فکوهی‏ 1383: 150).
فارابی در کتاب سیاست مدینه رسیدن انسان به حوائج اولیه و ضروری زندگی و مراتب کمال و برتری را منوط به زیست گروهی و اجتماع گروهها در مکانی واحد و پیوستگی با یکدیگر می داند. به اعتقاد وی نحوه ی آفرینش انسان دلیل احتیاج به اجتماع است و این احتیاج دو وجه طبیعی و زیستی و وصول به کمالات و فضائل اخلاقی دارد. او این حتیاج را امری جبری نمی داند بلکه به اعتقاد وی زندگی اجتماعی وسیله و شرط ظهور کمالات است (خوشرو، 1372: 42-40).
او در کتاب آراء اهل مدینه ی فاضله در این رابطه می گوید: « زندگی انفرادی برای انسان امکان دارد. نهایت اگر بخواهد به سعادت و کمال برتر نائل شود باید به طور اجتماعی زندگی کند». فارابی جامعه را به وجود افراد، روابط و همکاری بین آنها تعریف می کند و منشأ پیدایش جامعه را نیازهای زیستی و انسانی می داند.
نشانه های زندگی جمعی از نظر وی عبارتند از:
1) افراد و گروههای بسیار  2) مکان واحد  3) پیوستگی و ارتباط با یکدیگر  4) هدفداری ( آزاد ارمکی، 1374: 233). این چهار مشخصه با تعریف امروزین جامعه شناسی از جامعه که آن را مجموعه ای از افراد یا گروههای پیوسته و هدفدار تعریف می کند، همخوانی دارد.
از دیدگاه فارابی اجتماع دارای مراتب و افراد هر یک در رتبه و موقعیتی خاص قرار دارند. تقسیم کار بین اعضای جامعه بر اساس استعدادهای فطری و توانایی های کسبی از بالاترین درجات تا پست ترین مراتب انجام می گیرد. این مراتب گوناگون توسط رئیس جامعه تحت نظم در آمده و بر اساس حکمت و در کمال قدرت اداره می شود. وی نه تنها از نظر سیاسی فرمانروای اجتماع است بلکه از لحاظ اجتماعی، دینی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی نیز حاکمیت دارد و برخوردار از عالی ترین درجات است. بنابر این وجه غالب و بنیان اصلی اجتماع سیاست است که توسط ریاست به اجرا در آمده و بر اساس حکومت تکوین می یابد. با سیاست جامعه قوام می گیرد و با حکمت، سیاست استوار و مشروع می گردد (خوشرو، همان: 43-37).
فارابی فضائل مربوط به رؤسا را در چهار بخش مطرح کرده است؛ فضائل نظری، فکری، حکمی و عملی. اگر چهار فضیلت، موضوع علم مدنی هستند، اما در این قسمت فارابی به فضائل خلقی و عملی توجه دارد. او در این زمینه می گوید: « ریاستی که افعال و ملکات را ایجاد می کند، ریاست فاضله است و زمامداری او نیز فاضله است و سیاست ناشی از آن هم فاضله است و مدینه و امت پیروان این سیاست فاضله نیز «مدینه ی فاضله» و «امت فاضله» خواهد بود و انسانی که تحت این نوع حاکمیت زندگی می کند انسان فاضل است ( مهاجرنیا، 1380: 186). رئیس مدینه ی فاضله از لحاظ سعادت در عالی ترین درجات ممکن و از نظر عقل در کامل ترین مرتبه قرار دارد. وی دارای نفس کامل و متصل به عقل فعال است.
فارابی در بسیاری از آثار سیاسی خویش، اجتماع را از حیث وظیفه و کارکرد به بدن انسان تشبیه می کند و بر این اعتقاد است که اجتماع مدنی، همانند بدنی تندرست و با اعضایی سالم است که همه ی اعضایش برای تمامیت و حفظ حیات موجود زنده، تعاون دارند. افراد در عین داشتن نقش و اراده ی فردی، در جامعه با هم ارتباط دارند به همین دلیل که در « آراء اهل مدینه ی فاضله » بیان می کند که " اجزای اجتماع مدنی با هم ائتلاف و انتظام و ارتباط جمعی دارند". او در نظام مدینه ی فاضله دیدگاهی کارکردی دارد و اینگونه می گوید: " و مدینه ی فاضله به مانند بدنی بود تام الاعضا و تندرست و به مانند آن گونه بدنی بود که همه ی اعضای آن در راه تمامیت و ادامه ی زندگی حیوانی و حفظ آن تعاون کنند" ( فارابی، ترجمه ی سجادی، 1361: 256)، بدین ترتیب تعاون و سعادت دو عنصر اصلی مدینه ی فاضله هستند.
در تعریف سعادت او چنین می گوید: سعادت عبارت است از خیر مطلق و هر آنچه در راه رسیدن به خوشبختی سودمند است، خیر است نه بالذات بلکه خیر بودن آن از جهت سودی است که در رسیدن به سعادت دارد و برعکس هر آنچه به وجهی از وجوه مانع از رسیدن به سعادت شود به طور اطلاق شر است ( فارابی، ترجمه ی  سجادی، 1358: 144).

به نظر وی سه طبقه در مدینه ی فاضله و نظام سیاسی وجود دارد:
1-    طبقه ی رؤسا: کسانی هستند که فقط ریاست می کنند و کسی بر آنها ریاست ندارد.
2-    طبقه ی خدمت گذاران: کسانی هستند که فقط خدمت می کنند و هیچ نوع ریاستی ندارند.
3-    طبقه ی متوسط: کسانی هستند که زیر دست رؤسا و رئیس مرؤوسان بعد از خود هستند.

او در نظام سلسله مراتبی خود‏، بیشترین مسئولیت جامعه را بر دوش طبقه ی متوسط می گذارد و در حقیقت، حاکم و زمامدار جامعه، از طریق همین طبقه، همه ی تدابیر حکومتی را در جامعه اعمال می کند ( نصار، ترجمه ی رحیم لو، 1366: 279).
فارابی اجتماعات  را در دو سطح بررسی کرده است: اول سطح عام و بر حسب ملاک جغرافیایی‎؛ جوامع در این سطح به دو قسم کامل و غیر کامل تقسیم می شوند. اجتماعات کامل شامل عظمی، وسطی و صغری قادر به رفع نیازهای خویش هستند ولیکن اجتماعات غیر کامل شامل ده، محله، کوی و منزل قادر نیستند حوائج خود را رفع کنند. فارابی اعتقاد داشت که هر چه دامنه ی جامعه ای وسیع تر باشد آن جامعه کامل تر است و بر احتیاجات کوچکتر از خود قدرت حکمروائی پیدا می کند. دوم سطح خاص و بر حسب ملاک اعتقادی و عملی؛ به نظر وی « خیر افضل و کمال نهایی نخست بوسیله ی اجتماع مدنی حاصل می آید». وی همچنین اجتماعات را بر حسب نوع ریاست و اهداف و غایات آنها و نیز بر مبنای آراء و عقاید مردم طبقه بندی می کند. فارابی اجتماعی را که هدف اصلی آن همکاری در اموری است که موجب رسیدن به خیرات و نیل به سعادت می باشد مدینه ی فاضله می نامد و آن جماعتی را که هدف اصلی آن دور کردن آدمی از سعادت و نزدیک کردن او به شرارت و بدی است را مدن غیر فاضله می نامد (خوشرو، همان: 47-46).

زندگی و آثار ابن خلدون:
ولی الدین ابوزید عبدالرحمن محمدبن خالدبن خطاب، مشهور به ابن خلدون در اول ماه رمضان سال 732 هجری (1332 میلادی) در تونس متولد شد. او از خانواده ای اندلسی بود که در اواسط قرن هفتم هجری از آن سرزمین به تونس مهاجرت کرده بودند. علت این مهاجرت تعرضات و آزار و اذیت های مسیحیان نسبت به مسلمانان اشپیلید بود. آنها در تونس مورد استقبال قرار گرفتند و در دربار پذیرفته شدند و املاکی نیز به آنان اعطا گردید.
ابن خلدون تحصیلات مقدماتی چون قرائت قرآن، حدیث، اصول، حکمت الهی، اصول فقه و مبادی تصوف را در تونس و نزد استادان آن دیار آموخت. در دورانی که به همراه سلطان تونس در فارس به سر می برد از مسائل سیاسی فاصله گرفت. در سن 42 سالگی در قلعه ی ابن سلامه اقامت گزید و کتاب مقدمه ی تاریخ خویش را در این مکان تنظیم کرد . در بازگشت به تونس کتاب خویش را به اتمام رسانید و یک نسخه از آن را به سلطان وقت تقدیم کرد. وی پس از 4 سال اقامت، به قصد سفر حج از تونس خارج شد و تا پایان عمر خود 24 سال در مصر اقامت گزید.

مترجم کتاب مقدمه ی ابن خلدون زندگی وی را در سه دوره خلاصه می کند:

1-    دوران فعالیت های سیاسی وی در بلاد مغرب که متجاوز از 20 سال ادامه یافته است.
2-    روزگار انزوا و گوشه نشینی و اندیشه و تألیف در قلعه ی ابن سلامه در نزد اولاد «بنی عریف» که فقط 4 سال بوده است.
3-    ایام اشتغال وی به تدریس و امور قضایی با مراجعه و تجدید نظر در تألیفات خویش که مدت هجده سال بوده است.

دو کتاب تاریخ العبر و مقدمه ی ابن خلدون از وی به یادگار مانده است. او در کتاب مقدمه، که در دو جلد به فارسی موجود است، مباحث نظری، روش شناختی، مطالعه ی تاریخ، جامعه و فرهنگ را مطرح کرده است. کتاب مشتمل بر یک مقدمه و شش باب است. در مقدمه، مباحث مبنایی، روش شناختی، فلسفه علم و فلسفه ی جامعه شناسی مطرح شده است. ابن خلدون در پایان مقدمه مدعی است آنچه او علاقه مند به طرح آن است، علم جدید «عمران» است. علم عمران به تعبیر او علم مطالعه ی جامعه و فرهنگ در اشکال و صور گوناگون است. تنوع موضوعات در این کتاب موجب شده است که عده ای کتاب مقدمه ی ابن خلدون را دائره المعارف و عده ای آن را جامعه شناسی عمومی تلقی کنند. این کتاب بر اساس دو سؤال اصلی طراحی شده است: 1) چگونه جامعه ساخته می شود؟  2) تحول و تطور جامعه و عناصر آن ناشی از چه عوامل و شرایطی است؟ پس از ساخته شدن جامعه، دو سؤال بریا ابن خلدون مطرح بوده است:  1) ماهیت و عناصر سازنده ی جامعه کدامند؟  2) چگونه یک جامعه تغییر می کند ( آزاد ارمکی، 1374: 289-282).

اندیشه ی شهری و اجتماعی ابن خلدون:
ابن خلدون اجتماعی شدن انسان را فطری می داند و نیازهای نامحدود انسان و توانایی های محدود او را در تأمین غذا و دفاع از خود، دلیل ادعای خود بر می شمرد. وی معتقد است راهی را که فطرت برای برآورد نیازها پیش روی انسان گذاشته، تعاون بایکدیگر در اجتماع است.
مفهوم اساسی در فلسفه ی اجتماعی و تحلیل انسانشناختی ابن خلدون مفهوم «عصبیت» است که باید آن را به قومیت و پایه و اساس آنچه بعدها «ملیت» نام گرفت نزدیک کرد. عصبیت به باور ابن خلدون، پدیده ای است تا اندازه ای نژادی که باساختار خویشاوندی و همچنین با نوع زندگی خاص بادیه نشینی ارتباط دارد و سبب انسجام یافتن درونی و همبستگی میان اعضای جامعه و ضربه ناپذیری آن است ( فکوهی، 1381: 78-77).
او برای مطالعه ی انسان و اجتماع علمی را موسوم به علم اجتماع بنیان نهاد تا بدین ترتیب چهار چوب نظری را برای مطالعه ی تحولات و تغییرات اجتماعی ایجاد کند. او موضوع این علم را عمران بشری و اجتماع انسانی به طور کلی می داند.
ابن خلدون مسائل علم عمران را اموری می داند که از ذات و ماهیت اجتماع بشری منشأ گرفته است. او خصوصیات عام اجتماع بشری همچون همزیستی، عصبیت، دولت و اقتصاد را کیفیات و حالاتی می داند که به طور طبیعی بر اجتماع عارض می گردد و این در ابواب شش گانه ی کتاب مقدمه ی وی مشخص شده است. هدف علم عمران بررسی امور اجتماعی و تاریخی جهت کشف علل واقعی آنهاست. لذا این علم نه چون خطابه هدف اقناع مردم را دارد و نه چون علم مدنی می خواهد جامعه را بر اساس حکمت و اخلاق اداره نماید بلکه هدفش درک علل تحولات تاریخی و اجتماعی و همچنین ساخت کلی اجتماع فارغ از قضاوتهای ارزشی و ملاحظات اخلاقی است و به همین دلیل است که علم نوین جامعه شناسی تا حد زیادی مرهون آراء و اندیشه های وی است ( خوشرو، همان: 87-81).
او به بیان موضوع علم خود بدین شکل می پردازد:
نخست: در عمران (اجتماع) بشری به طور کلی و انواع گوناگون اجتماعات و سرزمین های آبادان و مسکونی که این اجتماعات در آنها شکل گرفته است؛
دوم: در عمران ( اجتماع ) بادیه نشینی و بیان قبیله ها و اقوام وحشی؛
سوم: در دولت و خلافت و پادشاهی و ذکر مناصب و پایگاههای دولتی؛
چهارم: در عمران ( اجتماع ) شهر نشینی و شهر های بزرگ و کوچک؛
پنجم: در هنرها و معاش و کسب و پیشه و راههای آن؛
ششم: در دانش ها و کیفیت اکتساب و فراگرفتن آنها (جمشیدیها، 1383: 65).

اصطلاح «عمران» در اثر ابن خلدون هم ناظر مسائل جمعیتی و اقتصادی است و هم ناظر به فعالیت های اجتماعی سیاسی و فرهنگی. در یک کلام، منظور پدیده های انسانی است. وی عمران بدوی را به « فرهنگ ابتدایی» و عمران حضری را به « تمدن» تعبیر می کند. به عقیده ی ابن خلدون، سطح و میزان توسعه ی عمران منحصرا به وسعت و اندازه ی شهر بستگی ندارد بلکه سابقه و قدمت آن نیز شرط است. این موضوع یکی از پایه های عمده ی نظریه ی ابن خلدون به شما می رود.
ابن خلدون با وجود اینکه غالبا تحول عمران را به تحول زیستی جانداران تشبیه می کند، اما انحطاط جامعه را پس از نیل به رفیع ترین مرحله ی عمران حضری، مرگ طبیعی و معلول علل درونی می داند. بنابراین در نظر ابن خلدون علل اجتماعی و سیاسی در تحول عمران توقف ایجاد می کنند و نه علل اقتصادی ( ایولا کوست، 1363: 116-111 ).

 ابن خلدون بر این عقیده بود که جامعه ی انسانی بر اثر عوامل متعددی تغییر می کند که مهمترین آنها عبارتند از:
1-    تأثیر پذیری از محیط  
2-    روحیات و خلقیات، علایق و تمایلات افراد و کنش و واکنش اجتماعی
3-    تغییر و تحول از درون جامعه که نمونه ی آن را تبدیل بادیه نشینی به شهر نشینی و تأسیس دولت جدید و تحولات آن می داند.
از این رو باید دیدگاه ابن خلدون در مورد دولت را یکی از بخشهای نظریه ی اجتماعی او بدانیم، نه نظریه ی مستقل ( آزاد ارمکی، همان: 283-282).
ابن خلدون بین مقوله ی حکومت و دولت تفاوت قائل شده و آنچه امروزه از حکومت مد نظر است، مورد توجه او بوده است. او در مجموع دولت را اینگونه تعریف می کند : دولت به نظامی اطلاق می شود که مجموعه ای از افراد بر اثر کمیت برتر د رسرزمین و قلمرو مشخص به قدرت دست یافته و به تنظیم رابطه ی جدید سیاسی- اجتماعی بین افراد پرداخته و در اجرای آن از روشهای گوناگون استفاده می کنند ( آزاد ارمکی، 1386: 329-328). به اعتقاد وی این دولت ها هستند که پس از شکل گیری در جهت تحقق اهداف تجمل خواهانه و اقتداری خویش، شهر ها را بوجود می آورند. توسعه و گسترش شهرها با دو عامل در رابطه با دولت همبستگی مستقیم دارد، یکی دوران فمانروایی دولت و دیگری قلمرو تحت فرمانروایی دولت. عامل مهم دیگر که د رتوسعه ی شهر نقش تعیین کننده دارد، وسعت قلمرو تحت سلطه ی دولت است. د.لت در قلمرو پهناور خود با بهره گیری از دو عامل مهم نیروی انسانی و تکنیک و صنعت، به ساختن بناهای شکوهمند و توسعه و گسترش همه جانبه ی شهر می پردازد به نظر وی " هنگامی که شهر بنیان نهاده شود و اساس آن موافق نظر بنیانگذار آن استوار گردد و مقتضیات جوی و ارضی در آن مراعات شود، آنوقت بقاء و عمر آن شهر وابسته به دوران فرمانروایی دولت بنیانگذار آن خواهد بود" ( خوشرو، همان: 122).
 او سه گونه سیاست عملی تشخیص می دهد که به سه شکل قدرت یا حاکمیت جلوه می کنند:
حکومت ابتدایی طبیعی که حاکمیت آن بر هوس و نیرومندی مبتنی است؛ سیاست عقلی که اصول آن را حکما و بزرگان برای حفظ مصالح مشترک جامعه وضع کرده اند؛ سیاست دینی مبتنی بر شریعت که هدفش حفظ مصالح دنیا و آخرت می باشد. فارابی این سیاست های سه گانه را می شناخت، اما نظر او بیشتر به گونه ی سوم بود که به خودی خود با برداشت های وی از سیاست عقلی کمال مطلوب منطبق نمی باشد (نصار، 1366: 147-146).

شهر و مقولات مرتبط با آن از موضوعاتی است که در کتاب مقدمه بسیار از آن یاد شده است و در یک نگاه کلی تشکیل، توسعه و رکود شهر را شامل می شود.
شهر نشینی در دیدگاه وی عبارتست از " تفنن جویی در تجملات و بهتر کردن کیفیات آن و شیفتگی به صنایعی است که کلیه ی انواع و فنون گوناگون آنها ترقی می یابد (همان: 292). در کتاب مقدمه ابن خلدون موجودیت بادیه نشینی را وابسته و متعلق به شهر نشینی می داند و لیکن اذعان می دارد که شهریان در امور تجملی و غیر ضروری نیازمند بادیه نشینان هستند. به نظر او احتیاج ضروری بادیه نشینان به شهریان سبب اطاعت از شهریان می شود و این اطاعت یا تحت سلطه ی پادشاه واحد است و یا تحت ریاست قدرتمند فرمانروایان.
از دیدگاه ابن خلدون بادیه نشینان پس از اینکه در اثر کار و تلاش وضعیت معاش و اقتصاد خویش را بهبود بخشیدند امیال رفاه طلبانه و تجمل خواهانه پیدا می کنند و این انگیزه ای می شود جهت تأسیس و تسخیر شهر ها. چنانچه در کتاب مقدمه خود می گوید: " شهر نشینی هدفی برای بادیه نشینان است که به سوی آن در حرکت هستند و سرانجام با کوشش و تلاش خود از بادیه نشینی به مطلوب خویش نایل می آیند" این بار عصبیت نه در جهت بهبود معیشت بلکه به منزله ی قدرت عظیم اجتماعی و سیاسی می شود که هدفش بنیانگذاری شهر ها و سازمان دادن حکومت است. بنابراین نظر ابن خلدون در مورد زمینه پیدایش شهرنشینی را می توان با توجه به عوامل اقتصادی، روانی و سیاسی سه مورد بهبود معیشت اقتصادی، تمایل به تجمل خواهی و نیرو و قدرت عصبیت قبیله ای ذکر کرد.
او ایجاد شهر ها را تنها از طریق اعمال حاکمیت قوی دولت و یا با مدد توان اقتصادی وی میسر نمی داند زیرا برای ساختن یک شهر نیازمند تلاش جمعی و گروهی و همکاری کارگران و صنعتگران و به کارگیری ماشین هستیم در نتیجه در بنیان نهادن شهر اقتدار دولت ها عامل اصلی و تعیین کننده است. در نظر وی شهر ها د رجهت پاسخگویی به دونیاز شکل می گیرند، یکی ارضای میل تجمل خواهی و آسایش و دیگری تأمین امنیت. در نتیجه اقامتگاه راحت و پناهگاه ایمن دو کارکردی هستند که شهر برای پاسخگویی به آنها شکل می گیرد( خوشرو، همان: 117-115).
در بیان خصوصیت مورفولوژیک شهر ها او به موقیت جغرافیایی، نقشه ی ساختمان ها و کیفیت بنای آنها، نحوه ی سکونت و پراکندگی جمعیت و به طور کلی خصوصیات مادی و خارجی شهر ها توجه دارد.
با نظر به کارکردهای اصلی شهر یعنی اقامتگاه و پناهگاه او این خصوصیات را اینگونه ذکر می کند:
الف) مقاوت در برابر حمله ی دشمنان
ب) مقاومت در برابر امراض و آفات
ج) امکان دسترسی به ضروریات حیات (همان: 118-116).

شرایط مناسب یک شهر به عقیده ی ابن خلدون عبارتند از:

1-    جمعیت: جمعیت شهر نباید آنقدر کم باشد که موجب راکد ماندن هوا و نتیجتا فساد آن شود و نه آنقدر زیاد باشد که در اثر رطوبات فاسده و مواد گندیده موجب آلودگی.
2-    شهر باید در جایی بنا شود که هوایش معتدل باشد.
3-    از چراگاههای سرسبز برخوردار باشد.
4-    زمینهای حاصلخیز برای کشاورزی در اطراف آن کافی باشد.
5-    در بنای شهر موقعیت دفاعی آن منظور گردد، یادر بالای کوهها ساخته شود یادر کنار دریاها و یا محصور در رودهای بزرگ.
6-    بهتر است شهر در کنار جنگل ها باشد تا علاوه بر لطیف بودن هوا از چوب درختان برای خانه سازی استفاده شود.
7-    لازم است شهر نزدیک دریا باشد تا در واردات و صادرات و تجارت اهالی شهر را کمک نماید ( رادمنش، 111-110).

به عقیده ی وی عمران شهری مانند زندگی انسان دارای مراحل رشد، کمال و انحطاط است، وی انحطاط عمران را با توجه به ساخت اقتصادی و اجتماعی شهر نشینی در مرحله ی کمال حضارت امری حتمی الوقوع و اجتناب ناپذیر قلمداد می کند. علاوه بر عوامل روانی جمعی و همچنین عوامل دینی و اخلاقی؛ تجمل گرایی و گسترش نیازهای غیر ضروری و همچنین افزایش باج و خراجها، سبب گسترش فساد و در نهایت سقوط عمران می گردد (خوشرو، همان: 133).

نتیجه گیری:
فارابی در نظام فکری خویش به طرح انسان و جامعه ی انسانی پرداخته است. از نظر او انسان به صورت فطری اجتماعی است بدین لحاظ جامعه ی ایجاد شده شبیه به انسان است و کارکردی شبیه به بدن انسان دارد. هر جامعه دارای سلسله مراتبی است و هدف در این جامعه رسیدن به کمال انسانی و مدینه ی فاضله است. بنابراین، فارابی به سنخ شناسی مدینه ی فاضله و غیر فاضله پرداخته است.
ابن خلدون نیز انسان را موجودی با شعور و هدفدار تلقی می کند که در رسیدن به اهداف انسانی به تلاش و کوشش بسیار نیاز دارد. او مانند دیگر متفکران مسلمان تفاوت و تمایز انسان و حیوان را مورد بررسی قرار داده است. ابن خلدون تبدیل بادیه نشینی به شهر نشینی را تحول درونی جامعه می داند. او اشاره می کند که بادیه نشینان بنا بر عصبیت خود، تمایل به تشکیل حکومت دارند. او مدعی است که علت غایی عصبیت، دست یابی به حکومت و پادشاهی است. بادیه نشینان و استقرار آنها در شهر ها، زمینه ساز تغییر و تحول عمده در نظام شهری و کل جامعه است. ابن خلدون راه دیگر تحول در درون نظام اجتماعی را ناشی از تأسیس دولت جدید و تحولات آن می داند. او زمینه و عوامل مؤثر در پیدایش توسعه و تفوق دولت را در یک فرآیند تاریخی تبیین می کند.
 فارابی معتقد بود مدینه ی فاضله آن هنگام تداوم می یابد که فرمانروایانش در طول زمان از شرایط واحد بخصوصی پیروی کنند، به طوری که فرمانروای دومی که جانشین اولی می شود، بر آن باشد که حافظ و نگهبان همان احوال و شرایطی بوده باشد که در روزگار پیش از او مرسوم بوده است و اینکه در ترتیب و توالی آنان نباید انقطاع و فاصله ای ایجاد شود و در واقع به طور کامل از رفتار پادشاهانی که هدف و مقصدشان با او یکی است پیروی کند( فارابی، 1381: 112-111). بدین ترتیب فارابی فیلسوفی است که معتقد به حفظ شرایط مطلوب است و د رغیر این صورت امکان این وجود دارد که مدینه ی فاضله ی آرمانی تبدیل به مدینه ی جاهله شود.
بنای عمیق فارابی بر اهمیت جامعه است اما با پیشروی در نظریاتش نزدیک شدن به فردیت را می بینیم تا جایی که حتی جدیتی برای اصلاح نظام های اجتماعی جایز نمی شمرد و به قول مؤلف کتاب « فارابی مؤسس فلسفه ی اسلامی» « حتی به فضلا توصیه نمی کند که در صدد تغییر مدینه ها برآیند بلکه مقتضی می داند که اگر یکی از اهل مدینه ی فاضله در مدینهی غیر فاضله باشد، به مدینه ی فاضله (اگر باشد) هجرت کند (هاشمی طاری، 1382: 41).
علاوه بر این فارابی دیدگاهی مطلق گرایانه دارد چنانچه در تعریف سعادت آن را  خیر مطلق و هر آن چه در راه رسیدن به خوشبختی سودمند است می داند و بالعکس آنچه که به هر وجهی مانع از وصول به سعادت و خوشبختی شود شر مطلق است. این تعریف بیانگر عدم انعطاف در نظریات وی است و دلیل عدم تحول گرایی او نیز به این امر مرتبط می شود. ابن خلدون بر خلاف فارابی به گونه ای واقع گرا همه ی انواع حکومت ها ار آن طور که هست بررسی کرده و سپس محاسن و معایب هر یک را بر می شمارد و هیچ نوع نظامی را به طور مطلق مردود نمی داند او می گوید: " منشأ حکومت ها قهر و غلبه است، حتی حکومتهای مذهبی بر اساس قهاریت تشکیل می گردد؛ بنابریان مدینه ی فاضله افلاطون و به ویژه فارابی فقط می تواند جنبه ی فرضی داشته باشد" ( فارابی، 1358: 16-15).
آن گونه که از بررسی آراء و افکار فارابی مشخص است، او نظام های گوناگون در مدینه ها رامورد بررسی قرار داده ولی توجه بیشتر او به کلیات مسائل و ضوابط اجتماعی بوده تا جزئیات جامعه و مردم زمانه ی خود و یا بررسی تاریخی جوامع. ولیکن ابن خلدون ضمن بیان قواعد و ضئابط کشور داری، ملت های مختلف را از لحاظ خوی و عادت و مدنیت مورد بحث قرار داده است، آنطور که هست و احیانا آن طور که باید باشد.
نظریان فارابی در مورد مدینه ی فاضله بسیار آرمانگرایانه است و مدینه ی فاضله ی او مصداق utopia در زبان انگلیسی است که توماس مور ابداع گر آن است.
ریشه ی این کلمه، دو واژه ی یونانی ou به معنای «نه» و topos به معنای «مکان» اند که روی هم می شوند « ناکجا». آرمانشهر هر اندازه ابهام و اشکال داشته باشد باز هم عمیقا انسان مدار است، انسان را از طبیعت، که فقط برای استیلای بیش تر بر آن از آن تقلید می کند، فراتر می داند. دولتشهری که « د رحد کمال سازمان یافته» دولتشهری است که هم نواختی کائنات یا وحدت شخص انسان را باز سازد.( روویول، 1385: 21 و 190). مدینه ی فاضله ی فارابی بر خلاف یونانیان که بر تجربه ی شهر وندی تأکید داشتند عمدتا آرایی نظری و حاصل تأملات فلسفی است. این امر او را از ابن خلدون نیز جدا می کند. تقابل میان پندار گرایی سیاسی فارابی و واقع گرایی جامعه شناسی ابن خلدون تقریبا همه جانبه است. این تقابل به نقطه نظر در توجه به زندگی اجتماعی، به محتوای تحلیل به ویژه به برداشت فلسفی اساسی در مورد عقل و هستی مربوط می شود. فارابی تأکید زیادی بر نظریه دارد و دیدگاه آرمانگرایانه ی او به نوعی دور از واقعیت است. نظریه ی او براین پایه استوار است که هر کس به عقل پیوست، می تواند بر همه ی مشکلات که در اداره ی مدینه پیش می آید غلبه کند. حتی مردم مدینه را تعلیم خواهد داد و رهبری خواهد کرد و ایشان را  به سعادت که آخرین هدف آنهاست راه خواهد برد.
در واقع می توان اینگونه استنباط کرد که فارابی و ابن خلدون در یک نقطه ی مشترک به یکدیگر می رسند که بیانگر مطرود شدن جوامع است. فارابی با استفاده از معیارهای فلسفی و اخلاقی جوامع غیر فاضله را به دلیل فساد اخلاقی و زشتی اعمال محکوم به فنا می داند و ابن خلدون دوران کمال شهر نشینی را که وجه تشابه زیادی با مدینه ی غیر فاضله دارد، از طریق تحلیل ساخت اجتماعی و اقتصادی آن محکوم به سقوط و زوال تلقی می کند.
در پایان باید گفت فارابی و ابن خلدون از متفکرین و دانشمندانی هستند که بدون شک تأثیر عمیق و بسیار قابل توجهی را بر مباحث شهری، انسان شناسی، جامعه شناسی و سایر علوم همچون فلسفه و تاریخ گذاشته اند و نظریات آنان امروز نیز از تازگی برخوردار داست ومیتوان با نگاهی دقیق و موشکافانه به مفاهیم و تعابیری در دیدگاه آنان دست یافت که هر یک می تواند پاسخگوی نیازی از جوامع انسانی باشد.

منابع:
•    آزاد ارمکی، تقی. اندیشه ی اجتماعی متفکران مسلمان؛ از فارابی تا ابن خلدون، تهران، سروش، 1374
•    آزاد ارمکی، تقی. جامعه شناسی ابن خلدون، تبیان، 1376
•    ایولا کوست، جهان بینی ابن خلدون، مظفر مهدوی، شرکت سهامی انتشار، 1363
•    جمشیدیها، غلامرضا. پیدایش نظریه های جامعه شناسی، تهران، دانشگاه تهران، 1383
•    خوشرو، غلامعلی. شناخت انواع اجتماعات از دیدگاه فارابی و ابن خلدون، تهران، اطلاعات، 1372.
•    رادمنش، عزت ا... . کلیات عقاید ابن خلدون درباره ی فلسفه، تاریخ و تمدن، قلم
•    رودیون، فردریک. آرمانشهر در تاریخ اندیشه ی غرب، عباس باقری، تهران، نی، 1385
•    فارابی، ابونصر محمد. آراء اهل مدینه ی فاضله، سیدجعفر سجادی، تهران، شورای عالی فرهنگ و هنر، مرکز مطالعات و هماهنگی فرهنگی، 1354
•    فارابی، ابونصر محمد. احصاء العلوم، حسین خدیو جم، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1381
•    فارابی، ابونصر محمد. اندیشه های اهل مدینه ی فاضله، سید جعفر سجادی، تهران، کتابخانه ی طهوری، 1361
•    فارابی، ابونصر محمد. سیاست مدینه، سید جعفر سجادی، تهران، انجمن فلسفه ی ایران، 1358
•    فکوهی، ناصر. انسان شناسی شهری، تهران، نی، 1383
•    فکوهی، ناصر. تاریخ اندیشه ها و نظریه های انسان شناسی، تهران، نی، 1381
•    مهاجرنیا، محسن. اندیشه ی سیاسی فارابی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم، 1380
•    نصار، ناصف. اندیشه ی واقع گرای ابن خلدون، یوسف رحیم لو، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1366
•    هاشمی، سید ابو القاسم. زندگی و شرح حال علمی و فکری معلم ثانی ابونصر فارابی، مؤلف، 1351
•    ابونصر _فارابی fa.wikipedia.org/wiki/





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

تاریخ شهرنشینی کنونی(2)

ترجمه ی زهره دو دانگه
New York City.jpg

موقعیت مکانی شهرها
موقعیت یک شهر اغلب به عملکرد و نقش اولیه آن؛ که معمولا به مقوله های دفاع، تجارت، منابع، مدیریت یا مذهب منتسب است، باز میگردد. نیازهای سوق الجیشی در گذشته بسیار حائز اهمیت بوده اند، به ویژه زمانی که کنترل حرکات در یک ناحیه بسیار ضروری بوده است. برای مثال در افغانستان، کابل در مکانی

رشد کرد که این مکان عبور و مرور از گذرگاه خیبر را- که یکی از راه های اصلی در میان کوه های هندوکش است-کنترل میکند.
تجارت یک نیروی آرام تر است که موقعیت شهر ها از آن ناشی می شود. زمانی که شهر های تجاری در حال شکوفایی هستند، ارتباطات خوب و راه های حمل و نقل اموری حیاتی تلقی می شوند. برای مثال سنگاپور تنگه مالاکا را- که از راه های اصلی کشتیرانی میان بنادر شرق آسیا و بنادر واقع در غرب است- کنترل میکند. وجود منابع کمیاب یکی دیگر از شاخصه های مهم در موقعیت شهرها هستند. ژوهانسبورگ یک نمونه شهری است که در مجاورت منابع با ارزش توسعه یافته است، در این مورد نواحی زرخیز بسیار غنی افریقای جنوبی. به همین ترتیب کیرونا و گالیور (Kiruna and Gällivare) در نواحی سرد شمالی سوئد، در قلب ذخایر فراوان معادن آهن قرار دارند.
شهرها به عنوان مراکز مدیریتی  بر پا شده اند، مانند مادرید در اسپانیا و سانتیاگو در شیلی، که اغلب موقعیت مکانی (فیزیکی) مرکزی را اشغال میکنند تا کم و بیش دسترسی یکسانی را به تمام بخش های کشور فراهم نمایند. مکان واشنگتن دی سی، به عنوان نقطه میانی 13 ایالت اولیه ی متحد شده از شمال به جنوب، برای پایتخت انتخاب شد.
نهایتا تعدادی از شهرها از مکان های مقدس سرچشمه گرفته اند. مکه به حد بزرگی توسعه یافته چون محل تولد محمد، بنیان گذار اسلام بود. میلیون ها مردم در سراسر دنیای اسلام همه ساله برای زیارتی به نام حج در آنجا گرد هم می آیند.

مناظر طبیعی شهری
همانگونه که موقعیت یک شهر نقش و عملکرد سکونتگاه اولیه را بازتاب میدهد، طرح خیابان ها، الگوی کاربری زمین و سبک معماری از کنش میان شاخصه های گوناگونی شامل مکان، تاریخ و نیز عملکرد ناشی می شوند.
بسیاری از شهر ها و یا بخش هایی از شهرها مطابق طرحهای هندسی هستند، که این طرح ها نشان از یک تصمیم آگاهانه برای تحمیل نظم به منظره طبیعی دارند. متداول ترین طرح ها شبکه شطرنجی است که در آن خیابان ها با یکدیگر موازی بوده و با زوایای عمود یکدیگر را قطع میکنند. چنین طرحی از زمان یونان باستان وجود داشته است. در قرن شانزدهم شهرهای مستعمراتی اسپانیایی در امریکای جنوبی-بر طبق مقررات طرح ریزی- به صورت شبکه شطرنجی خیابان بندی شدند. بسیاری از شهرهای ایالات متحده مانند فیلادلفیا و نیویورک به منظور تسهیل فروش زمین، از ابتدا بر طبق شبکه شطرنجی خیابان بندی شدند. این الگو تنها منحصر به کشورهای اروپایی و مستعمرات آنها نیست. در قرن پانزدهم، پکن برطبق شبکه خیابان هایی که قصر شاهی را محاط کرده بود طرح ریزی شد. طرح سایر شهرها مانند طرح های پاریس و دهلی نو معابر انشعابی را با هم ترکیب میکند. طرح خیابان بندی مسکو یک سری دوایر متحدالمرکز است.
طرح های شهری فراتر از تمرینات ساده ی دستورات هندسی هستند. هرچند آنها نیز ارزش های گروه ها یا افرادی را بازتاب میدهند که درموقعیت اعمال نفوذ بر مناظر شهری هستند.  به نظر برخی، رشد آشفته و بی نظم شهری که از کمبود برنامه ریزی در قرن 19 ناشی می شود، مسئول بسیاری از بیماری های اجتماعی است. نهضت شهرهای جدید که در بریتانیا در اوایل دهه 1900 آغاز شد، کوششی بود برای طرح ریزی شهر های جدید با تلفیق بهترین شاخصه های زندگی روستایی و شهری.
همچنین برنامه ریزان برای الهامات خود به آینده نگاه کرده اند. دولت برزیل در سال 1956 یک پایتخت جدید در برازیلیا دایر کرد. مکان مذکور عمدا دور از مراکز جمعیتی ساحلی ریو دوژانیرو و سائو پائولو استقرار یافت تا بر توسعه داخلی تاکید شود. در طرح یاد شده شهر به یک هواپیما شباهت دارد که خود تصویری نیرومند از آینده همراه با مسکن و ادارات بوده و صنعت در نواحی متمایزی جدا شده است.
سایر شهرها بر اساس شیوه ی کم و بیش برنامه ریزی نشده رشد یافته اند. چنین مکان هایی که گفته می شود که به طور ارگانیک توسعه یافته اند آرایش تصادفی تری از خیابان ها را نمایش می دهند. برای مثال هسته شهرهای اروپایی قرون وسطی و بخش های قدیمی شهرهای اسلامی درجه ای از پیچیدگی را نشان میدهد که ناشی از فقدان برنامه ریزی است. هرچند این امر بدین مفهوم نیست که این چشم اندازهای شهری فاقد نظم هستند. شهرهایی که با یک فرهنگ مشترک توسعه یافته اند دارای شباهت های زیادی هستند. برای مثال بخش های قدیمی تر شهرهای اسلامی قاهره، دمشق و فاس همه دارای ویژگی های کالبدی مشترکی هستند. در مرکز همه آنها ارگ، مسجد جامع، قصر و سوق (souk) (1) یا بازار اصلی قرار دارد. شهر به  محلات مجزا که به روستا شباهت داشتند تقسیم شده و تا همین اواخر بیشتر زندگی روزانه افراد در آنجا صورت میگرفت. برای مثال هسته باستانی دمشق حدودا به 70 محله تقسیم شده بود. ضمنا آرایش و ابعاد خیابان ها و معماری و جهت گیری خانه ها با رهنمون های نوشته شده در قرآن مطابقت میکرد.

توسعه های شهری
در شهرهای واقع در اروپا و امریکای شمالی رکود صنعت سبب شد که برخی از نواحی درون شهری متروک شوند. در بسیاری از موارد این نواحی برای ایجاد مساکن گرانقیمت نوسازی شده اند که به این فرایند اصالت بخشی (gentrification) میگویند. داکلند لندن همانند محله های مرکزی در سیدنی استرالیا و بالتیمور، بروکلیت (یکی از محلات شهر نیویورک)، بوستون و بسیاری از شهرهای قدیمی تر ایالات متحده تحت این نوع از تجدید حیات قرار دارد. این فرایند که مردم نسبتا مرفه را به هسته مرکزی شهر جذب میکند بر خلاف جهت مهاجرت به حومه ها، که در شهرهای کشورهای صنعتی رواج دارد، عمل میکند.
در مقابل، در شهرهای امریکای مرکزی و جنوبی ساکنان ثروتمند گرایش تاریخی به تمرکز در مناطق مرکزی داشته و فقرا در نواحی پیرامونی تر زندگی کرده اند. این شرایط تا حدودی از قوانین برنامه ریزی اسپانیا در قرن شانزدهم سرچشمه میگیرد؛ این قوانین حکم میکرد مردم استعمارگر در زمین های نخستین مرکز شهر سکنی گزینند و مردم بومی در نواحی دورتر نزدیک به معادن و مزارع، یعنی جایی که کار میکردند، زندگی کنند. امروزه بسیاری از فقرای شهری در سکونتگاه های غیر بهداشتی حاشیه ی شهرها زندگی می کنند. این الگو حتی در جایی که حومه های شهر به  بالای تپه ها گسترش یافته سیطره دارد، مثل ریو دوژانیرو، که این امر اگر فواید اندکی نیز داشته باشد ولی مناظر ضعیف نفس گیری را ارائه میکند. در شیلی این زاغه های پراکنده قارچ و در برزیل فاولا (favelas) (2) خوانده می شود، که در اصل این واژه نام گلی است که در دامنه تپه ها می روید.
در سایر شهرهای جهان در حال توسعه، به مساله کمبود مسکن به شیوه های گوناگونی پرداخته شده است. برای مثال در بزرگترین شهر آفریقا، قاهره، طبقات اضافی به خانه ها و بلوک های آپارتمانی افزوده شد تا مردم بیشتر و بیشتری در آنها جای داده شوند. صدها هزار فقیر به عنوان مالکان تصرف کننده در قبرهای گورستان بدنام حاشیه شهر، که شهر مردگان (City of the Dead) خوانده می شود، زندگی میکنند. شهرنشینی یک گرایش جهانی است که وعده می دهد که برای دهه ها ایستادگی کند تا باقی بماند. آیا شهرهای آینده قادر خواهند بود در برابر فشاری که رشد سریع و اغلب برنامه ریزی نشده را همراهی میکند، ایستادگی کنند؟ و آیا آنها توسط مشکلاتی چون فرسودگیِ زیر ساختها یا محیط از میان می روند؟ همچنانکه جمعیت شهری رشد میکند، شهرهای موجود برنامه ریزی و سیاست های دقیقی را نیاز خواهند داشت، اما چالش مذکور ادامه خواهد داشت تا مدل های جدید شهری را ابداع کرده و به شهرها کمک کند که با آینده تطابق پیدا کنند.

پانوشت:
1-    http://en.wikipedia.org/wiki/Souq
2-    http://en.wikipedia.org/wiki/Favela

منبع:
Encarta Interactive World Atlas
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserved





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

اریخ شهرنشینی کنونی(1)

ترجمه ی زهره دودانگه
272.jpg

همچنانکه مردم بیشتر و بیشتری، در فرایندی به نام شهرگرایی، در شهرها جمع می شوند، دولت با گزینه هایی مبنی بر اینکه چگونه برای توسعه شهر برنامه ریزی نماید روبرو می گردد. اغلب، این گزینه ها توسط سیر و طریقی که شهر  پیدایش یافته محدود می شود، که این امر مشکلاتی را برای برنامه ریزان در بر دارد.

شهر چیست؟
در تاریخ بشر، مردم تنها به تازگی در سکونتگاه های پرجمعیت و سازمان یافته، که ما آنها را شهر می نامیم، گرد هم آمده اند. شهر های نخستین در حدود 5000 سال پیش برپا شدند، اما تنها در 200 سال گذشته – با ظهور و گسترش صنعتی سازی و افزایش جمعیت جهانی در یک نرخ نمایی- شهر ها به طور قابل توجهی در اندازه و تعداد رشد یافته اند. در آغاز این قرن تنها در حدود یک نفر از 10 نفر در یک شهر زندگی میکرد؛ اما امروز سهم ساکنان شهری و روستایی تقریبا با یکدیگر برابر است. تا سال 2025 نزدیک به دو سوم جمعیت جهان در نواحی شهری زندگی خواهند کرد.
با توجه به اینکه بیشتر مردم بهترین و بدترین ابعاد شهرنشینی را نمایندگی میکنند در میابیم که آنها در رابطه با شهرها دارای گرایشی دوسویه هستند. از یک سو گوناگونی مردم و فعالیتها، ابداع و خلاقیت را تشویق میکند، که این امر به نوبه خود فرصت هایی را می آفریند و پیوسته مردم بیشتری را جذب میکند. از سوی دیگر مشکلات ناشی از ازدحام بیش از اندازه جمعیت، جرم، فقر و آلودگی ممکن است دربردارنده دشواری هایی باشد. بنابراین شهرها برای بازتاب امیدها و ترس های دنیای مدرن آمده اند.
تعریف یک ناحیه شهری، چنانکه از یک ناحیه روستایی قابل تشخیص باشد، از کشوری به کشور دیگر متفاوت است. اگرچه بیشتر آمارگیران می پذیرند که شهرها نواحیِ بزرگ، پرجمعیت و ساخته شده هستند، ولی توافق کمی درباره اینکه چگونه شهر با استفاده از مقیاس های عینی تعریف شود وجود دارد. بیشتر کشورها از ترکیبی از معیارها استفاده میکنند: اندازه جمعیت متداول ، تراکم جمعیت و وسعت ناحیه ساخته شده. با این حال کشورهای کمی از واحدهای سنجش یکسانی استفاده میکنند. برای مثال در ایالات متحده، آمارگیران ناحیه هایی را شهر می پندارند که حداقل دارای 2500 نفر جمعیت باشند ، ولی در بریتانیا این عدد 1000 نفر است. چنین تفاوتی مقایسه میان کشورها را سخت میکند.

در اصطلاح اقتصادی، تمام شهرها در تنوع عملکردی مشابه هستند، مانند تولید، خرده فروشی و خدماتی که ارائه می کنند. این عملکردها بنیان اقتصادی یک شهر بوده و ثروت و اشتغال ایجاد میکند. به نظر می رسد هرچه شهر بزرگتر باشد عملکردهایش متعددتر و تخصصی تر است. درمقابل شهرهای کوچکتر عملکردهای کمتری دارند که این امر ناشی از یک ماهیت عمومی تر است. برای مثال در زمینه مراقبت های بهداشتی کلینیک ها در طیف گسترده ای از مکان ها یافت می شوند، اما بیمارستان آموزشی تخصصی تنها در شهرهای بزرگ تر استقرار میابند.
دلایل متعددی برای تمرکز فعالیت های متنوع در شهرها وجود دارد. مشارکت گسترده ساکنان شهری تقاضا برای عملکردهای تخصصی تر را تقویت می کند. دسته بندی یا تجمع فعالیت های وابسته به یکدیگر، زمان و هزینه را ذخیره می کند. همچنین شهرها توسط شبکه ای از حمل و نقل به دیگر سکونتگاه ها مرتبط شده اند، که این امر مسافرت (رفت و آمد) را برای مردم خارج از شهر، به منظور دسترسی به خدمات و کالاهایی که  شهر عرضه می کند، آسان می نماید.
همچنین شهرها میتوانند بر اساس ترکیب اجتماعی خود تعریف شوند. شهرها مشخصا مکان هایی با جمعیت بزرگ، متراکم و ناهمگون هستند. برخی مردم استدلال میکنند که این کیفیات موجب شیوه زندگی شهری مشخص و متمایزی می شود. در گذشته وقتی شهرها در رابطه با حومه ی پیرامون خود، به طور مشخصی دارای حدود و مرز شدند و ارتباطات از امروز بسیار محدودتر بود، این شیوه زندگی شهری تنها به خود شهرها منحصر شد. با این حال همچنانکه شهرها گسترش یافتند و انبوه ارتباطات  ارزش های شهری را انتشار داد، شناسایی و معرفی یک شیوه زندگی شهری منحصر بفرد به مراتب دشوار گشت.

فرایند شهر نشینی
گفته می شود زمانی یک کشور بیشتر شهرنشین می شود که به تعداد شهرهایش افزوده شود، مقیاس جمعیت شهری آن بزرگ گردد و سهم آن بخش از جمعیت که در نواحی شهری زندگی میکند افزایش یابد. درجه شهرنشینی در سراسر جهان متفاوت است اما عموما نشان دهنده ی میزان ثروت و توانگری هریک از کشورها است. به نظر می رسد کشورهای ثروتمند صنعتی شده بیشترین سطح شهرنشینی را دارند. برای مثال در هلند 89 درصد جمعیت شهرنشین هستند، در حالیکه در اتیوپی که فقیرترین کشورهاست این آمار به 13 درصد می رسد. در تاریخ معاصر به طور نسبی درجه شهرنشینی در افریقا و آسیا در مقایسه با اروپا و امریکای شمالی پایین بوده است. هرچند به دلیل مهاجرت گسترده از نواحی روستایی و رشد طبیعی در جمعیت شهری، جمعیت شهرهای جهان در حال توسعه به سرعت افزایش یافته است. برای مثال جمعیت قاهره در 40 سال گذشته سه برابر شده و انتظار میرود که بیش از نیمی از مردم افریقا تا سال 2020 در شهرها زندگی کنند. به طور مشابه سهم شهری جمعیت چین از حدود یک پنجم در سال 1960 به حدود نصف در امروز افزایش یافته است.

یکی از قابل توجه ترین ویژگی های رشد شهری در قرن حاضر، افزایش سریع تعداد شهرهای بزرگ بوده است. پیش از سال 1800 شهرهای دارای یک میلیون نفر جمعیت بسیار اندک بودند. با این حال از آن پس تعداد چنین شهرهایی پیوسته  افزایش یافته است. در سال 1900 حداقل 13 شهر با جمعیت بالای یک میلیون نفر وجود داشت و تا سال 1950 این تعداد به 68 شهر افزایش یافت. در سال 2000  حداقل 250 شهر با جمعیت بالای یک میلیون نفر وجود داشت که بیشتر آن ها در آسیا، به ویژه هندوستان و چین، قرار داشتند.
حتی شهری که دارای چند میلیون نفر جمعیت است در مقابل غول های شهری با جمعیت بیش از 10 میلیون نفر کوچک جلوه داده می شود. هم اکنون بر اساس برآوردهای گوناگون، ممکن است 20 عدد یا بیشتر از این کلانشهرهای غول پیکر وجود داشته باشد، که بیشتر آنها در آسیا هستند: توکیو، بمبئی، شانگهای، کلکته، سئول، پکن، اوزاکا، دهلی، کراچی و مانیل. دیگر کلان شهر های بزرگ عبارتند از نیویورک، سائو پائولو، مکزیکوسیتی، لس آنجلس، بوینس آیرس، ریو دو ژانیرو، لاگوس، پاریس، مسکو و قاهره. در سالهای آتی رشد انفجاری، شهرهای جهان در حال توسعه مانند تیانجین (Tianjin) (1) و بوگوتا (Bogotá) (2) را قطعا به این گروه سوق خواهد داد. تا سال 2020 انتظار میرود که شهرهای متعددی جمعیتی بیش از 20 میلیون نفر داشته باشند.
چنین تمرکزهای بزرگی از مردم مشکلات زیست محیطی عظیمی را نشان می دهد. برای مثال در مکزیکوسیتی  یک چهارم جمعیت به آب لوله کشی دسترسی ندارد و یک پنجم مساکن به سیستم فاضلاب متصل نیستند. به دلیل قرار گیری در دره و اینکه مرکز شهر باید در فواصل معینی به ترافیک نزدیک باشد، شهر به شدت از آلودگی هوای ناشی از وسایل نقلیه موتوری رنج می برد. مشکلات مکزیکوسیتی در بیشتر شهرهای بزرگ دیگر جهان در حال توسعه و همچنین به میزان کمتری در شهرهای بزرگ کشورهای صنعتی وجود دارد.
یک ویژگی دیگر رشد غول های شهری، پیوستن شهرهای جداگانه به یک ناحیه پیوسته ی ساخته شده است. همچنان که حمل و نقل پیشرفت میکند، مردم قادر می شوند که مسافت های طولانی تری را بپیمایند و شهرها به سمت بیرون گسترش میابند. اگرچه هر شهرِ واقع در این ناحیه یکپارچه ی ساخته شده، دولت محلی خود را حفظ میکند ولی در اصطلاح کالبدی شهرهای منفرد به صورت یک ناحیه در هم می آمیزند. اصطلاح اَبَر شهر(واژه یونانی برای شهر بزرگ- megalopolis) برای توضیح ناحیه شهری تقریبا بهم پیوسته ای ابداع شد که در حدود 800 کیلومتر (500 مایل) در طول ساحل آتلانتیک در ایالات متحده - از بوستون تا پراویدنس (Providence)، هارتفورد، نیویورک سیتی، نیوآرک، فیلادلفیا و از بالتیمور تا واشنگتن دی سی - کشیده می شود. این اصطلاح برای سایر نواحی که پخشایش شهری شهرهای مجزا را بهم ارتباط می دهد نیز تعمیم داده شده است، مانند رندشتات (Randstadt) (3) در هلند، دره روهر در آلمان و منطقه توکیو- یوکوهاما- کاوازاکی در ژاپن.

پایان بخش اول (ادامه دارد)

zo1986do@gmail.com

پانوشت

1-    تیانجین (به چینی: 天津 به انگلیسی: Tianjin) یکی از شهرهای ساحلی واقع در خاورکشور جمهوری خلق چین است. جمعیت این شهر با حومه بیش از ده میلیون نفر است که پس از شانگهای و پکن سومین کلانشهر بزرگ چین به حساب می‌آید.
2-    بوگوتا که نام رسمی آن بوگوتا دی‌سی است پایتخت کلمبیا بوده و بر طبق سرشماری سال 2005 با جمعیتی معادل ۷٬۳۲۱٬۸۳۱ نفر بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین شهر آن کشور به شمار می‌آید.
3-    رندشتات (Randstadt) شامل چهار شهر بزرگ اول هلند (آمستردام، روتردام، لاهه و اوترخت) و نواحی پیرامونی آنها با 7.1 میلیون نفر جمعیت بوده که این جمعیت تقریبا معادل نصف جمعیت هلند است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آذر 1389 :: نویسنده : امید باقری

فرایند شهر نشینی نخستین(2)

چالرز ل.رِد من ترجمه ی زهره دودانگه
sumeri14.jpg

بخش دوم و نهایی
شهرهای اولیه در سراسر جهان

در هزاره بعدی، تغییرات مشابهی در  در دره سند آسیای جنوبی ، دره رود زرد واقع در چین و نهایتا دره مکزیک رخ داد. در هریک از این نواحی و بسیاری از نواحی دیگر مفاهیم شهرگرایی منحصر بفرد بودند، اما  نیروهای اساسی مشترک بسیاری نیز به شیوه هایی مختلف در رشد شهرها شرکت داشتند.

در امتداد دره رود سند که اکنون پاکستان و هند خوانده می شود، تمدن دره سند، که پس از شهرهای بزرگ خود به عنوان فرهنگ هاراپایی نیز شناخته میشود، در حدود 2400 ق.م پدیدار شد. تا کنون نزدیک به 1000 مکان هاراپایی کشف شده است. از میان این ها، مکانی که به طور وسیعی حفاظت شده موهنجودارو است که در بخش مدرن پاکستان واقع شده است. موهنجودارو و دیگر مکان های مهم تمدن هاراپا با بناهای بزرگ ساخته شده از آجرهای پخته مشخص می شوند، که این آجرها در الگوی ردیفی دقیقی چیده شده اند. ممتازترین عنصر بخشی از مکان است که به عنوان ارگ یا قلعه شناخته می شود، که در سطح بالاتری از بقیه بخش های شهر قرار گرفته و با سازه های عظیمی پوشانده شده است. تعداد زیادی ظروف سفالی منقوش و مقداری فلز که در موهنجودارو یافت شده است نشان میدهد که مراکز اصلی هاراپا به طور فعالی کالا مبادله میکردند. این امکان وجود دارد که این تمدن حتی با بین النهرین تجارت می کرده، اگرچه شواهد کمی در این خصوص وجود دارد. هاراپایی ها سیستم نشانه گذاری نوشتاری خود را نیز توسعه دادند.
در دره های رود خانه های پهناور چین شمالی، برخی از تمدن های بزرگ اولیه اوراسیا توسعه یافتند. در دشت های آبرفتی رود زرد، دهکده های کشاورزی نئولیتیک به عنوان اتحادیه هایی که توسط فرماندهان اداره میشدند، هم پیمان شدند. این هم پیمانان نهایتا در  هزاره دوم پیش از میلاد برای تشکیل یک دولت اولیه به هم پیوستند. با توجه به میتولوژی، نوشته های اولیه شان بر روی استخوان ها ی اوراکل (Oracle bones) (1) و کاوش های باستان شناسی، سلسله شانگ (ین) یکی از شناخته ترین تمدن های اولیه ی چین بوده است. نسل ها طول کشید تا قدرت تمرکز یابد؛ زمانی که حاکمان از میان خاندان های مختلفی  انتخاب می شدند، پایتخت به شهرهای متعددی  انتقال پیدا می کرد. هرچند که قدرت نهایتا به یک خاندان سلطنتی واگذار شد و شهر آن یانگ (Anyang) به عنوان پایتخت دائمی انتخاب گردید. در طول این مدت مردم سلسله شانگ یک صنعت برنزی (مفرغی) را توسعه دادند که سبب تولید ظروف و ابزاری شگفت انگیزدر مقدار زیاد شد.
و بالاخره، قاره امریکا بر اساس بنیان های بسیار متفاوتی، دارای  تمدن های شهری اولیه متعددی بود. قابل توجه ترین آنها مردم ساکن در مکزیک مرکزی بودند که شهر تئوتیهواکان، اولین شهر بزرگ امریکایی ها، را ساختند. زندگی روستایی کشاورزی در مکزیک، که در طول هزاره های 2000 و 1000 پیش از میلاد پدیدار شد، نسبتا به تازگی با نواحی اولیه در آسیا مقایسه شد. پایه اقتصادی آن ها نیز متفاوت بود. ذرت محصول مهمی به جای گندم، جو و یا برنج بود. علاوه بر این مکزیکی ها در مقایسه با همتایان خود در جهان حیوانات خانگی کمی داشتند، تنها سگ و بوقلمون. ولی مردم آسیا گوسفند، بز، گوساله و خوک پرورش میدادند. با این حال در قرن اول و دوم پیش از میلاد، شهری بزرگ در مرز شمالی دره مکزیک، در نزدیکی مکزیکوسیتی امروزی پدیدار شد. تئوتیهواکان با سرعت شگفت آوری رشد کرد تا جایی که سکونتگاه بیش از صد هزار نفر انسان شد.  بیشتر طرح ها به روشنی برای ساخت بسیاری از ساختمان های مرکزی بکار بسته شدند. تئوتیهواکان تا زمان انحطاط خود در قرن هفتم میلادی، مرکز تولید صنعت، تجارت و احتمالا قدرت نظامی برای سراسر مکزیک مرکزی بود.

عوامل پایه ی شهرنشینی
رشد جوامع شهری در نواحی مختلف جهان هریک سیری منحصربفرد را دنبال کردند. هرچند در یک نگاه کلی تر، زمانی که تعداد کثیری از مردم تلاش میکنند که با یکدیگر زندگی کنند، جریاناتی اولیه و اصلی دست اندر کار هستند. یک دیدگاه جالب آن است که هریک از جوامع شهری اولیه که اینجا معرفی و شرح داده شد، تنها زمانی دوره هایی از شهرنشینی تنزل یافته و حکومتی سیاسی کمتر متمرکز را در پی داشتند، که شهرنشینی و قدرت سیاسی نو ظهور را تجربه کرده باشند. بنابراین در حالی که بسیاری از نیروها رشد شهرنشینی و قدرت سیاسی متمرکز را تشویق میکند، نیروهای مهم دیگری نیز بر خلاف چنین توسعه هایی عمل میکنند. اگرچه به طور حتم نیروهای اولی (مشوق شهرنشینی و قدرت سیاسی متمرکز) بیش از هزار سال دارای قدرت بیشتری بوده و از این حیث جهان بیشتر شهرنشین شده است، با این حال هنوز نیروهایی که سکونتگاه ها و دولت های غیر متمرکز را ترویج میکنند به فعالیت ادامه می دهند. آثار سه فرایند مهم در اینجا به طور خلاصه مورد بررسی قرار می گیرد: گسترش تولید غذا، پدیدار شدن صنعت و تجارت، و حکومتی که به طور فزاینده ای سلسله مراتبی است.
یکی از پیش نیازهای رشد جوامع شهری این بود که ذخیره غذا گسترش یابد. این امر از طریق اهلی سازی موثرتر حیوانات، کشت بیشتر زمین و استراتژی های تولیدی قوی تر به دست آمد. هریک از این پیشرفت ها در مورد بازده ناخالص محصولات کشاورزی، نیز با صرف هزینه به دست آمد.  افزایش بازده حیوانات اهلی و گیاهان، حاصل تخصصی شدن در یک محصول یا حیوان است که به منظور کنترل بهتر توزیع و توسعه تکنیک های زراعت و برداشت انجام شد. اگرچه تخصصی سازی سبب تولید بیشتر می شد ولی کشاورز را نیز در ریسک بالاتری از شکست قرار میداد. گسترش مقدار زمین تحت زراعت نیز به افزایش محصول منجر می شود، اما به قیمت میزان نیروی انسانی بیشتری که برای هر واحد تولید مصرف می گردد. این هزینه تا اندازه ای ناشی از فواصل بیشتری است که کشاوزان باید برای رسیدن به زمین ها طی کنند و همچنین این واقعیت که زمین های حاصلخیزتر در دست استفاده بوده، بنابراین کشاورزان باید نیروی انسانی بیشتری را صرف زمین هایی کنند که حاصلخیزی کمتر و در نتیجه بازده پایین تری دارند.
بیش از هزار سال، موثرترین وسیله افزایش تولید غذا تقویت و ارتقای تکنیک های کشاورزی بود تا محصول بیشتری از هر آکر زمینِ تحت استفاده به دست آید. این امر توسط کاشت متراکم تر غلات ، کوتاه کردن دوره آیش بین کشت محصول و آوردن آب بیشتر به زمین توسط آبیاری انجام شد. هریک از این روش ها مقدار قابل توجهی را به ذخیره غذای یک جامعه افزود. اما هزینه ها به دلیل افزایش نیروی انسانی گمارده شده و فرسایش بالقوه محیط بسیار زیاد بود. کاشت انبوه تر و زود به زود تر احتمالا حاصلخیزی خاک را کمتر میکرد، حال آن که آبیاری بیش از اندازه زمین ها میتوانست به اشباع شدن زمین ها از آب و شور شدن آنها منجر شود.  هیچ یک از این روش هایی که برای افزایش محصول به کار گرفته می شد به طور ذاتی بد نیست، اما باید با توجه به زمینه اجتماعی و محیطی موجود و به شیوه ای پایدار بکار گرفته شوند و گرنه سرانجام سبب تخریب قابلیت تولیدی جامعه می شوند.
اکثرا، جوامع انسانی در نگه داشت تعادل بسیار موفق عمل کرده اند. اما اغلب در میان تمدن های اولیه جهان، تقاضا برای تولیدِ بیشتر از قابلیت های محیط پیشی گرفته و سبب فاجعه زیست محیطی شده است. چه چیزی سبب می شود که این جوامع سازمان یافته شرایط را به طور اشتباه پیش بینی و محاسبه کنند؟ یک جنبه مهم انقلاب شهری تبلور ایده ی مالکیت خصوصی و انگیزه برای مازاد تولید کشاورزی بود. در یک جهان ساده، یک گروه مانند خانواده تنها مقداری کالا تولید میکند که گروه برای خوراک و پوشاک نیاز دارد. انگیزه برای تولید بیشتر کم خواهد بود، چون مقدار غذای اضافه ای که یک نفر میتواند بخورد محدود است. با این حال در بعضی جاها بین 5000 تا 10000 سال پیش این شرایط تغییر کرد، تولید مقادیر عظیمی از مازاد محصولات کشاورزی آغاز شد و به منظور حمایت از تولید کالاهایی استفاده شد که این کالاها به دلیل اعتباری که می بخشیدند با ارزش پنداشته می شدند. به نظر میرسد که این مساله در جامعه ای اتفاق افتاده است که ایده های مالکیت توسعه یافته بود، نابرابری اجتماعی وجود داشت و روابط قدرت نا متوازن بود.
این تغییر اساسی در محرک های اجتماعی به دو فرایند پایه ای دیگر در شهرنشینی وابسته است. پیدایش صنعت و تجارت و حکومت فزاینده ی سلسله مراتبی. در استقرار یک زندگی روستایی یکجانشین، این امکان برای افراد ایجاد شد که دارایی های مادی خود را گرد هم آورند. بیش از هزار سال، تولید این کالاها از ظروف سفالی و ابزار کاربردی تا اجناس زینتی شخصی، به صورت فعالیت هایی تخصصی در آمد. برخی اقلام از مواد خامی درست می شدند که می باید از منابع دوردست وارد می شد. این مکتب مصرف گرایانه نمیتوانست وجود داشته باشد مگر اینکه برخی کشاورزان مازادی را تولید کنند که بتواند برای حمایت این صنعت و تجارت رو به رشد استفاده شود. برخی کالاهای سود آور مستقیما به کشاورزان سود می رساندند، اما منابع قابل توجهی برای به دست آوردن مواد خام خارجی و تولید کالاهای اعتباری، که تنها متعلق به طبقه ممتاز نوظهور بود، سرمایه گذاری می شد. این علاقه طبقه ممتاز بود که صنعت و تجارت را پرورش دهد، چرا که این امر به تولید کالاهای اعتباری منجر می شد که پایگاه اجتماعی بالای آنها را مستحکم میکرد.
باستان شناسی و تاریخ بارها ثابت کرده است که جایی که گروه بزرگی از مردم گرد هم آیند، اشکال سلسله مراتبی حکومت را به گزینه های ساده ترِ مساوات گرایانه ترجیح می دهند. یک حکومت سلسله مراتبی معمولا توسط اعضای طبقه ممتاز، که منافع بسیار زیادی را از قابلیت تولیدی تعداد کثیری از مردم عادی به دست می آورند، اداره می شود. این اعضای طبقه ممتاز چنین موقعیت مساعدی را توسط توزیع دوباره کالاهای جمع آوری شده خود در میان مردم عادی، مسلح کردن خود و خلع سلاح نمودن مردم عادی، استفاده از نیروهای انحصاری خود برای برقراری دستورات و ارتقای امنیت فردی، و نهایتا با فرمول بندی یک ایدئولوژی یا مذهبی که جایگاه آنها را توجیه میکند، محافظت میکنند.
روشن است که برخی مدیریت های متمرکز فعالیت های اقتصادی و قضاوت و احقاق حق در منازعات، بهره وری کلی جامعه را بالا برد. هرچند حکومت سلسله مراتبی بالقوه دارای ابعادی منفی بود: تصمیماتی که توسط طبقه ممتاز گرفته می شد ممکن بود که تمایلات ان قشر را ارضا کند، نه تمایلات اکثریت مردم. ارتباطات ممکن بود توسط دوری جغرافیایی تصمیم گیرندگان با مانع روبرو شود. و نهایتا الگوی مصرفی طبقه ممتاز ممکن بود که بهره گیری ناپایدار زیست محیطی را ترویج کند. 5000 سال گذشته شاهد یک تاثیر و تاثر متقابل همیشگی میان مزایا و معایب جامعه شهری بوده است، که نتیجه آن عرضه صدها نمونه موردی است از اینکه چگونه مردم تلاش کرده اند که تعادل میان این نیروها را حفظ کنند.

چارلز ل.رِدمن استاد انسان شناسی و راهنمای مرکز مطالعات محیطی دانشگاه ایالت آریزونا است. او مولف "تاثیر انسان بر محیط باستانی" در میان سایر نشریات است.
منبع:
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserved.

پانوشت:
1-    استخوان اوراکل (Oracle bone) قطعاتی از استخوان یا زیر سینه لاک پشت بودند که پاسخ پیشگویی ها را به ویژه در زمان سلسله شانگ در بر داشتند. این استخوان ها برای نوشتن اطلاعات تاریخی مهم مانند شجره نامه سلسله شانگ بکار می رفتند. برای اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید.
http://en.wikipedia.org/wiki/Oracle_bone





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 مهر 1389 :: نویسنده : امید باقری

فرایند شهرنشینی نخستین(1)

چالرز ل.رِد من ترجمه ی زهره دودانگه
uruk13.jpg

بخش اول
گرد هم آمدن مردم در مراکز شهری بزرگ یکی از تغییرات بنیادین در تاریخ بشر را نشان میدهد. از حدود 6000 سال پیش، در نقاط گوناگون دنیا، قصبات بزرگ و سرانجام شهرها، ازجوامعی که پیش از آن جوامع روستایی کشاورزی خوانده می شد، پدید آمدند. این فرایند که اغلب انقلاب شهری خواند میشود، چیزی

فراتر از رشد صرف در اندازه ی جوامع  بود. بلکه تغییراتی را نشان میداد که در شیوه تعاملات مردم، ارتباط آن ها با محیط و روشی که جوامع خود را بر اساس آن سازماندهی کردند، پدید آمده بود. جریان ها و نهادهایی که در این زمان پدیدار شدند، به  رشد ادامه داده و اساس جامعه شهری امروز را شکل داده اند.
باستان شناسان و مورخان به شاخصه های گوناگونی که می توانسته اند سبب تسریع رشد شهرها و سازمان یابی دوباره ی جامعه باشند، اشاره نموده اند. این شاخصه ها عبارتند از : نیاز به آبیاری، رشد جمعیت، جنگ، تولید تخصصی و تجارت در مقیاس بزرگ. بر اساس یک نظریه، دشتهای خشک آبرفتی که شهرها در آن توسعه یافته اند، برای نگهداری و تامین معاش جمعیتی قابل توجه نیازمند آبیاری بودند. ساخت و نگهداری امور آبیاری و نیز تخصیص آب، نیازمند طبقه ای ممتاز بود که آن را مدیریت کند. این قشر ممتاز به نوبه خود هسته جامعه پیچیده و مختلط را تشکیل می داد. بر اساس یک نظریه دیگر، زمانی که یک زمین زراعی به طور کامل اشغال میشد، تعارض و کشمکش میان اقامت کنندگان و همسایگانشان بالا میگرفت. گروهی که مقهور میشد طبقه پایین تر را تشکیل می داد، در حالیکه که فاتحان برگزیدگان و ممتازان اصلی را تشکیل میدادند که در شهرها تمرکز میافتند.  در حالیکه یک نظریه دیگر اشاره میکند که افزایش تکرار درگیری و نزاع و یا جابجایی اجباری به منظور افزایش قدرت حاکمان، ممکن است سبب تثبیت مردم در شهرها شده باشد. به نظر میرسد که این امر در یکی از شهرهای اولیه حقیقی ، اوروک(Uruk or Erech)  (1)، در بین النهرین موضوعیت داشته است. در عین حال نظریه ی دیگری اشاره میکند که گسترش تبادل محصولات بزرگ مقیاس، دو عامل تولید و بازار را تشویق نمود که به عنوان ابزار مدیریت منابع  و تجارت در شهرها استقرار یابند. این امر ترقی قشر مدیریتی و نیز تولید کنندگان تخصصی را، که هردو شاخصه های کلیدی در جامعه شهری هستند، تسریع کرد.
ما با توجه یافته های باستان شناسی و مدارک کتبی میدانیم که هریک از این شاخصه ها در جوامع شهری پیشین وجود داشته است، اما دستورالعمل و نظام حقیقی که بر اساس آن توسعه یافته اند روشن نیست. سوال اصلی این است که آیا پیشرفتها در یک یا چند یک از این نواحی بر شهر ها مقدم و برای هدایت به رشد شهری کارساز بوده است، یا آیا آنها شکل گیری شهر ها را به عنوان یک پدیده طبیعی بر آمده از جوامع مدنی تازه شکل گرفته درک میکرده اند. پیچیدگی بالقوه ی این فرایند سبب شده تعدادی از پژوهشگران اظهار کنند که ترکیب این ها و دیگر شاخصه هایی که با یکدیگر کار میکنند، سبب وقوع تغییرات بنیادینی شد که انقلاب شهری آن ها را ایجاب میکند. این پژوهشگران اهمیت آبیاری، کشاورزی و تبادل کالاها در شکل دهی به شالوده ای که یک تمدن (شهرنشینی) می تواند بر اساس بنا شود، را تایید میکنند. هرچند، به نظر میرسد که یک رویکرد چند متغیره، روابط اجتماعی را به عنوان نیرویی که  فرایند شهرگرایی را شکل داده، تغییر میدهد.
شهرهای نخستین: بین النهرین
به نظر می رسد که انقلاب شهری ابتدا از 5500 تا 3500 قبل میلاد در بین النهرین، که اکنون عراق خوانده می شود، جنوب شهری ایران و شرق سوریه رخ داده است. توسعه تاریخی در بین النهرین میتواند به عنوان یک نمونه مورد مطالعه قرار گیرد، تا فرایند هایی که شهرنشینی اولیه را همراهی کردند بررسی شوند. دشت بین النهرین به طور طبیعی کم آب بود، بنابراین تعداد کمی از مردم پیش از توسعه تکنیک های آبیاری در 5500 ق.م در آنجا زندگی می کردند. در طول200 سال بعد، در یک دوره ی زمانی طولانی، که باستان شناسان آن را دوره ی عبید (Ubaid period) (2) می نامند، مردم به آرامی پیشرفت کردند، اما با این حال نخستین بنیاد جامعه شهری جهان را پایه گذاری نمودند. بسیاری از پژوهشگران باور دارند که در طول این دوره، مردمی که اکنون سومری خوانده می شوند به بین النهرین آمدند.
مکان هایی که منسوب به دوره ی عبید تاریخ گذاری شده اند، در عراق و تپه های کوهپایه های پیرامونی عراق و ترکیه کنونی کشف شده اند.  این مکان ها ویژگی های فرهنگی بسیاری را به اشتراک دارند و هریک به ادراک جامعه شهری اولیه کمک کرده اند. اما به نظر می رسد که اولین مکان حفر شده، اریدو (Eridu)، هنوز حاوی بیشترین اطلاعات مفید است. در میان این مکان ها به نظر میرسد که اریدو، که در جنوبی ترین بخش دشت بین النهرین واقع شده است، بالاترین سطح توسعه را به دست آورده باشد. احتمالا این سکونتگاه ابتدایی بزرگتر از دهکده هایی نبودند که برای هزاران سال به صورت نقاطی در دره های زمین های مرتفع کوهستانی نمایان بودند. اما مردم اریدو به اصول آبیاری پی بردند، و به نظر می رسید که حدود حداکثر و حداقل درجه آب و هوای بین النهرین برای گندم، جو، گوسفندان، بزها و گاوها مناسب بوده است.
باستان شناسان در اریدو کشف کردند که آنچه معبد به نظر می رسد، حدود 3500 ق.م ساخته شده است. وجود چنین بنایی در روزگار اولیه نشان میدهد که جامعه نسبتا به حد بزرگی رشد یافته بود- بنا بر تخمین، 10 هکتار (25 آکر) را می پوشاند و 2000 نفر جمعیت داشت. وجود تعداد بسیار زیادی جمعیت در یک سکونتگاه بر سیر تکاملی روابط اجتماعی به سوی سطح جدیدی از وحدت در جامعه و یک اتکا بالقوه به سکونتگاه های اطراف، برای برخی کالاهای معیشتی، دلالت دارد.
بین 3500 تا 2900 پیش از میلاد، دوره ای که  دوره آغازین نگارش(Protoliterate)  (3) یا دوره های اوروک (Uruk) (4) و جمد نصر (Jemdet Nasr) خوانده میشود، تعداد سکونتگاه های بین النهرین، که جمعیت بیش از 1000 نفر داشتند، افزایش یافت. سفال های این دوره نشان میدهد که تولیدات کشاورزی و هنری سازمان یافته تر شدند. در طول این دوره، بیشتر ظروف سفالی بر روی چرخ یا روی قالب ها ساخته شدند، یعنی روندی که سبب بازده و استاندارد سازی بیشتری شد و به یک اقتصاد تجاری پیچیده اشاره می کرد.کشف مهم دیگر از این دوره شواهدی است که تلاش های نخستین برای نوشتن بر روی سنگ و گل رس را نشان میدهد. بیشتر این نوشته های اولیه که برای نگهداری ثبت و مدارک استفاده میشد، سند دیگری برای پیچیدگی رو به فزونی اقتصاد بین النهرین است. علاوه بر این ساختمان های این دوره، که باستان شناسان آن ها را به عنوان معبد معرفی میکنند، پیچیدگی رو به رشد و بزرگ شدن این جوامع را نشان می دهند. برخی معابد، که به نظر میرسند دسته بندی شده اند، احتمالا به عنوان محوطه مقدس مورد استفاده قرار میگرفتند و تعداد کمی از آن ها بر روی سکوهای بلندی ساخته شده بودند. احتمالا برجسته بودن این بناها قدرت رو به رشد رهبری مذهبی جوامع را بازتاب میداده است.
اسناد مربوط به 2900 تا 2350 ق.م، که دوره دودمانی نخستین خوانده می شود، یک رشد قابل توجه جمعیت در حدودا دو گروه دوازده تایی از سکونتگاه هایی رانشان میدهد که، بر اساس اندازه جمعیت خالص، می توانند به درستی شهر خوانده شوند. در طول این دوره، تولید ظروف سرامیکی، فلزی و محصولات پارچه ای سازمان یافته تر شد و توسط صنعتگران به گروه های تخصصی آرایش یافت. سنگ، چوب، سنگ معدن فلزی و دیگر مواد غیر بومی  به شهرهای واقع در زمین های پست، یعنی جایی که برای طبقه ممتازِ محلی به شکل کالاهای ساخته شده و آماده فروش در آمده بودند، آورده شدند. در حدود 2500 ق.م نوشتن در تمام دشت بین النهرین همگون و استاندارد سازی شده بود. همچنین در این زمان جوامع شروع به تقلید از شکل شهرهای مدرن کردند: نواحی متراکم مسکونی با خیابان های پیچ در پیچ کوتاه و خانه های چند اشکوبه. پیش از آن معابد بزرگترین بناها در شهرها بودند که این نشان از اهمیت نهادهای مذهبی در فرهنگ بین النهرین داشت. اما در پایان این دوره، کاخ ها به عنوان بناهای بزرگ معرفی شدند که گویی به یک حکومت سلسله مراتبی سکولار در حال رشد اشاره میکرد، در حالیکه تولید تخصصی و تنوع دسترسی به منابع اقتصادی قشر بندی اجتماعی را نشان میداد.
واضح است که در پایان دوره دودمانی اولیه، دهکده های تساوی طلبِ دوره های پیشین- که در درجه اول بر اساس نظام خویشاوندی اداره می شدند- به سلسله مراتبی از شهرها و شهرستان هایی توسعه یافتند که در میان گروه های متنوع شغلی (کاری)، دارای طبقه بندی اجتماعی تعریف شده ای بودند. همچنان که قشربندی اجتماعی افزایش میافت، حکمرانان دولت شهر ها پدید آمده و شروع به معرفی خود به عنوان شاه و فرمانروا کردند. اگرچه جزییات کشمکش بر سر قدرت روشن نیست، ولی افزایش تکرار جنگ میان دولت شهرهای بین النهرین که از نظر سیاسی مستقل بودند ، نشان میدهد که توازن قدرت به نفع کسانی که نیروهای نظامی را کنترل میکردند، تغییر یافت.

پایان بخش اول (ادامه دارد)

zohreh <zo1986do@gmail.com

پانوشت

1-    http://en.wikipedia.org/wiki/Uruk
2-    http://en.wikipedia.org/wiki/Ubaid_period
3-    http://en.wikipedia.org/wiki/Protoliterate#Proto-writing
4-    http://en.wikipedia.org/wiki/Uruk_period





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محمد حسن شربتیان
L00945013267.jpg

آموزش شهروندی از ارکان اساسی زندگی اجتماعی عصر حاضر است، و در جوامع صنعتی از طریق برنامه ریزی های متنوع به آموزش مهارت های زندگی می پردازد. این مولفه در جهت استحکام دموکراسی و مشارکت مدنی شهروندان نقش بارزی دارد. این آموزه ها در برگیرنده  یادگیری دانش، مهارت ها و ارزش هایی است

که با ماهیت و شیوه های اداری یک نظام مردم سالار و مشارکتی همخوانی دارد؛ و از همان دوران کودکی به گونه ای است که کودک را درگیر مشارکت با اجتماع و محیط پیرامون خود می کند.آموزش شهروندی امروزه نقش مهمی در تقویت روح جمعی و وجدان جمعی جامعه دارد؛ در واقع چنین آموزش هایی در یک جامعه باعث این شده که سه عنصر اصلی شهروندی چون  نظام حقوقی، حس عضویت ملی و حس تعلق و وابستگی اجتماعی در وضعیت ارتباطات بین فرهنگی هر جامعه ای اثرگذار باشد، چنین آموزش هایی با مسائل جمعی و  رفتارهای نوع دوستانه، جوانمردانه همراه با ادب و مهربانی، خوش خویی و حس وظیفه شناسی و... ارتباط دارد. یادگیری پارامترهای آموزش رفتار شهروندی به افزایش کیفیت زندگی جمعی و تقویت سرمایه اجتماعی می انجامد. این آموزه ها به تقویت اخلاق اجتماعی و بسط همبستگی اجتماعی یک جامعه در سطح محلی- ملی و جهانی منجربه شده. در واقع نقش چنین آموزه هایی رابطه تنگاتنگی با رفتارهای اخلاقی و اخلاق دارد. آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی از مولفه های نظام دموکراسی- سیاسی و شاخص کلیدی برای تحقق دموکراسی در حوزه عمومی جامعه مدنی است.آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی در ساختار فرهنگی جامعه ایران در قالب سه شکل :امتناع شهروندی، امکان شهروندی و ایجاب شهروندی قابل مطالعه است.درواقع زمینه های اصلی و شکل دهنده تربیت یا آموزش شهروندی شامل سنت، تاریخ، موقعیت جغرافیایی، ساختار اجتماعی و سیاسی، نظام اقتصادی و گرایش های نوین جهانی است.در واقع سیرتحولاتی آموزش شهروندی از بعد تربیتی در ساختار جامعه ایران برمبنای تاثیر فرهنگ زرتشتی و آیین اسلام قرار دارد.آموزش شهروندی از بعد سیاسی در واقع توسط نظام سیاسی حاکم بر جامعه تعیین و مشخص می گردد. چنین آموزش هایی از بعد سیاسی و مدنی به عنوان یک واقعیت به تعلیم راهکارهای ایجاد وحدت، حفظ یگانگی و انسجام همه جانبه شهروندان می پردازد که این مسئله موجب رشد هویت ملی در بین شهروندان شده است. آموزش شهروندی با ارتقاء فرهنگ شهروندی ارتباط مستقیم دارد، این مولفه در جهت دادن رفتار شهروندان و کیفیت مشارکت آنان در امور جامعه به عنوان یکی از الزامات اساسی سرمایه اجتماعی و شاخص های توسعه فرهنگی یافتگی نقش موثری دارد.این مولفه آموزشی با مشوق هایی چون احساس برادری،همنوعی،تعهد،و مسئولیت پذیری همراه است.
کلید واژه
آموزش شهروندی- تربیت شهروندی- شهروند- فرهنگ شهروندی

مقدمه
   آموزش شهروندی از ارکان اساسی زندگی اجتماعی و فرهنگی انسان در جامعه امروز است، بر این اساس  این مولفه از مباحث اساسی جامعه شهری در هر دوره تاریخی از زندگی انسان می باشد. این مسئله از قرن 19 در جوامع صنعتی و شهرنشینی از اهمیت فراوانی نسبت به دوره های تاریخی گذشته جهان برخوردارگردیده است، همین امرمنجربه پیدایش و ضرورت نظام مهارت های شهروندی و اهمیت آن در حوزه آموزش و پرورش و آموزش عالی قرار گرفته است؛ و باعث این شده که نهادهای آموزشی جوامع صنعتی از طریق برنامه ریزی های رسمی و غیر رسمی به تحکیم و تقویت نظام ارزشی مهارت های شهروندی بپردازند و در جهت استحکام دموکراسی و مشارکت ملی – محلی، هویت اجتماعی و مدنی شهروندان را تکامل بخشند.
   با توجه به اینکه هر جامعه ای با عنایت به زمینه های فرهنگی و ارزشی خود شهروندان خاص با خصوصیات ویژه پرورش می دهد؛و این امرضامن بقاء و تداوم حیات اجتماعی و میزان توسعه هرکشوری می باشد؛ باید آموزش های شهروندی حساب شده ای را برای تمام اقشار جامعه به طور وسیع در نظرگرفت که می توان آن را از رسمی ترین نظام آموزش کشور یعنی آموزش و پرورش آغاز کرد. «آموزش وتربیت شهروندی سرمایه گذاری برای آینده مورد نظر کشور در تمامی ابعاد است، برای اینکه شهروندان جامعه را به حقوق شهروندی شان آشنا کنیم،و از شهروندان جامعه این انتظار این را داشته باشیم که متعهد و مسئول باشند،ازهمان دوران کودکی مشارکت کردن در زمینه های مختلف را ترویج دهیم و یا به طور کلی در هر جامعه ای ارزش ها ، طرز تلقی ها، بینش ها و مهارت ها به همراه الگوها و روش های مشارکت در زندگی جمعی یا مدنی به شکل ویژه ای منتقل کنیم؛  پس نیازمند آموزش شهروندی و تربیت شهروندمداری می باشیم.» ( خطیب زمانی،1386: 10)
   تربیت و آموزش شهروندی و شهروند مداری در واقع در برگیرنده  یادگیری دانش، مهارت ها و ارزش هایی است که با ماهیت و شیوه های اداری یک نظام مردم سالار و مشارکتی همخوانی و ارتباط دارد، و عملاً  به عنوان وسیله ای برای پرورش احساس تعلق به جامعه و داشتن هدفی در زندگی مورد استفاده قرار خواهد گرفت. چنین تربیتی از همان آغاز طفولیت نوعی اعتماد به نفس و رفتارهای مسئولانه را از نظر اجتماعی و اخلاقی بوجود می آورد. در واقع هدف از چنین تعلیماتی، پروش " مسئولیت اجتماعی و اخلاقی"، " فعالیت گرایی اجتماعی" و " سواد سیاسی "  و... می باشد. اجرای یادگیری و تربیت شهروندی در واقع « سطح حداقل حقوق ساختاری و سیاسی فرد را در جامعه مشخص می کند، از سوی دیگر آگاهی نسبت به حقوق فردی- سیاسی و اجتماعی افراد را تقویت می کند.مردم سالاری و مشارکت در عرصه های سیاسی- اجتماعی – فرهنگی- اقتصادی و دینی را بسط می دهد. به نوعی این آموزش ها رعایت عدم اعمال تبعیض ، برابری و مساوات طلبی در بهره مندی از عرصه های زندگی را در بین شهروندان ترویج می دهد.تربیت شهروندی در گسترش جامعه مدنی از جمله توسعه NGOها، هویت های فرهنگی و فردی نقش بارزی می تواند داشته باشد، آموزش حقوق انسانی و جنسیتی، سطح حداکثر ادغام، حداقل درآمد، ایجاد امنیت جنسیتی- فیزیکی- اجتماعی- روانشناختی، مشارکت فعال ایجاد قابلیت، سواد سیاسی، کسب مهارت های برای انجام تغییر چون زبان یا توانایی در تجهیز گروهی، ایجاد مهارت و آموزش برای عمل و... همگی از موارد اجرایی تربیت و آموزش شهروندی  است.» (اینترنت)          

طرح مساله
   آموزش شهروندی در واقع ارائه اطلاعات و آگاهی در مورد مسایل عمومی جامعه می باشد؛ که فرد را برای کسب فرهنگ شهروندی جامعه محل زندگی خود در ابعاد" محلی- ملی و جهانی" آماده می کند.چنین آموزه هایی واجد فضایل و اخلاق مدنی و جمعی است و از مهارت های لازم برای مشارکت در عرصه های سیاسی- اجتماعی- فرهنگی- اقتصادی و دینی برخوردار است. از نظر بلّا(Bella) جامعه شناس آمریکایی تربیت و آموزش شهروند مدارانه نباید دربرگیرنده نفع فردی باشد، بلکه باید این آموزش ها جستجویی برای مساوات طلبی و برابری شهروندی باشد؛ این آموزش ها باید به روابط اجتماعی بین افراد و روابط افراد و نهادهای ساختار نظام اجتماعی مربوط شود. به طور کلی آموزش و پرورش و آموزش عالی هر جامعه ای از طریق این تعلیمات به دنبال" جامعه پذیری عمومی، ادغام و سازگاری اجتماعی" شهروندان می باشند.
آموزه های شهروندی از همان دوران کودکی به گونه ای است که کودک را درگیر مشارکتهمه جانبه با اجتماع و محیط پیرامون خود می کند؛ همچنین تصمیم گیری و قضاوت عادلانه در روابط اجتماعی را آموزش می دهد و احترام متقابل را در هویت های قومی،زبانی،نژادی،فرهنگی و جنسیتی را برای فرد بوجود می آورد. این فرایند در نهادهای آموزش رسمی جامعه منجربه پرورش شهروندی فعال می گردد. که این مهارت در این عرصه شامل « 1- تقویت شیوه های همکاری و کارگروهی.2- تصمیم گیری به شیوه شورایی.3- توانایی بخشیدن به افراد برای استدلال و نقد کردن.4- تقویت مهارت های موثر ارتباطی.5- مدیریت مشترک فعالیت ها و کارهای محلی. 6- تقویت گفتگو و مهارت های مشارکتی و... می گردد» (اینترنت) بر اساس چنین تبینی در مقاله حاضر نقش آموزش شهروندی و کارکردهای آن به عنوان یک واقعیت ازابعاد مختلف مورد بررسی قرار می گیرد.

 اهمیت مساله
   آموزش از ارکان اصلی رشد شخصیت و تحکیم هویت نظام ارزشی، ملی و انسانی هر جامعه ای محسوب می شود. تربیت و آموزش در هر نهاد اجتماعی منجربه اجتماعی شدن در ابعاد مختلف می گردد.فرایند آموزش و پروشِ شهروندی در قالب مهارت های زندگی انسانی و جمعی به صورت برنامه ریزی آشکار و پنهان در نهاد های آموزشی مورد واکاوی و مطالعه قرار می گیرد.
   آموزش شهروندی و شناخت ابعاد و اصول شهروند مداری امروزه نقش مهمی در تقویت روح جمعی و وجدان جمعی جامعه می تواند داشته باشد،ویژگی های شهروندی و شهروند مداری بخش جدایی ناپذیر از الگوهای زندگی جمعی است که باید حکومت ها و دولت ها در قالب نهادهای اجتماعی و سازمان های ذیربط موظف به بسط تعلیم و تربیت رسمی و غیر رسمی آن می باشند؛ این ویژگی ها از همان دوران کودکی و سنین آغازین، تعلیم و تربیت داده می شود. آموزش شهروندی و الگوهای آن در جامعه اینگونه است که« اول: آموزش های شهروندی منجربه شناخت زندگی  فردی- اجتماعی- فرهنگی- ملی- دینی- مدنی در کشور می شود که جزء اولین اصول مهارت هایی است که باید آموزش و پرورش و اموزش عالی به دانش آموزان و دانشجویان فرا دهد. دوم: بخش دیگری از این مهارت ها شامل سلامت جسمانی و بهداشت فردی و زیست محیطی است، که باید آموزش و پرورش اینگونه مهارتها را به افراد یک جامعه در قالب برنامه ریزی درسی  حفظ نماید و توسعه ببخشد، تا از این طریق رضایت از زندگی برای افراد یک جامعه علی الخصوص در یک جامعه شهری که پیامدها و مشکلات آنان را روبه افزایش است برای فرد و دیگران آسان کند. سوم: باید افراد یک جامعه یادبگیرند که به نظم و قانونمداری و عدالت در همه حال توجه کنند، و در تمام امور که انجام آن را برعهده دارند احساس مسئولیت نمایند. چهارم: در این گروه باید آموزش و پرورش مناسبات اجتماعی، همدلی، همدردی، کمک رسانی، رشد مهارت های زبانی و سایر ارتباطات انسانی را جهت تعامل موثر و ثمر بخش بصورت برابر گونه بین افراد یک جامعه  تقویت و بسط دهد. پنجم:در این بخش نهاد آموزش و پرورش و آموزش عالی باید شهروندان جامعه را با هویت و شخصیت فردی ، خانوادگی و اجتماعی از همان کودکی – نوجوانی و جوانی آشنا کنند، فرزندان ما را پرورش  به مهارت های شغلی و آینده نگری تشویق کنند؛ که این مسئله باعث نهادینه گردیدن دقت، نظم و مسئه پیگیری و نوآوری در افراد شده که منجربه شکل گیری هویت اجتماعی و اقتصادی افراد می گردد. ششم: حکومت و دولت در قالب سازمان ها و نهادهای اجتماعی و فرهنگی چون آموزش و پرورش و آموزش عالی و... باید شرایطی را فراهم کند که شهروندان بتوانند به درستی خود را بشناسند و بر اساس شناختی که از استعدادها و خلاقیت های خود دارند شیوه زندگی خود را در قالب اهداف "کوتاه مدت- میان مدت و دراز مدت" در راستای تحقق آرزوها، سعادت انسانی و توسعه همه جانبه پی ریزی نمایند. هفتم: بخش دیگری از مهارت های شهروندی بدین گونه در زندگی اجتماعی است که شهروندان را به تفکر درست، واقع بینانه، منطقی و هوشیارانه همچنین خلاق و انتقادی جهت توانایی حل مسائل مجهز کند.هشتم: وظیفه دولت این است که برای اینکه  شهروندان را به آموزش مهارت های زندگی شهروندان در یک جامعه دموکراسی گونه تشویق و ترغیب نماید از مشارکت خانواده، بهره گیرد زیرا تاثیرات انکارناپذیری این نهاد بر چگونگی دستیابی مهارت های زندگی و شکل گیری هویت و شخصیت افراد از همان دوران کودکی اثرگذارست» ( لطف آبادی،1381: 20-19)  بر اساس چنین آموزه ها و اصولی که بیان شد می توان گفت که در واقع آموزش نقش بسیار مهمی در ترویج جامعه سالم و آرام دارد در واقع آموزش شهروندمداری دریک جامعه باعث این شده که تمام اعضای جامعه از حس شهروندی مثبتی بصورت ملی برخوردار باشند و ضمن برخوداری از احترام ملی، از حقوق مشخص اجتماعی و سیاسی و اقتصادی بهره مند باشد.   
   در واقع آموزش شهروندی و تربیت شهروندان در یک جامعه باعث این شده که سه عنصر اصلی شهروندی چون " نظام حقوقی"، " حس عضویت ملی" و " حس تعلق و وابستگی اجتماعی" در وضعیت ارتباطات بین فرهنگی هر جامعه ای اثرگذار باشد، بر این اساس نقش ارتباطات آموزش و قانون که معطوف به تفاهم و تعامل بایکدیگر است از موثرترین پیوندهای اجتماعی برای کاهش مسائل و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی در شهر، جامعه و حتی جهان می تواندباشد.آموزش شهروندی چندلایه است؛ که این مولفه چندین بعد خواهد داشت، این ابعاد بیشتر حول محورهای حقوق فردی و اجتماعی سوق یافته است؛ و منجربه شناخت عوامل احساسی شهروندی و حقوق متقابل آن ها نسبت به یکدیگر شده است.آموزش های شهروندی یک قدرتی است که بصورت چترپهن شده است که تمام افراد یک جامعه را که احساس تعلق و عضویت در یک جامعه را می کنند تحت پوشش قرار می دهد. و همچنین سطح تعلق به فرهنگ و دولت را بازگو می کند.
   آموزش به شهروندان و تربیت آن ها در بسط گسترش رفتار شهروندی نسبت به یکدیگر از اهمیت اجتماعی و جامعه شناسی برخوردارست« به تعبیر تورنی منظور از آموزش شهروندی  در حوزه جامعه شناسی عبارت است از فرایند انتقال دانشها، ارزشها و نگرشهای لازم برای مشارکت و ثبات سیاسی جامعه از یک نسل به نسل دیگر. این انتقال شامل موارد مختلفی نظیر: آگاهی از تاریخ و ساختار نهادهای سیاسی، احساس فاوداری به ملت، نگرش مثبت به اقتدارسیاسی، باور به ارزش های بنیادی ( مانند حاکمیت قانون و تساهل و تسامح)، علاقه به مشارکت سیاسی و کسب مهارت های لازم برلی فهم سیاست های عمومی و نظارت بر آن ها می شود.» ( شارع پور،1386: 317) جامعه شناسان از آموزش این پدیده در هرجامعه ای به دنبال انتقال مجموعه ای از دانش ها، ارزش ها و جهت گیری های رفتاری ضروری برای دوام و رفاه آن جامعه، به نسل جوان است. لذا آموزش های شهروندی به دنبال جلب حمایت جوانان از فرهنگ مدنی جامعه است که این امر از طریق فرایندهای آموزشی تحقق می یابد.
   آموزش شهروندی و مهارت های آن نسبت به یکدیگر باعث این شده که شهروندان در برخورد با مسائل جمعی و اجتماعی رفتارهای نوع دوستانه، جوانمردانه همراه با ادب و مهربانی، خوش خویی و حس وظیفه شناسی نسبت به یکدیگر پیدا کنند. یادگیری پارامترهای آموزش رفتار شهروندی به افزایش کیفیت زندگی جمعی و تقویت سرمایه اجتماعی در زندگی کمک شایانی می کند. درواقع تربیت شهروندان از طریق آموزش رفتارهای شهروندی در قالب پارامترهای اخلاقی، اجتماعی باعث بهبود عملکرد افراد جامعه نسبت به یک زندگی سالم و آرام خواهد شد.

نقش آموزش شهروندی در جامعه
   آموزش رفتارهای شهروندی در افزایش کیفیت عملکرد سازمان های مدنی بسیاراثرگذار است، این آموزه ها به تقویت اخلاق اجتماعی و بسط همبستگی اجتماعی یک جامعه در سطح "محلی- ملی و جهانی"  کمک خواهدکرد، چنین اشاعه ای در ابعاد نوع دوستی و پذیرش عمومی از اهمیت زیادی برخورداراست. در واقع نقش آموزش شهروندی به افراد جامعه را باید در قالب شناختی که شهروندان نسبت به قوانین و مقررات جامعه بدست می آورند مورد بررسی قرار داد، که هر شهروندی در جامعه از این آموزه ها چه برداشتی می کند.
   آموزش شهروندی بخشی از وظایف مدیریت شهری است، در واقع دولت و نهادهای قانونگذار، سازمان های ملی و محلی، تشکل های مدنی و... از طریق آموزش حقوق شهروندی و مهارت های زندگی جمعی و شناخت اصول مدیریت شهری نقش بارزی در تربیت شهروندان خواهند داشت؛ در این راستا بخشی از این آموزه ها در مورد انتظارات از مدیریت شهری جامعه است و همچنین نقش شهروندان در قبال مدیریت شهری را آموزش می دهد. این آموزش ها راجع به اصول زندگی شهرنشینی،رعایت حقوق شهروندان و مقررات شهری و دولتی و... می باشد. این آموزه های مدنی در واقع به سمت قانونمند کردن زندگی شهری سوق یافته است، از طریق این آموزه هاسعی شده که پیامدها و مخاطرات اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و روانی مدیریت شهری را کاهش داد. هدف این است که از طریق آموزه های رسمی و غیررسمی بتوان برای افراد جامعه مشخص کرد که در قوانین و مقررات شهری چه جایگاهی دارند و به عنوان یکی از ارکان اصلی نظام مدیریت شهری چه وظایفی را باید اجراکنند و باید انتظار داشته باشند.« در واقع نقش آموزش قوانین و مقررات شهروندی یکی از مهمترین نقاط اتصال مدیریت شهری با شهروندان قلمداد می شود. بنابراین آموزش و پرورشِ شهروندان از طریقآشنایی و شناخت آنان در پرتو قوانین و مقررات شهری چه بصورت رسمی و غیر رسمی باعث این می شود که شهروندان نقش پویاتری در مشارکت شهری و مفهوم شهروندی داشته باشند.» ( صرافی- عبداللهی،1387:117)
   نقش رفتاری آموزش شهروندی به شهروندان یک جامعه درپنج بعد خلاصه می شود.« الف) نوع دوستی که شامل  رفتارهای یاری دهنده و کاملاً داوطلبانه به منظور کمک به شهروندان می باشد. ب) جوانمردی که در این بعد شهروندان همراه با رفتارهای جوانمردانه خود سعی بر این می کنند که خرده جویی ها و خرده گیری ها را نسبت به یکدیگر کاهش دهند. ج) خوش خویی نمونه دیگری از آموزش رفتارهای شهروندی نسبت به یکدیگر است، که بایدبه صورت مشارکت فعالانه و مسئولانه بین شهروندان توسعه داد.د) ادب و مهربانی بعد دیگری از رفتارهای شهروندمدارانه نسبت به یکدیگر است، این رفتارها مانع ایجاد مشکل و مساله در محیط های مختلف زندگی شهروندان خواهد شد، در واقع نقش و احترام و تکریم یکدیگر شهروندان و رعایت حقوق شهروندان نسبت به یکدیگر در گسترش این نقش رفتاری بسیارموثر است. ه) وظیفه شناسی: بخش دیگری از رفتارهای شهروندمداری است که باید در قالب برنامه های درسی و غیر درسی به دانش آموزان و دانشجویان و سایر  افراد جامعه آموزش داد که این بعد دینی تلاشی فراسوی الزامات رسمی است که هر فردی باید در جهت همیاری همکاری و توسعه همه جانبه خود در خود بوجود آورد.» ( هویدا- نادری،1388: 106-105)
    با توجه به تشریح و بسط ابعاد رفتاری آموزش شهروندی، این پدیده اجتماعی نقش بسیار بارزی در بسط و گسترش سرمایه اجتماعی دارد، و منجربه توسعه جوامع بشری گردیده است.در واقع نقش چنین تعلیماتی رابطه تنگاتنگی با رفتارهای اخلاقی و اخلاق دارند، براین اساس نهادینه کردن آموزش های شهروندی منجربه بروز شرایط یگانگی و هبستگی اجتماعی شده است.نقش این آموزه های مدنی در جوامع امروز باعث تقویت مشوق هایی چون "احساس برادری، همنوعی، تعهد و مسئولیت پذیری و..." می شود.نقش این آموزه ها در جامعه باعث نظارت اجتماعی بالای در بین شهروندان خواهد شدکه شهروندان نسبت به یکدیگر به رعایت نظم اجتماعی و احترام به حقوق یکدیگر می پردازند، علاوه براین اعتماد اجتماعی را در بین شهروندان گسترش می دهد.

آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی
  آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی از مولفه های پدیده اجتماعی مدرن شهروندی (‍Citizenship)  است، همچنین از مولفه های نظام دموکراسی- سیاسی و شاخص کلیدی برای تحقق دموکراسی در حوزه عمومی جامعه مدنی است این اصول و آموزش ها می توانند1- نوعی پایگاه و نقش اجتماعی مدرن را برای تمامی اعضای جامعه بوجود آورند.2- این آموزه های مدنی مجموعه بهم پیوسته ای از وظایف،حقوق،تکالیف و مسئولیت ها و تعهدات اجتماعی، سیاسی،اقتصادی و فرهنگی همگانی و برابر و یکسان را بوجود می آورد.3- احساس تعلق و عضویت اجتماعی مدرن را برای مشارکت جدی و فعالانه در جامعه و حوزه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی فراهم می کند.4- موجب برخورداری عادلانه و منصفانه تمامی اعضاء جامعه از مزایا و امتیازات  اجتماعی، اقتصادی،سیاسی،حقوقی،و فرهنگی فارغ از تعلق طبقاتی، نژادی مذهبی و قومی می گردد.
   آموزش شهروندی از بُعد جامعه شناسی نظری در اندیشه های "وبر- تونیس- دورکیم" قائل به نوعی« هویت ،عضویت و تعهد عقلانی- عرفی و مدنی جدید برای اعضای جامعه در قالب پدیده شهروندی هستند که منجربه مشارکت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دموکراتیک و احساس تعلق اجتماعی بیشتر به جامعه می گردد و نهایتاً به تقویت انسجام اجتماعی و نظم اجتماعی منجربه می گردد.» ( توسلی- نجاتی حسینی،1383: 36) پارسنز در اندیشه های خود آموزش شهروندی را در طرح "وبری- دورکیمی" در قالب واقعیتی مدرنیته با مبنا قراردادن اینکه اصول آموزش شهروندی یک الگوی عام، بی طرف ارزشی، اکتسابی و مبتنی بر قرار دادعرفی و مدنی نیز در جامعه است؛و به ارائه تصویری از شهروندی بر این مبنا پرداخته است.آموزش های شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی در نظر پارسنز یک نوع "کردار اجتماعی معطوف به عضویت اجتماعی و انسجام اجتماعی" است. در واقع رویکرد پارسنز به شهروندی و آموزه های آن به افراد جامعه تاکید بر عقلانیت عرفی شده، عضویت و تعهد اجتماعی مدنی، مشارکت و تعلق اجتماعی تمام اعضای جامعه با هدف تقویت انسجام و نظم اجتماعی مدرن است.
   در اندیشه اجتماعی مارشال شهروندی و مولفه های مربوط به آن با یک رویکرد تاریخی و جامعه شناختی واقعیتی اجتماعی دانسته که در غرب از سده 17تا قرن20 مورد بررسی و سیر تکاملی قرار گرفته است. مارشال آموزش های شهروندی را جزء مولفه های کلیدی نظام اقتصادی سرمایه داری یعنی طبقه اجتماعی و نظام سیاسی دموکراسی یعنی مشارکت همگانی و برابری حقوقی در جامعه مدرن دانسته است. به نظر مارشال آموزش شهروندی« نوعی واقعیتی است که منزلت اجتماعی را به تمام اعضای جامعه از طریق تعالیم رسمی و غیر رسمی اعطاء نموده و به موجب آن تمامی افراد از جایگاه حقوق و وظایف برابر که توسط قانون حمایت و تثبیت شده برخوردارند، به نظر او آموزش اصول شهروندی همراه با سه بعد اجتماعی است: "حقوق مدنی و شهروندی مدنی" مانند حق برخورداری از آزادی بیان، مالکیت، مذهب،عقیده،حقوق سیاسی و...  شهروندی سیاسی و حقوق سیاسی" مانند حق برخورداری از رای، عضویت و مشارکت سیاسی و... "حقوق اجتماعی رفاهی و شهروندی اجتماعی و رفاه " مانند حق برخورداری از رفاه و خدمات اجتماعی،اشتغال، آموزش امنیت، تامین اجتماعی و مانند آن.»( عاملی،1380‌: 174)
   ترنر دراندیشه های خود مفهوم شهروندی و آموزش های که باید به افراد در این زمینه داده شود در قالب چهار مولفه جامعه شناختی به عنوان یک واقعیت اجتماعی بیان کرده است. الف- شکل اجتماعی شهروندی: در این شکل آموزش هایی که شهروندان دریافت می کنند از بالا به پایین است یعنی دولت به سمت جامعه مفاهیم شهروندی و شهروند مداری را ارائه می دهد.ب- قلمرو اجتماعی شهروندی: در این حوزه آموزه هایی ارائه شده که بیشتر شهروند مداری را به سمت حوزه عمومی ترغیب کرده یا برخی از این آموزه ها منجربه به شکل گیری حوزه های خصوصی شده است.پ- گونه اجتماعی شهروندی: این مولفه اشاره به آموزش هایی می کند که شهروندان را بیشتر حالت فعال در شهروندی بیان می کند یا به صورت شهروند منفعل تلقی کرده است. ت- محتوای اجتماعی شهروندی:اشاره به تعلیماتی می کند که تاکید بر ایفای وظایف، تکالیف، مسئولیت ها و تعهدات شهروندی کرده و یا معطوف به حقوق و امتیازات شهروندی دانسته است.
   بخش دیگری از آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی در اندیشه های فمینیستی بیان می شود. پیروان فمینیست عقیده به" آموزش شهروندی جنسیتی" دارند  معتقدند که شهروندی و آموزش های آن در عرصه عمومی برای شهروندان یک جامعه بیشتر بیان کننده ویژگی ها و فضائل مردانه است؛ پس آموزش شهروندی در عرصه عمومی برابر با تربیت شهروند مرد می باشد. و غیر شهروند در عرصه عمومی برابر با زن است پس همین مسئله باعث شده که آزادی مدنی، سیاسی تاکید بر آموزه هایی کنند که زنان را به عنوان شهروندان درجه دوم در جامعه تلقی نکنند. پس در آموزش های شهروندی به حقوق و تکالیفی متوسل شده اند که « اول: اینکه آموزش ها ابزار مهمی برای کسب قدرت و حق تصمیم گیری برای زنان باشد  دوم: این آموزش ها ابزاری برای این باشد که به کار غیردستمزدی وبی بهاء بر زنان ارزش قائل شده و برای تکالیف اجتماعی- وظایف مراقبتی ارزش قائل شوند» ( فتیزپتریک،1381: 146)
   باتوجه به رویکردهای اجتماعی در حوزه آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی باید اشاره به این کرد که آموزش شهروندی به عنوان یک واقعیت اجتماعی در ساختار فرهنگی جامعه ایران در قالب سه شکل" امتناع شهروندی" که باعث عدم شکل گیری و تقویت زمینه ها و بستر سازی است که در دوره های حکومتی ایران باستان شاهد بوده ایم." امکان شهروندی"که متناسب با ظرفیت و پتناسیل شکل گیری تقویت زمینه ها و بستر سازی شهروندی است که در حکومت های ایران بعد از اسلام تا زمان مشروطه در ایران می توانیم مطالعه کنیم." ایجاب شهروندی" که در این دوره احساس ضرورت وجود زمینه ها و بستر سازی شهروندی شده که بعد از انقلاب اسلامی گسترش یافته است ما درحال حاضر با چنین فرایندی روبرو هستیم که از طرف حکومت به مردم آموزش داده می شود.
   همچنین از سوی دیگر ماهیت گفتمان قانون اساسی و راهبردهای اساسی جمهوری اسلامی ایران،قوانین مجلس شورای اسلامی، و راهبردهای برنامه های توسعه اقتصادی و اجتماعی فرهنگی تاکید بر شهروندی و آموزش های آن کرده است. الزامات مدرنیستی ناشی از روح دموکراسی و جمهوری گرایی تاکید بر آموزش ایجاد شهروندی جمهوری اسلامی از سوی نهادهای حکومتی کرده است. آموزش ایجاد شهروندی در سه بعد شهروندی مدنی یعنی آموزش هایی که ناظر بر این است که مردم حق آزادی های مدنی را دارند، شهروندی اجتماعی به مبنای اینکه آموزش های باید داده شود ناظر به برخورداری شهروندان از رفاه اقتصادی و اجتماعی، فرهنگی؛ شهروندی سیاسی ناظر بر آموزش هایی چون مشارکت می باشد.از سوی حکوت در این سی سال ارائه شده است.همچنین شکل گیری مدیریت جنگ در طی دهه اول انقلاب اسلامی باعث ایجاد آموزش و شکل گیری شهروندی مذهبی، ایدئولوژی و انقلابی گردیده است. بعد از پایان جنگ، دولت سازندگی در گسترش آموزش های شهروندی اجتماعی و رفاه نقش بارزی داشته است. و دولت اصلاحات در دهه 70و 80 به ایجاد شکل گیری آموزش های شهروندی سیاسی تاکید کرده است؛ و تا حال حاضر آموزش شهروندی مدنی بسیار کمرنگ در ایران جلوه یافته است.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تبیین اندیشه های اجتماعی پیامدهای شهرنشینی بر روابط انسانی
 برخی از جامعه شناسان کلاسیک در واقع  مفهوم جامعه را مترادف با زندگی شهرنشینی گرفته اند. فردیناند تونیس(F.Tonnies) علت تغییر،تحولات و دگرگونی های جوامع مختلف انسانی را بیش از هرچیز ناشی از انواع روابط انسانی میان افراد دانسته است. وی به تقسیم بندی گروه های انسانی بر مبنای روابط انسانی می پردازد.  جامعه روستایی را نوعی اجتماع(Community& Gemeineschaft) با ویژگی های خواص دانسته که نقطه مقابل آن اجتماعات شهری و زندگی شهرنشینی است که آن را نوعی جامعه(Socitey&Gesellshaft)  با خصوصیات خاص در نظر گرفته است.در واقع جامعه گونه ای از زندگی در مراکز شهری است که معمولاً با خصوصیات شهرنشینی همراه است.  این ویژگی ها نشان می دهند که« 1- مردم جامعه شهری غیر از عده معدودی که در زندگی روزانه خود با آن ها برخود می کنند و ارتباط دارند سایر شهروندان و شهرنشینان را نمی شناسند در واقع  بر عکس اجتماع روستایی که تمام افراد یکدیگر را می شناسند.2- روابط افراد غیر شخصی است یعنی اینکه ضابطه، عقلانیت، محاسبه پذیری، نظم بر روابط و تعاملات انسانی حاکم است.3- با توجه به دو ویژگی قبلی که در ساختار تعاملاتی خود با دیگران افراد در جامعه شهری دارند. شهروندان احساس هیچ گونه اشتراک و علایقی نسبت به هم ندارند؛ پس روابط انسانی سرد و بسیار کمرنگی بر ساختار زندگی شان حاکم است.4- افراد نسبت به منطقه ای که در آن زندگی می کنند در ارتباطاتشان، تعاملات و احساسات شان هیچ تعلقی را بروز نمی دهند. زیرا آن ها باید برای درآمد و وضعیت زندگی بهتر، از فضا یا مکانی به فضا و مکانی دیگر و حتی از شغلی به شغل دیگر دائماً در حال تغییر باشند. که این تغییرات در ارتباط انسانی و اجتماعی شان هم بروز پیدا می کند.5- به دلیل اینکه افراد با سوابق و پیشینه های اجتماعی یکدیگر آشنانیستند. بنابراین در برخورد و ارتباط انسانی شان به صورت یک غریبه و ناآشنا بایکدیگر رفتار می کنند.6- در جامعه شهرنشین  مردم یکدیگر را در ایفای نقش هایی که جامعه به آن ها محول کرده رابطه برقرار می کنند، می شناسند؛ خارج از این نقش ها افراد برای یکدیگر ناآشنا هستند.» ( قنادان و همکاران،1375: 231)  تونیس با توجه به این خصوصیات زندگی براین عقیده استوار است که جامعه ترکیبی از گروه های بزرگ انسانی است که به سبب فراوانی و گوناگونی جمعیت، روابط طبیعی، خانوادگی، همبستگی های قبیله ای و قومی موجود نیست، و افراد کثیری که در محیط ها فضاهای وسیعی با هم زندگی می کنند، فقط اهداف و منافع معینی دارند که بر اساس این اهداف و منافع، روابط انسانی و اجتماعی خود را جهت و سوق می دهند. این مسئله به فردگرایی این شیوه زندگی و گسترش جوامع کمک شایانی کرده است. به نظر تونیس در این جوامع "عقل، اندیشه، و منطق‌" ارتباط، احساس و و عواطف را تحت تأثیر قرار داده است و نوعی رابطه سازش بر پایه حسابگرانه برای دستیابی به وسائل و اهداف بنا کرده است. بر مبنای همین پیامدهاست که وسایل ارتباط جمعی جایگزین ارتباط انسانی شده است، بر این اساس معتقد است. « روزنامه ها، اندیشه ها و افکاری را به صورت جالب و موثر تهیه و عرضه می کنند. مطبوعات رکن اصلی فکار عمومی و تأثیر گذار بر روابط انسانی است. که از بسیاری جهات قابل مقایسه با قدرتی است همچمون دولت و ارتش که بر مردم حاکم است. و حتی گاهی از آنان نیز برتر است و دامنه افکار عمومی و تاثیر آن  تنها بر مرزهای محلی و ملی محدود نمی شود و ماهیتاً به سوی جامعه بین المللی هم گرایش پیدا می کند. این پیامد را در شکل گیری روابط انسانی حاکم بر بازار جهانی می توان مشاهده کرد. که رهبری این مسئله برعهده متفکران، دانشمندان و نویسندگان می باشد.» ( دادگران،1383: 80-79)
   درک دورکیم(E.Durkheim) از پدیده شهری گرایی و شهرنشینی که ناشی از رویکرد عمومی او در پی یافتن روابط کارکردی میان پدیده اجتماعی است این مسئله در اندیشه او شکل می گیرد. وی در قالب گذار تطوری "سنتی یا پیش صنعتی" به" صنعتی یا شهرنشینی "در  این انتقال و گذار اشکال رفتاری و ارتباطی را از نوع همبستگی میکانیکی به همبستگی ارگانیکی مطالعه می کند.در مبحث تقسیم کار اجتماعی دورکیم به همبستگی  میکانیکی در جوامع سنتی اشاره می کند که افراد به دلیل شباهت های بسیاری که میان آن ها زیاد می باشد و نوعی تجانس اجتماعی را بوجود آورده است از روابط انسانی و ارتباط اجتماعی همانند تبعیت می کنند. و این روابط بر پایه اصل تقلید بنا شده است در جوامع کوچک و محدود صحبت از این خصوصیات و همبستگی اجتماعی می کند، در حالی که همبستگی ارگانیکی در جوامع شهری و صنعتی یافته یا در حال صنعتی شدن را نوعی وابستگی و تبعیت افراد از یکدیگر به دلیل تفاوت های آن ها یا به نوعی عدم تجانس اجتماعی  براساس تکمیل بودن کارها و نقش آن ها در یک نظام اجتماعی دانسته. همچنین به دلیل تقسیم کار پیچیده و گسترده ای که در این جوامع شکل گرفته است، تخصصی شدن از ویژگی های خاص زندگی اجتماعی در تمام عرصه های زندگی در این جامعه بوده است.« پدیده شهری در اینجا خود را به صورت متراکم در محیط شهری شده و افزایش روابط میان آن ها متبلور می کند که تفاوتیابی میان آن ها را ناگزیر می سازد ( تغییر اجتماعی). مضامین اصلی مورد بحث دورکیم در جامعه مدرن شهری عبارتند از: 1. آگاهی جمعی( اشتراک افراد در مجموعه ای از باورها و اعتقادات که در یک جامعه مفروض سبب همبستگی اجتماعی می شود.)؛2. تعیین کنندگی نوع جامعه بر رفتارهای فردی اعضای آن؛3. نابرابری نیروهای جمعی در آگاهی های فردی بنابر نوع جامعه و... برای دورکیم مسئله شهرنشینی در قالب مفهوم ((تغییر اجتماعی)) متبلور می شود. که به صورت عدم وجود فرصت کافی برای افراد در مشارکت و باور آوردن به ارزش های مشترک اجتماعی، و از دست رفتن پیوندها و بافت های همبستگی خانوادگی، آن ها را به سوی ناهنجاری سوق می دهد.» ( فکوهی،1383 : 79-178) دورکیم با توجه به تبیینی که در حوزه  شهرنشینی انجام می دهد بر این عقیده است که در جامعه سنتی یا پیش صنعتی به دلیل اینکه وجدان جمعی از نفوذ و کنترل اجتماعی بسیاری در بین اعضای جامعه برخوردار است، همبستگی اجتماعی از نوع میکانیکی بسیار بالا است؛ در نتیجه روابط اجتماعی و انسانی که بین افراد بوجود آمده است نشأت گرفته از هنجارها و ارزش های اجتماعی قوی برخوردار است و تخطی از این قوانین و ارزش ها منجربه کنترل اجتماعی و مجازات زاجره مانند خواهد شد. در مقابل در جامعه روبه شهرنشینی که از نقاط مختلف پذیرای مهاجران بسیاری می باشد، که هریک از افراد با فرهنگ های ( ارزش ها- هنجارها- آداب و رسوم خاص و..) در گروه های اجتماعی با هم ارتباط برقرار می کنند.و هر فردی تکیه بر هنجارها و ارزش های باور یافته خود می کند. روابط انسانی و تعاملات اجتماعی به صورت شخصی و فردی جهت دستیابی به اهداف و وسائل مورد نظر شکل می گیرد، بر این اساس در این جوامع شاهد رشد روابط فردی هستیم که آگاهی  یا وجدان فردی را با خود به همراه می آورد؛ بر این اساس کنترل اجتماعی یا نظارت بر روابط افراد چندان پررنگ نیست، و کنترل افراد برای جلوگیری از آسیب ها همراه با مجازات تنبیهی می باشد.در واقع شهرنشینی در اندیشه دورکیم بر پایه روابط اجتماعی و انسانی، به انتقال از انسجام  روابط میکانیکی به سمت انسجام روابط ارگانیکی یا سوق یافتن از روابط جمعی به سوی روابط فردی و شخصی در قالب یک فرایند تغییر اجتماعی شکل می گیرد.
 گئورگ زیمل(ْG. simmel)از دیگر اندیشمندان کلاسیک جامعه شناس می باشد که در اندیشه های خود  در حوزه مسائل شهری در مقاله ای به نام " کلانشهر و حیات ذهنی"(Metropolis and Mental lhife) به تحلیل روانی انسان ها و ارتباطات آن ها در شهرهای بزرگ و مدرن می پردازد. و تاکید بر ویژگی از خودبیگانگی (Alination) محیط های شهری در تمام عرصه های زندگی از جمله روابط و تعاملات اجتماعی بین اعضاء خانواده و شهروندان می کند. به نظر او در شهر نوعی دلزدگی(Balas) رواج دارد که ناشی از اقتصاد پولی و اشاعه تفکر حاصل از این  پدیده در تمام عرصه های زندگی است و در واقع انسان ها در ارتباطات شان بایکدیگر نوعی بی تفاوتی و خونسردی یافت شده که در جوامع کوچکتر کمتر مشاهده می شود.این مسأله هم ناشی از وجود تقسیم کارتخصصی در شهرها انسان ها را وادار کرده که در برابر هر نقش خاصی که در موقعیت های مکانی و زمانی متفاوت روبرو می شوند ارتباطات خاصی برای ایفای آن نقش ایفاء کنند. به نظر او چگونگی شهرنشینی از خود بیگانگی، انزوای ذهنی و  بی اعتمادی ارتباطی انسان را افزایش می دهد. به نظر او تأثیراتی که متروپولیس ها بر ساختار زندگی اجتماعی شهرنشینان می گذارد عبارت از« 1. تحریکات عصبی ناشی از  تغییر سریع محرکهای بیرونی.2. نیاز به اتکاء به عقل وعقل گرایی، دقت و دقت شناسی. 3. شی وارگی انسان ها به دلیل اقتصاد پولی و عقلانیت حاکم بر زندگی شهری.4. تعلقات جزئی و خاص و برخوردهای احتیاط آمیز.5. احساس تنهائی، انزوا و ازخودبیگانگی و...6. ارزش زدایی از هنر و دیگر وجوه فرهنگ انسانی.» ( شارع پور،1387: 122) . به نظر زیمل زندگی به سبک شهرنشینی اینگونه است که به خاطر تشدید محرک های عصبی که بین ساکنان به دلیل تقسیم کار تخصصی و فشارهای روانی حاکم است. ارتباطات تعارض آمیز و اختلافات فردی روبه گسترش است به همین دلیل وجود وحدت، انسجام اجتماعی و پایبندی به ارزش ها و هنجارهای زندگی در مقابل جامعه روستایی که محیط آرام و به دور از هیاهو های متنوع است، کمرنگ و سست می باشد. در واقع در جامعه شهری، شهروندان با توجه به منافع حاکم بر زندگی شان برای برخی از ارتباطات انسانی اعتبار و اهمیت خاصی برخوردارند؛ و در مقابل به به برخی از ارتباطات و تعاملات اعتنایی خاص ندارند. این مساله ناشی از عقلانیت حاکم بر زندگی شهری است که در شهرهای بزرگ و مدرن روبه گسترش است. با توجه به چنین پیامدهایی که در کلانشهرها وجود دارد باید در تحلیل ارتباط شهروندان به این توجه کرد که: 1- وجود محیط اجتماعی و بسیار شلوغ شهر باعث شده که برخی از تعاملات و ارتباطات با محیط اطرافش را شهرنشینان فراموش کنند و یا از آن غفلت نمایند.2- وجود عقلانیت بر ساختارزندگی منجربه این شده که روابط عقلانی حاکم شود که در این نوع روابط آدمی شبیه یک شماره است. یعنی ارتباط شهرنشینان با یکدیگر ناشی از دقت و محاسبه گری شکل می گیرد، در حالی که در این نوع زندگی روابط عاطفی مبتنی بر فردیت کمتر یافت می شود. به طور کلی در ارزیابی شهر به نظر می رسد که اندیشه زیمل به تونیس تا دورکیم نزدیک تر است.« زیمل معتقد است که شهر عرصه مبارزه ای است بین دوگروه، یعنی انسان واقعی و انسان از خودبیگانه که در اتباطات و رفتارهایی که بایکدیگر تقابل می کنند سرانجام انسان از خودبیگانه پیروز می شود.» ( همان:126).
لوئیس ویرث ( L. Wirth)در مقاله ای به عنوان " شهرنشینی به عنوان  شیوه ای از زندگی" ( Urbanism as a way of life) شهرنشینی را به لحاظ اجتماعی و فرهنگی ناهمگون دانسته است. در این سبک زندگی جمعیت های شهری کناریکدیگر به صورت متراکم و فشرده زندگی می کنند؛ اما این مسئله باعث نشده که بایکدیگر ارتباط و آشنایی پیدا کنند. و به درستی یکدیگر را نمی شناسند. بر این اساس ارتباطات و تعاملات اجتماعی که برقرار می کنند، زودگذر و ناپیوسته است. این تماس های ارتباطی بیشتر ابزاری برای رسیدن به اهداف مورد نظر اهمیت دارد. همچنین شهر باعث شده که تنوع و تخصص را برای شهرنشینان همراه با کارکردهای شهری بوجود آورد که این مسأله در بروز ارتباطات تخصصی و تمرکز یافته که بخشی از زندگی روزمره شهرنشینان است را در شهرها به خود اختصاص دهد. این نحوه زندگی بوسیله یکسری قوانین، رسوم رفتاری غیر شخصی کنترل و نظارت می شود. ویرث  معتقد است که« 1-  خاصیت جزئی و سود جویانه روابط بین افراد در شهر، در سطح نهادها ودر آشکارترین صورت خود در تخصصی شدن کارها و حرف مختلف متجلی می نماید. گسترش روابط مالی و پولی به روابط غارتگرانه می انجامد . کارکرد اجتماعی را دچار وقفه می سازد.2- زندگی جمعی و فشرده و کارکردن افرادی که احساسات و عواطف خاصی نسبت به هم ندارند. در کنار یکدیگر، رقابت جویی، جاهطلبی، و بهره کشی متقابل را رواج می دهد.  برای جلوگیری از بی مسئولیت های و بی نظمی های اجتماعی، نوعی کنترل صوری ضروری می گردد.3- افراد جامعه شهری بر اساس ارتباط متنوعی که دارند در گروه ها و سازمان های داوطلبانه و اجباری متعددی عضویت دارند و از این طریق امکان برنامه ریزی دقیق برای انجام فعالیت های شغلی، آموزشی، تفریحی ... عملی می گردد. در همان حال جمعیت زیاد و تراکم شهر، موجب جداسازی گروه های اجتماعی بر اساس ویژگی های نظیر قومیت، رنگ پوست و منزلت اجتماعی- اقتصادی می شود.4- هرچند افراد به لحاظ مکانی به هم نزذیک اند، اما به لحاظ " فاصله اجتماعی" از یکدیگر دورند، به نظر ویرث تماس های شهریان با یکدیگر هرچند چهره به چهره هم باشد اما سطحی و زودگذر و جزئی و غیر عاطفی است.5-شهرنشینی  انسان را را پیچیده، حسابگر و عقلگرا می کند. اما به دلیا تغییرات سریع زندگی، فرد دچار تعارض می شود. بلاخره زندگی شهری، ابزار رسمی کنترل اجتماعی را جایگزین ابزارهای کنترل غیر رسمی می کند.» ( توسلی،1374: 90) در واقع ویرث با تأسی از مکتب شیکاگو و زیست محیطی اشاره به شیوه زندگی در یک جامعه می کند که روابط اجتماعی در این سبک زندگی در مقایسه با یک جامعه کوچک و محدود (روستا) ابزاری غیر شخصی است.شهرنشینی موجب تحلیل روابط صمیمی خویشاوندی و همسایگی و از هم گسیختگی اتحاد و پیوندهای اجتماعی گردیده است.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 مقدمه:
با توجه به  رشد روز افزون جمعیت شهری در تمام دنیا و به تبع آن افزایش معضلات و مسائل شهری ،آسیب شناسی مسایل شهری و  رشته هایی که معضلات شهری را مورد مطالعه قرار می دهند،اهمیت فوق العاده ای پیدا می کنند. از آنجا که شهر هم شامل ابعاد فیزیکی ،کالبدی است و هم ابعاد فرهنگی-اجتماعی

،پس مسایل شهری هم به دو دسته ی کلی مرتبط با دو عامل فوق تقسیم می شوند ،از جمله موضوعات زیر را در بر میگیرد:
ریخت شناسی یا خصوصیات مرفولوژیک شهر،زیبایی شناسی شهر،آلودگی و مسایل بهداشتی،زباله های شهری،مساله ی آب و فاضلاب،مسکن،راه ها و خیابان هاو...بطور کلی مسایلی که با محیط مادی در ارتباطند.
دسته ی دوم مسایلی هستند که مربوط به روابط انسان ها با یکدیگر و با محیط زندگی(محیط مادی)می شوند،از جمله بافت فرهنگی مناطق شهری،بیکاری،جرایم شهری،تفاوت های طبقاتی،قومیت هاو....از این دسته هستند.
برای ارتقا ی سطح زندگی شهری  از رویکرد توسعه ی پایدار که تمام ابعاد زندگی فرد را در بر می گیرد،غلبه بر مسایل شهری و مدیریت آنها با توجه به جمعیت روز افزون شهرها،راهبرد ضروری جهان امروز است.

طرح مساله:
از آنجا که رویکرد محوری در حوزه ی مدیریت شهری، امروزه رویکرد مشارکت مردمی و محله محوری است ،در ایران هم این دیدگاه هر روز بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است و شهرداری های کشور تاکید عمده ای بر این مساله دارند.در این نوشتار نیز واحد بررسی محله است و تاثیر بافت فرهنگی محله از جمله فاکتور های اصلی است که تاثیر آن بر جرایم شهری در نظر گرفته شده است.به دلیل جابجایی گسترده ی افراد میان شهرها و حتی در درون یک شهر و در واقع جابه جایی افراد میان محله های شهری که موجب ایجاد بافت های ناهمگون در محلات می شود،به نظر می رسد بررسی بافت محله از مسایل ضروری در بحث جرایم در سطح مناطق شهری می باشد.در ایران هم به دلیل رویکرد تمرکزگرای دولت و عدم توجه به توسعه ی مطلوب مناطق روستایی و تخریب روز افزون  روستاها و مواجهه ی آنها با بیکاری گسترده،میزان بالایی از مهاجرت به شهرها به خصوص کلانشهر تهران را می بینیم.به دلیل پایین بودن نسبی اجاره به و قیمت مسکن در نقاط پیرامونی شهر تهران مهاجران تازه وارد اغلب در این نقاط ساکن می شوند و همین تنوع قومی ،فرهنگی افراد را در مناطق پیرامونی موجب می شود.به باور نگارنده همین تنوع فرهنگی در محله های مناطق پیرامونی شهر تهران می تواند منشاء جرم خیزی این محلات شود.بدیهی است که عوامل دیگری نیز چون فقر،پایین بودن سطح سواد و آموزش،بیکاری و فقدان امکانات و...می توانند عوامل دیگری باشند که در میزان جرایم در این محلات موثر هستند.
در این نوشته برای تبیین ارتکاب به جرم از نظریات اکولوژیکی جرایم شهری استفاده شده است که علل ارتکاب به جرم را در محیط زندگی فرد جستجو می کنندو صرفا" به دیدگاه های روانشناختی اکتفا نمی کنند.
در این راستا ،ابتدا درباره ی این نظریات توضیحاتی ارائه داده و در پی آن درباره محله ی 13 آبان شهر ری و مسایل مربوطه به شرح می پردازیم.لازم به ذکر است که روش استفاده شده در این نوشتار شامل روش میدانی و مشاهده ی مشارکتی و همچنین روش کتابخانه ای است.
مفاهیم کلیدی:
جرم/جرایم شهری/ اکولوژی/آسیب های شهری / شهر / بی سامانی اجتماعی / محله / حاشیه نشینی و...
تعریف بی سامانی اجتماعی(نظریه ی فرعی):
طبق نظر شاو و مک کی به وضعیتی اطلاق می گردد که در آن نهادها و سازمانهای اجتماعی مانند مدرسه، خانواده و پلیس در حل مشکلاتی که اجتماع با آن مواجه است توانایی خود را از دست می¬دهند یا به عبارتی به وضعیتی اطلاق می¬شود که مکانیزم کنترل اجتماعی تضعیف می¬گردد (جنسن).                                                 

نظریات اکولوژیکی جرایم شهری(نظریه ی اصلی):
"در اکولوژی شهری به هنگام مطالعه انواع جرائم دو نظریه بیش از همه مورد توجه قرار می گیرد :
1- نظریه تاکید بر مکان ویژه و یا بخش مرکزی شهر که در آن ها میزان جرائم بیش از سایر مناطق شهری است و به موازات دور شدن از بخش مرکزی شهر از رقم جرائم کاسته می شود، در پاره ای موارد قابل انتقاد است چرا که هم اکنون میزان جرائم در حومه های بعضی از کشور ها برابر میزان جرائم شهری گزارش می شود.
2- نظریه محیط مساعد که در جستجوی یافتن ارتباط میان محیط زندگی مساعد جهت ارتکاب به انواع جرائم است در این نظریه همه شرایط محیطی در رابطه با انواع جرائم مورد بررسی قرار می گیرد و تاکید بر مناطق ویژه شهری مثل بخش مرکزی شهر ها چندان مورد توجه نیست-نگرش های اکولوژیکی جرایم شهری،مجله ی علمی الکترونیکی کائسنا،پرهیزگار".
در سال های اخیر سه نظریه اکولوژیکی بیش از همه طرفدار داشته است:
1- "پیدا کردن رابطه میان جرائم و عوامل اجتماعی: این عوامل عبارتند از : تحصیلات، اجاره خانه، میزان تراکم جمعیت، اقلیت های قومی در شهر ها، غیر استاندارد بودن عوامل محیط زندگی، میزان متولدین خارجی
2- تجزیه و تحلیل اکولوژیکی از محیط فقر که امروزه طرفدارانی دارد در این نظریه به مطالعات آماری بعنوان شاخص های مناطق ناسالم شهری بکار گرفته می شود که خانه های ناسالم ، بیکاری و فقر در رابطه با میزان و رشد جرائم مطالعه می گردد.
3- نظریه طبقه بندی واحد های مسکونی : این نظریه میگوید میزان جرائم میان اجاره نشینان بیشتر از مالکین واحد های مسکونی است که بیانگر تفاوتهای اجتماعی – اقتصادی میان طبقات مختلف در جامعه شهری است. این نظریات اساس اکولوژی فضای زندگی را تشکیل می دهند . برخی از محققین نیز به هنگام مطالعه پراکندگی جغرافیایی جرائم در داخل شهر ها مشخصات محلات و مناطق داخلی شهر ها را مورد بررسی قرار می دهند که از آن جمله است : مشخصات فیزیکی محله، کیفیت دستیابی به واحد های مسکونی و ساختمان ها، عبور مجرمین از خیابان ها و مسیر های معین شهری، درجه انعطاف افراد در برابر مجرمین و درجه عکس العمل ساکنین محلات نسبت به جرم و عملکرد قانون. در مطالعه اکولوژی اجتماعی خشونت های شهری مشخصات مناطق داخلی شهرها به ویژه میزان درآمد، از هم پاشیدگی خانواده ها، وضع نا سالم محیط محله و خانه ، سطح تحصیلات ، مهارتهای شغلی و حرفه ای، میزان بیکاری، نسبت مردان مجرد، نسبت مادران کارگر و سرپرست خانواده، تراکم شدید افراد در اتاق مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. البته در اغلب موارد همه عوامل گفته شده در رابطه با هم عمل می کنند-همان".
اغلب اکولوژیست ها به هنگام مطالعه خشونت های شهری همه جرائم را در شش گروه طبقه بندی می کنند:
1- خشونت های مربوط به برخورد با پلیس
2- نزاع های داخلی میان اعضای خانواده، همسایگان، مالک و مستاجر
3- نزاع و حمله در خیابان ها
4- نزاع و برخورد در اماکن عمومی
5- تجاوزات جنسی
6- برخورد های خاص متفاوت
(همان)
داده ها درباره ی محله ی "کوی 13آبان":
.ابتدا شاخص های آماری این محله را ارائه می دهیم:

جمعیت کل محله: 31512                                                            تعداد خانوار:6944
جمعیت زنان: 15252                                                                   جمعیت مردان:16260
جمعیت شاغل:7531                                                                   جمعیت بیکار:556
جمعیت با سواد: 25000                                                              جمعیت بی سواد:3566
جمعیت متاهل:15602                                                               جمعیت مجرد:11061

محله ی 13 آبان از لحاظ جمعیت،سومین محله ی شهرری است و به دلیل جمعیت زیاد مسائل و معضلات متعددی دارد.این محله به شکل فعلی اش در سال 53-54 در زمان شاه ساخته شد برای اسکان حلبی نشین ها و زاغه نشین ها ی آن زمان.از لحاظ کالبدی محله در دو طرف یک خیابان اصلی شرقی-غربی با کوچه های منظم ساخته شده است.یعنی بخشی از محله در شمال خیابان اصلی و بخش دیگر در جنوب آن قرار دارد.کوچه ها تقریبا" شبیه هم است و فرم معماری خانه ها نیز یکسان است و از نمای یکسان نیز برخوردار است.ساکنین محله را به 4 دسته ی کلی می توان تقسیم کرد:
دسته ی اول ساکنین قدیمی این محله هستند که در همان ابتدای ساخت محله،از مناطق حلیبی آباد و زاغه نشینی(اسکان غیر رسمی)به این منطقه منتقل شده اند و بخشی از آنها هنوز در این محله ساکن هستند.
دسته ی دوم افرادی هستند که از نقاط محتلف شهر و یا شهرهای اطراف به دلیل پایین بودن اجاره بها و یا قیمت مسکن به این منطقه آمده اند و اغلب مستاجر هستند و چند سال یکبار جابجا می شوند و افراد جدیدی به جای آنها وارد منطقه می شوند.
دسته ی سوم افغانی هایی هستند که در کارگاه ها و یا کارخانه های اطراف مانند کهریزک و..کارگرند و در این منطقه ساکن اند،البته دلیل پایین تر بودن اجاره ها شامل این دسته هم می شود به علاوه اینکه محل کار آنها نیز نزدیک این منطقه است.
دسته ی چهارم که به نوعی مساله سازترین گروه در این منطقه هستند بین افراد دیگر به کولی ها یا غربتی ها معروف هستند.این دسته که سبک زندگی خاص خود را دارند،مساله ی زیادی برای محله درست می کنند.

مردم محله ی 13 آبان عموما" از لحاظ اقتصادی وضعیت خوبی ندارند و به طور کلی این محله محله ای فقیر نشین است به  جز دسته ی چهارم که به شرح آن خواهیم پرداخت.جرایم و آسیب های اجتماعی در محله وجود دارد که بارزترین آنها عبارتند از اعتیاد، فروش مواد مخدر،چاقو کشی ، سرقت ، نزاع های محلی و...
خانه های ساخته شده در این محله(در سال 53) دارای گاراژ 80 متر هستند که بخشی از آن حیاط است و دو اتاق دارد که فضای محدودی دارد،بسیاری از خانه ها در این محله به همین شکل قبلی وجود دارند ولی بسیاری دیگر نیز خانه ها را تغییر شکل داده اند و یا تبدیل به آپارتمان کرده اند.ولی کسانی که توان مالی برای بازسازی نداشته اند در همان خانه ها زندگی می کنند.برخی از خانواده های افغانی که وضعیت بدتری دارند حتی 30 نفر در یک خانه زندگی می کنند.عموما" هم تعداد افراد خانواده زیاد است و معمولا" 6-9 نفر در خانه ها زندگی می کنند.دسته ی چهارم موسوم به کولی ها سبک زندگی خاص خود را دارند.اغلب آنها به مشاغل غیر رسمی مشغولند و شغل اصلی آنها قاچاق کالا و اجناس و فروش آنها به شکل دست فروشی در سطح شهر تهران است.فروش مواد مخدر و مشروبات الکلی در میان آنها رایج است و اکثرا" زناان و بچه ها کار می کنند و مردان آنها بی کار هستند.اغلب آنها و ضع مالی خوبی دارند قریب به اکثریت آنها خانه های خود را به آپارتمان های 4-5 طبقه تبدیل کرده اند و حتی مثلا" 4چندین آپارتما ن در یک کوچه به یک  خانوار تعلق دارد.هرگز خانه هایی را که می خرند نمی فروشند بلکه تلاش دارند تا خانه های بیشتری بخرند.زندگی درونی و بیرونی آنها کاملا" متفاوت است.وسایل داخل  خانه های آنها کاملا"جدید و متناسب با مد روز است اما وقتی از خانه های خود خارج می شوند ،پوشش آنها معمولا" به نوعی است که وضعیتی کاملا" متضاد با وضع مالی واقعی آنها را نشان می دهد. برخی از آنها حتی در نقاط مرفه نشین شمال تهران خانه ی جداگانه ای دارند و زندگی و خانواده ای کاملا" متفاوت با محله ی آبان دارند.این گروه در سطح محله بسیار پرخاشگر هستند و اغلب این روش را برای رفت و آمد در محله و ارتباط محدود خود با دیگران بر گزیده اند.
بیکاری در محله زیاد است و امکانات رفاهی ،بهداشتی،آموزشی نسبت به جمعیت محله محدود است و کیفیت مطلوبی هم ندارد.

تحلیل داده ها:
همانطور که پیشتر اشاره کردیم ،نظریات اکولوژیکی جرایم شهری ریشه ی جرایم را در محیط پیرامون و محل زندگی افراد می دانند.دیدیم که در محله ی آبان  عوامل زیادی وجود دارد که زمینه ی ارتکاب به جرم را فراهم کند:بیکاری،فقر،سطح پایین آموزش،بی سوادی و...که البته همه ی اینها به نوعی با شرایط نامطلوب اقتصادی ارتباط دارند.شاید بتوان فقر را مهمترین عامل شمرد اما مسئله دیگری که به نظر نگارنده در محله مشاهده می شود و بسیار مهم است تنوع فرهنگی افراد در منطقه است که خود می تواند عامل مهمی در تبیین جرایم افراد محله باشد.در میان افراد کوی آبان فقدان هویت محله ای و احساس تعلق به محله بسیار بر جسته است.البته اگر دقیق تر بررسی شود و شاخص هایی برای این احساس تعلق در نظر گرفته شود این مساله روشن تر خواهد شد که البته مستلزم کار میدانی گسترده تری است از آنچه که پیشتر انجام گرفته است.
شاید افراد دسته ی اول به دلیل سکونت طولانی مدت در این منطقه و بخصوص اینکه اولین کسانی بودند که در این محله ساکن شده اند،می توانستند به یک هویت محلی دست یابند اما این جا به جایی بسیار در محله که در دسته ی دوم وجود دارد(مستاجرینی که به طور  موقتی به محله می آیند) و همچنین ورودد بیگانگان(افغانی ها و کولی ها)شاید به نوعی مانع شکل گیر چنین هویتی شود.زیرا گروه دوم که بطور گذرا به این محله نگاه می کنند و خود را متعلق به محله نمی دانند و به محض اینکه کمی در سطح درآمدشان رشدی به وجود بیاید از محله خارج می شوند.دسته ی سوم نیز که افغان ها هستند کاملا" یک دیگری بیگانه محسوب می شود و افراد فاصله ی خود را با آنها حفظ می کنند و تا آنجا که ممکن است با آنها وارد تعامل نمی شوند و از آنها دوری می کنند.بخصوص در کودکان این بیگانه ترسی بیشتر است و به ویژه به دلیل نگاهی که در این سالها بطور کلی در کشور ما نسبت به افغان ها وجود داشته است،این بیگانه ترسی تقویت می شود.
اما دسته ی سوم که خیلی بیشتر بیگانه محسوب می شوند و افراد به شدت از آنها دوری می کنند و البته خود افراد دسته ی چهارم نیز خواهان این ترس هستند یعنی به نوعی در سطح محله و با افراد دیگر رفتار می کنند که از خود تصویری خشن ارائه دهند و در نتیجه افراد محله به دلیل ترس از ایشان در مقابل آنها نیایستند و در مقابل کارهای اینها واکنش نشان ندهند،در نتیجه کولی ها آزادانه در محله زندگی کنند و هیچ کس جرات نکند به آنها اعتراض کند.حتی در محله دعواهای شدیدی به راه بیاندازند و یا شب ها قمه کشی کنند و یا افراد ی که به الکل آلوده اند در کوچه فریاد بزنند و ایجاد ترس کنند.در این حالت افراد دیگر از محل دور می شوند و به شدت احساس نا امنی می کنند.
بدیهی است که با چنین شرایطی و وجود دو گروه که از نظر سایرین بیگانه اند و دلایلی برای ترس از ایشان وجود دارد،افراد احساس امنی ندارند چه رسد به اینکه با گرئه های دیگر وارد تعامل شوند.پس هر گروه در این محله هویت جداگانه ای برای خود تعریف می کند،سبک زندگی خاص خود را دارد،ارزش های فرهنگی و نظام های معنایی متفاوت با دیگری دارد ،فرزندان خود را بر اساس ارزش های خود تربیت می کند.پس روشن است که در چنین شرایطی افراد کوچکترین ارتباطی با هم برقرار نمی کنند.
" بی ثباتی  یاتحرک مسکونی در انگونه محله ها دیده می شود. گردش جمعیت در این منطقه بسیار بالا است و  بسیاری از ساکنین مناطق مداوم در حال تغییر و جابجایی هستند. هیچ کس تمایل ندارد در این نوع از اجتماعات سرمایه گذاری کند زیرا اغلب افرادی که در آن زندگی می¬کنند تمایل دارند آن را به سرعت ترک کنند(اوکانر).
ناهمگنی قومی/نژادی، نژادها، فرهنگها و زبانهای متفاوت در منطقه انتقالی از عواملی هستند که جدایی و تمایز افراد از یکدیگر را تشدید می¬کند و باعث کاهش کنش متقابل افراد با یکدیگر می¬شود. این شرایط باعث می¬شود که زمینه مشترکی برای سهیم شدن وجود نداشته باشد و افراد در انزوای از یکدیگر باشند و نتوانند از مکانیزمهای کنش جمعی برای حل مشکلات خود استفاده کنند-همان "                                                         
این افراد با این هویت تکه تکه چطور می توانند به محله ی خود احساس تعلق داشته باشند و در این راستا به مشارکت و همکاری مشترک مبادرت ورزند.در این محله هموره وجود دیگری بیگانه که باید از آن پرهیز شود سایه افکنده و بطور متقابل در همه ی گروه ها نسبت به یکدیگر وجود دارد.به نظر می رسد همین ادغام ناپذیری گروه ها در هم و حتی عدم امکان نزدیک تر شدن آنها به هم مساله ی اصلی این محله باشد.ضمن اینکه فقر نیز همواره به عنوان عامل اساسی دیگر حضور پررنگی دارد.
" جمعیت در این مناطق دچار فقر شدید هستند و وضعیت آنها به گونه¬ای است که تنها در حد معیشت قادر به تامین خود هستند. آنها در این آرزو به سر می¬برند که هر چه زودتر این منطقه را ترک کنند. فقر سه مشکل با خود به همراه می¬آورد: بیماری، خرابی و ویرانی، و  تضعیف اخلاقی. فقر به خودی خود عامل بزهکاری نیست بلکه شرایطی را به وجود می¬آورد که بزهکاری را تسهیل می¬کند.-همان".
در اینجا توجه به بحث شاو و مک کی در باره ی بی سامانی اجتماعی نیز مهم است:
"شاو و مک کی برای اینکه دلایل بالا بودن نرخ بزهکاری را در مناطق خاصی از شهر توجیه کنند از نظریه بی هنجاری اجتماعی استفاده کردند. به نظر آنها بی هنجاری اجتماعی را نمی¬توان در سطح فردی جستجو کرد بلکه واکنش عادی افراد عادی در مقابل شرایط غیر عادی اجتماعی است. آنها بی سامانی اجتماعی را به وضعیتی اطلاق می¬کردند که در آن نهادها و سازمانهای اجتماعی مانند مدرسه، خانواده و پلیس در حل مشکلاتی که اجتماع با آن مواجه است توانایی خود را از دست می¬دهند یا به عبارتی به وضعیتی اطلاق می¬شود که مکانیزم کنترل اجتماعی تضعیف می¬گردد-جنسن".. "نابسامانی اجتماعی فرآیندی را به وجود می¬آورد که موجب کاهش کنترل رسمی(پلیس) و غیر رسمی (خانواده و محله)  می¬گردد که خود زمینه پیدایش بزهکاری و  باندهای تبهکاری را فراهم می¬آورد که در نهایت منجر به ایجاد سنت بزهکاری و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر می¬گردد که  شاو و مک کی آن را انتقال فرهنگی نامیده-اند- تحلیل اکولوژیک بزهکاری،معظمی"
همانطور که شاو و مک کی می گویند در یک جامعه ی بهنجار نگرش ها و ارزش ها از جمله ارزش های تربیتی کودکان هم سو هستند و در نهادهای غیر رسمی و انجمن های داوطلبانه نمود پیدا می کنند و افراد را کنترل می کند.اما در محله هایی مانند محله ی مورد نظر ما اصولا" همکاری های مشترک شکل نمی گیرد ،نهادهایی مانند انجمنن اولیائ و مربیان،هر چند با تلاش هایی که در چند سال اخیر انجام شده،موفقیت هایی هر چند جزئی حاصل شده است.
نظام های اخلاقی متضاد از دیگر ویژگی ها ی بی هنجاری اجتماعی است که در این محله به خوبی دیده می شود." از ویژگیهای بی هنجاری اجتماعی وجود نظامهای متضاد اخلاقی است به طوریکه در کنار نهادها و سنتهای متعارف و متداول که در کل جامعه حاکم است، بزهکاری به عنوان روشی برای زندگی و روشی که در رقابت با روش متعارف است بسط و توسعه یافته است. در برخی گروهها ثروت و پرستیژ از طریق نمایش مهارت و شجاعت در فعالیتهای بزهکارانه به دست می¬آید در حالیکه در برخی گروههای دیگر که در مجاورت و همسایگی اینها قرار دارند ممکن است هر گونه توسل به این روشها برای متمایز کردن خود از دیگران با مخالفت و عدم تایید مواجه -شود. از شواهد موفقیت در دنیای بزهکاران لباسها و خودروهای بسیار شیک است که نشان دهنده موفقیت آنها در مسیر و حرفه¬ای است که انتخاب کرده¬اند،  در حالیکه ارزشهای از دست رفته و خطرات بسیار فراوانی که در این مسیر وجود دارد هرگز به طور آشکار و واضح برای جوانان نشان داده نمی¬شود-همان".مساله ی فوق در مورد کولی ها و سبک زندگی آنها صادق است.
"کودکانی که در چنین جوامعی زندگی می¬کنند بجای آنکه از الگوی رفتاری هماهنگ و متعارفی بهره گیرند، در معرض معیارها و اشکال متفاوت رفتاری قرار می¬گیرند، و بیش از یک گونه نهاد اخلاقی و آموزشی در اختیار آنان قرار داده می¬شود. یک کودک ممکن است در معرض یک نظام رفتاری متعارف و یا نظامی از فعالیتهای مجرمانه قرار داشته باشد. به همین سان که او می¬تواند در فعالیتهای مجرمانه مشارکت کند این توانایی را هم دارد که در فعالیتهای متعارف شرکت کند  و یا میان این دو در نوسان باشد-شاو و مک کی".
راهکار:
از آنجا که در تحلیل نهایی می توان فقر و تنوع قومی-فرهنگی را در کوی آبان عمده ترین عوامل جرم خیزی در این منطقه بر شمرد ،بدیهی است که اقدامات در جهت رفع این دو می تواند در کاهش میزان جرم در منطقه موثر باشد.همانطور که تحقیقات کاربردی در این زمینه نیز نتیجه ای نزدیک به این گرفته اند.
"دکتر شیده نوپرست جامعه شناس می گوید : شواهد و نتایج تحقیقات کاربردی کاملاً منطبق با مباحث جامعه شناسانه و روانشناسانه است. یعنی محیط می تواند در یک فرد به ویژه یک نوجوان تأثیر گذاشته و او را از یک فرد بزهکار و خشن به فردی با شخصیت متفاوت تبدیل کند. البته ممکن است در برخی موارد این خشونت بروز کند اما میزان آن به نسبت گذشته بسیار پایین خواهد آمد. همچنین تزریق پول و ایجاد تسهیلات ویژه برای خانواده های فقیر و حاشیه نشین شهر می تواند از میزان گرایش آنان به جرم بکاهد. این ایجاد تسهیلات اگر در راستای ایجاد اشتغال برای آنان باشد تأثیر عمیق تری خواهد داشت-روزنامه ی اعتماد".
در مورد مساله ی تنوع قومی –فرهنگی و فقدان هویت محلی شاید اقداماتی در این جهت که این چهار گروه در محله را از راه شناخت نزدیک تر از هم به یکدیگر نزدیک کند،موثر واقع شود.برنامه هایی که افراد را در تماس بیشتر با یکدیگر قرار دهد تا افراد شناخت بیشتری نسبت به یکدیگر پیدا کنند،چرا که بخشی از بیگانه ترسی می تواند ناشی از عدم شناخت صحیح باشدکه این نیز به نوبه ی خود ناشی از عدم تماس و تعامل است.
البته همانطور که پیشتر ذکر شد اقداماتی در این زمینه انجام شده است و به پیشرفت هایی نیز رسیده است.محله ی کوی آبان در سال های اخیر هدف یک پروژه به نام پروژه ی شهر سالم قرار گرفت که هدفش ارتقاءشاخص های توسعه ای در همه ی ابعاد اعم از مادی و انسانی بود.این پروزه نتایج خوبی در این محله بدست آورد و توانست مشارکت مردمی را تا حدی جلب کند.
" در بین محله های شهرری ، کوی 13 آبان با توجه به معضلات و مشکلات اجتماعی و فرهنگی خاص خود ، از محروم ترین محله ها در آن موقع جهت اجرای پروژه انتخاب گردید.
در پروژه شهر سالم به دو اصل ویژه و اساسی توجه خاصی می شود ؛
 1- هماهنگی و همکاری بین بخشی و 2- جلب مشارکت مردمی .
این دو اصل زیر بنای تحقق پروژه شهر سالم و تضمین کننده سلامت پایدار در هر جامعه ای تلقی می شود. پس از اجرای پروژه بر اساس اصول و مبانی علمی آن در کوی 13 آبان ، در اجلاس سالانه شهر های سالم جهان در پکن در سال 1376 ، پروژه شهر سالم تهران به عنوان یکی از هفت پروژه موفق شهرهای سالم جهان معرفی گردید. در این پروژه برای اولین بار تجربه آموزش چهره به چهره در ایران به نمایش گذاشته شد و موفقیت هایی را بدست آورد-سایت معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران".

منابع:
1)سایت مطالعات شهری،مقاله تحلیل اکولوژیک بزهکاری،میترا معظمی
2)مجله ی الکترونیکی علمی کائسنا،نگرش اکولوزیکی به جرایم شهری،سعید پرهیزگار
3) سایت معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران
4)سایت شهرداری تهران
5)روزنامه ی اعتماد

6)McKay, C. and Shaw, H. (1962), “Ecological analysis of delinquency in Chicago"                             
7)jensen, G. F. (2003), “Social organization theory”, in: Wight, R. A. (ed.), Encyclopedia of Criminology. New York: Fitzroy Publishers.                                                                                   
8)o'conner T. (2006), “Social disorganization theories of crime”.
 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 16 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :