تبلیغات
برنامه ریزی شهری Şehir planı - اسامی شهرها در کتاب العبر (ابن خلدون)
 
برنامه ریزی شهری Şehir planı
جغرافیا و برنامه ریزی شهری
از راههای جمع آوری اطلاعات درباره معماری دوران گذشته علاوه بر بررسی آثار به جامانده، استفاده از کتب تاریخی است. کتابهایی که با رویکرد تاریخ معماری نوشته شده اند بهترین این نوع منابع هستند. در سفرنامه ها نیز می توان مطالبی را از این دست یافت. اما کتب تاریخی دیگر که با رویکرد ثبت تاریخ سیاسی و زندگی ملوک نوشته شده اند به ندرت شامل اطلاعات معماری هستند، گرچه در میان این منابع اشاراتی وجود دارد که در بررسی یک اثر معماری می تواند بسیار مفید باشد.این مقاله پس از معرفی مختصر روش شناسی کتاب تاریخ ابن خلدون (العبر) سعی دارد از میان نوشته های آن به استخراج مطالب مربوط به آثار معماری و شهرها بپردازد. در جمع آوری مطالب معماری سعی شده مکان تقریبی بناها و اطلاعات ذکر شده در متن کتاب در مورد تک تک بناها، استخراج شود. روش پژوهش به صورت کتابخانه ای است و حاصل آن معرفی بناها و شهرهایی است که نامی از آنها در کتاب برده شده است. نتایجی که در انتهای این مطالعه بدست آمد این بود که این کتاب با رویکرد تاریخ سیاسی نوشته شده و برای نخستین بار تاریخ را به صورت یک علم مطرح کرده است، هدف آن بیان اطلاعات معماری نبوده اما در میان سیر تاریخ می توان اطلاعاتی از ابنیه دوره های ذکر شده که اکثر آنها دژها و قلعه ها هستند، بدست آورد.

1- مقدمه
تاریخ نگاری یکی از ابزار معرفی یک فرهنگ و تمدن است و کتب تاریخی همچون آثار یک دوره می توانند به شناخت تمدن آن دوره به نسل های آینده کمک کند. در بررسی آثار تمدن های گذشته بناها و شهر ها از مهم ترین شاخصه های معرفی آنهاست. برای شناخت آثار معماری خود اثر در صورتی که موجود باشد بهترین منبع شناخت است و در مراتب بعدی کتب معماری، سفرنامه ها و در نهایت کتب تاریخی از دیگر منابع به شمار می آیند. در کتب تاریخی ضمن بیان تسخیر یک شهر یا یک رویداد تاریخی اشاراتی به نحوه ساخت بنا، بانی آن یا چگونگی تغییر و تخریب آن وجود دارد.
در این پژوهش پس از معرفی نویسنده، کتاب العبر و روش تاریخ نگاری نویسنده به بیان مطالب مربوط به توصیف شهرها و بناها در آن پرداخته شده است. نمونه این گونه پژوهش درباره این کتاب با بررسی های نگارنده تاکنون انجام نشده است.

2-معرفی نویسنده
ابوزید عبدالرحمن بن محمد، معروف به ابن خلدون در سال 732 هجری در تونس متولد شد. وی در خانواده ای اندلسی بدنیا آمد که در اواسط قرن هفتم هجری از اندلس به تونس مهاجرت کرده بودند. زندگی علمی و فکری ابن خلدون پس از دوران تحصیل و از تاریخ دخول او به زندگی اجتماعی به سه دوره قابل تقسیم است:
دوره نخست: دوره فعالیتهای سیاسی در بلاد مغرب که بیست سال (1352-1374 م) به طول انجامید.
دوره دوم: در این زمان او از زندگی سیاسی کناره گرفت و در قلعه ابن سلامه به گوشه نشینی پناه برد. مقدمه را در خلال همین فرصت نوشته است. طول این دوره از زندگی وی فقط چهار سال (1374-1378 م) بوده است.
دوره سوم: که بیشتر به تدریس و امور قضایی و تجدید نظر در تالیفات به مدت 18 سال پرداخت. (1378- 1406 م) (ابن خلدون (مقدمه، ج 1)، 1366: 7)

3- معرفی کتاب
ابن خلدون در قلعه ابن سلامه شروع به نوشتن مقدمه نمود و در مدت چهار سال اقامت در این قلعه در انزوا و تنهایی آن را تکمیل نمود. پس از پایان رساندن مقدمه به نوشتن اخبار عرب و بربر و زناته اقدام کرد و طبیعتا آن مطالب را در آن شرایط با اتکای محفوظاتش می نوشت. اما هنگامی که به تدوین تواریخ رسید، دریافت که این کار را در اینجا نمی تواند به پایان برساند و ناچار باید به بعضی کتب و منابع مراجعه کند که جز در شهرهای بزرگ بدست نمی آید. بدین منظور به تونس رفت. در تونس تالیف خود را تمام کرد و نسخه ای از آن را به سلطان داد. ابن خلدون در مصر چندین فصل بر کتاب خود افزود به خصوص مباحث مربوط به شرق را توسعه داد و برخی فصول را به مقدمه اضافه کرد و بعضی فصول را به کلی تغییر داد. ( ابن خلدون(مقدمه، ج1)، 1366: 64 - 68)
این کتاب شامل یک مقدمه و سه کتاب است. ابن خلدون این کتاب را این گونه توصیف می کند: «کتابی در تاریخ ساختم که در آن از روی احوال نژادها و نسلها پرده برداشتم و علل و موجبات آغاز تشکیل دولتها و تمدن ها را در آن آشکار ساختم و آن را بر ذکر اخبار ملت هایی بنیان نهادم که در قرون اخیر بلاد مغرب را آبادان ساخته و در سرتا سر نواحی و شهرهای آن سکونت گزیده اند و کلیه دولتهایی که تشکیل داده اند خواه کوتاه و خواه پر دوام و پادشاهان و سرداران ایشان را که پیش از آنان به سر می برده اند یاد کرده ام.» ( ابن خلدون(مقدمه، ج1)،1366: 6)
مهمترین قسمت این کتاب متعلق به تاریخ بلاد مغرب است، اطلاعات این قسمت جنبه ابتکاری دارد و ابن خلدون آنها را از کتب دیگر نقل نکرده بلکه خود آنها را گرد آورده است. این قسمت از تاریخ به زبان فرانسه ترجمه شده و در الجزایر و پاریس چاپ شده است.
مقدمه ابن خلدون تنها در اوایل قرن نوزدهم مورد توجه خاورشناسان واقع گردید. هامر نخست رساله ای آلمانی درباره بعضی از جهات تاریخ اسلام منتشر ساخت و در آن به برخی از عقاید ابن خلدون اشاره کرد. شولتز در سال 1825 به تبلیغ مقدمه ابن خلدون پرداخت و مقاله ای در این باره منتشر کرد. پس از انتشار مقدمه به زبان های دیگر روشن شد که ابن خلدون در مقدمه خویش بیش از سه قرن و نیم پیش از ویکو درباره فلسفه تاریخ گفتگو کرده است. و نیز پیش از این گمان می شد که نخستین بار اگوست کنت جامعه شناسی را پایه گذاری کرده است، لیکن ابن خلدون چهار قرن ونیم پیش از اگوست کنت این دانش را پایه گذاری کرده است. ( ابن خلدون(مقدمه، ج1)،1366: 30 - 33)
درباره نحوه گردآوری مطالب در این کتاب می توان از سه شیوه کلی یاد کرد؛ یکی محفوظات نویسنده ومطالبی است که در طول سالیان آموخته و برای تأیید این مطالب به مورخان و نوشته های پیش از خود در نگارش کتاب مراجعه کرده است و از برخی از آنها در طول کتاب یاد کرده است . از جمله نامهایی که در کتاب دیده می شود می توان به طبری، مسعودی، هشام بن محمد، سهیلی، ابن سعید، ابن عمید، هروشیوش و غیره اشاره نمود. منبع دیگر نویسنده سفرهای او بوده که در طول این سفرها تلاش نموده نقص مطالب خود را برطرف کند. آن گونه که خود در مقدمه درباره سفر به مشرق برای کسب اطلاعات، آورده است. مورد دیگر، حضور شخص ابن خلدون در جریان تغییرات و تحولات و مشارکت در حوادث به عنوان سیاست مدار، مجتهد، زندانی، فقیه بوده است.

4- روش تاریخنگاری کتاب العبر
روش در تاریخ نگاری عمومی به چگونگی صورت تالیف و نقل مطالب تاریخی گفته می شود. انواع روش ها را می توان شامل این موارد دانست: روشهای روایی، ترکیبی و تحلیلی ( گلیجانی،1386: 105) روشی که ابن خلدون برای نگارش این کتاب برگزیده بیشتر به روش ترکیبی نزدیک است. اگر چه خود ابن خلدون معتقد است که اگر مورخ اخبار را با معیار حکمت و خرد بسنجد اثر او را به اعتباری باید تحلیلی خواند. شاید این ویژگی (یعنی تحلیل تاریخ) را بیشتر بتوان در مقدمه کتاب جستجو کرد. البته باید توجه داشت که در بسیاری از تواریخ ترکیبی گاه نشانه های تحلیل و ارزیابی حوادث نیز دیده می شود. از جمله برخی تواریخ عمومی- ترکیبی (سجادی،1388: 45 )
در این کتاب ابن خلدون با استفاده از علوم دیگر از جمله عمران(جامعه شناسی)، جغرافیا و سایر علوم به بررسی همه جانبه تاریخ از آغاز تا انتهای دوره ای معین پرداخته است. به این دلیل می توان آن را از جمله تواریخ ترکیبی دانست. استفاده از این علوم به طور عمده در مقدمه دیده می شود اما در روند خود کتاب نیز اشاراتی وجود دارد.
درباره شیوه تدوین این کتاب می توان به بررسی دو شیوه پرداخت:
1. شیوه سالشماری:که در این شیوه مورخ حوادث را بر حسب سنوات یا سالنامه ای تنظیم می کند. (سجادی،1388: 75) ابن خلدون ضمن بیان حوادث مربوط به یک حکومت یا منطقه خاص به ترتیب زمان و سالشماری نیز توجه می کند.
2. تاریخ دودمانی: که مورخ در این شیوه به ذکر تاریخ ظهور و فعالیتهای سیاسی و نظامی سلسله یا فرمانروایی خاص و نیز حوادث مربوط به روزگار آنان در قلمروشان می پردازد. ( سجادی،1388: 75) ابن خلدون در این کتاب تحت عناوین خاص مانند قوم عرب، خبر از ایرانیان، خبر از یونانیان، لاتینی ها، قیصرهای نصرانی و ... به ذکر تاریخ و سلسله های آنان به طور مجزا پرداخته است.    
                                                                 
5- معرفی آثار موجود درکتاب
آثار معرفی شده در کتاب را می توان به چند دسته کلی شامل مساجد، کاخ، مدرسه و بیمارستان، آتشکده، کنیسه، قصر، قلعه- دژ- بارو و شهرها تقسیم نمود، که به بیان آنها پرداخته شده است.

در صناعت بنایی
ابن خلدون در مقدمه، ضمن توضیح انواع صنایع به توضیح صناعت بنایی می پردازد؛ آن را تعریف می کند، نحوه ساخت و مصالح مورد استفاده و فضاهای آن را را بر می شمرد: «بنایی از نخستین صنایع اجتماع شهرنشینی و کهن ترین آنهاست و عبارت از شناختن کاری است که بدان انسان برای سکونت و پناهگاه خویش خانه ها و جایگاههایی آماده می کند... چگونگی ساختمان ها در شهرهای گوناگون متفاوت است. در یک شهر نیز خانه ها همه یکسان نیست، چنانکه برخی، کاخها و دستگاههای عظیم می سازند که دارای فضای پهناور و اتاقهای متعدد است...آنها خانه هایشان را از سنگ بنا می نهند و فواصل میان سنگها را با آهک بندکشی می کنند و روی دیوار داخلی را با رنگها و گچ می آرایند و هر چه بیشتر در تزیین و آرایش بنا می کوشند. در هر عمارتی، سردابها و زیر زمینهایی برای انبار کردن مواد غذایی می سازند...
از دیگر صنایع بنایی فروپوشیدن دیوارها به وسیله آهک است بدینسان که آهک را در آب حل می کنند و گل آن را یکی دو هفته می گذارند و آن را روی دیوارها آنقدر می مالند تا به هم جوش بخورد. دیگر از صنایع بنایی زدن سقف بناست چنانکه ستونها استوار تراشیده یا ساده روی دو دیوار اتاق می کشند و بالای آن تخته هایی می کوبند و روی آن خاک و آهک می ریزند آنچنان که آهک اندود شود. دیگر از صنایع بنایی آرایش و تزیین بنا و ساختن اشکال برجسته به صورت گچبری است... گاهی روی دیوار را با تکه های مرمر یا آجر یا سفال یا صدف و یا شبه آن آرایش می دهند.
از جمله دیگر هنرها در بنایی ساختن چاهها و حوض ها برای جریان آب در منازل است که پس از منابع آب حوض خانه هایی می سازند و در آنها حوضچه های بزرگی از مرمر در نهایت استواری می تراشند و در وسط آنها فواره هایی تعبیه می کنند.» (ابن خلدون (مقدمه،ج1)، 1366: 805 - 812)
مساجد
در کتاب اشاراتی محدود به برخی مساجد وجود دارد. درباره تاریخچه وجود مقصوره و منبر در مساجد، در آمده است: «مقصوره مخصوص نماز سلطان است چنانکه دیوارهایی دور محراب می کشند که محراب و قسمتی از پیرامون آن را فرا می گیرد. گویند نخستین کسی که مقصوره را برگزید معاویه بوده هنگامی که وی را زخمی کرده اند و نیز گویند نخستین کس مروان بن حکم بوده هنگامی که یمانی او را مضروب ساخته. سپس خلفای پس از این دو در مقصوره نماز خوانده اند و این به منزله سنتی شده برای باز شناختن سلطان از دیگر مردم هنگام نماز. نخستین کسی که منبر را برگزید عمرو عاص بود که پس از بنیان نهادن مسجد جامع مصر بر منبر رفت. » ( ابن خلدون (مقدمه، ج1)، 1366: 514 تا 515)
در سال 65 هجری عبدالمالک به بنای مسجد الاقصی اضافه کرد و صخره را در حرم داخل نمود. ( ابن خلدون، 1363: 265) «افرنچه یا افرنسیس ... بر مسجد الاقصی مستولی شدند و در آن کلیسای بزرگی به جای مسجد بنا نهادند.» ( ابن خلدون، 1370: 334)
ولید در سال 88 در طی نامه ای دستور داد تا حجره های زنان پیامبر را داخل مسجد کنند و اطراف آن را بخرند تا طول و عرض مسجد دویست در دویست ذراع باشد و محراب را پیشتر ببرند. ( ابن خلدون، 1364: 102)
بنای مسجد جامع فاس توسط یحیی صورت گرفت. که در سال 245 در عدوه القریین بنای مسجد جامع را پی افکند و در صحن مسجد چاهی حفر کرد. پس از آن احمد بن سعید بن ابی بکر الیفرنی صومعه خود را در سال 345 یعنی صد سال بعد پی افکند و این تاریخ بر سنگی که در پایه شرقی مسجد کار گذاشته شده حک شده است. منصور بن ابی عامر نیز به بنای مسجد اضافه کرد و آب به آنجا کشید و سقا خانه ای ساخت و بر باب الحفاه زنجیر آویخت. چند تن دیگر از ملوک لمتونه،نیز در توسعه بنا نقش داشتند. بنی مرین نیز هر یک چیزی بر آن افزود تا آنجا که بنا بسیار وسعت گرفت. ( ابن خلدون، 1366: 19)
مسجد الازهر نخستین مسجدی بود که شیعه در قاهره بنا کرد در آن هنگام که قاهره را پی می افکند. بیبرس به هنگامی که از جنگ طرابلس به مصر باز می گشت، فرمان به تجدید بنای جامع الازهر و اقامه خطبه در آن داد. ( ابن خلدون، 1368: 578)
در دورانی که نورالدین موصل را در محاصره داشت، از سوی خلیفه المستنصی بامرالله برای او خلعت رسید و به او فرمان داده شد که در موصل مسجد جامعی بنا کند. او نیز چنین کرد که آن مسجد به نام او الجامع النوری شهرت یافته است. ( ابن خلدون، 1368: 386)
مسجد ضرار در نزدیکی مدینه واقع بوده است. بانیان آن جمعی از قبایل اوس و خزرج و جماعتی از یهود در باطن کافر، بودند. به دستور پیامبر این مسجد به آتش کشیده شد. ( ابن خلدون ، 1363: 453)
از مساجد دیگری که در کتاب نامی از آنها برده شده می توان به مساجد زیر اشاره نمود:  مساجد بنی امیه در دمشق ( ابن خلدون ، 1363: 265)، مسجد اصطخر بنا شده توسط شریک بن الاعود الحارثی پس از فتح فارس ( ابن خلدون ، 1363: 564)، مسجد جامع المنصور در بغداد (ابن خلدون ، 1364: 718)، مسجد جامع الشرفاء در مغرب (ابن خلدون ، 1366: 17)، مسجد جامع ابن طولون در مصر  (ابن خلدون ، 1366: 66 و 104) تجدید بنای آن توسط لاچین (دارای گلدسته) (ابن خلدون ، 1368: 604- 608) ، مسجد جامع عتیق مصر (ابن خلدون ، 1366: 66)، مسجد جامع القمر در قاهره (ابن خلدون ، 1366: 104)، مسجد داود در بیت المقدس (ابن خلدون ، 1366: 92)، مسجد قرطبه که دو رواق توسط عبدالرحمن بن الاوسط به آن اضافه شد و  توسط پسرش محمد به اتمام رسید. (ابن خلدون ، 1366: 188)،  مسجد جامع الازهر قاهره (ابن خلدون ، 1368: 578) و (ابن خلدون ، 1371: 484)،  مسجد جامع سلطانی بغداد (ابن خلدون ، 1368: 386)،  مسجد جامع نوری در موصل (ابن خلدون ، 1368: 386)،  مسجد الاقصی در بیت المقدس (ابن خلدون ، 1368: 51) و (ابن خلدون ، 1370: 334)،  مسجد بیت المقدس در حلب (ابن خلدون ، 1368: 472)،  مسجد الحرام و مسجد النبی (ابن خلدون ، 1368: 700)، مسجد جامع القرویین در فاس (ابن خلدون ، 1371: 278 و 519)، مسجد جامع اعظم دمشق (ابن خلدون ، 1371: 522)
کاخ  ها و قصرها
در توصیف ایوان مدائن به سازنده و کاربرد مکان، نحوه برخورد مسلمانان با آن پس از فتح مدائن و تغییر کاربری از آن پس اشاره شده است. «شاپور ... شهر بیشاپور و سجستان را بنا کرد و ایوان مشهور را برای نشستن پادشاهانش بساخت.» ( ابن خلدون ، 1363: 199) «مسلمانان به مدائن داخل شدند. چون چشمشان به ایوان افتاد، تکبیر گفتند: این است کاخ سفید کسری و این است آنچه خداوند به ما وعده داده است ... سربازان اسلام سر در کوچه های شهر نهادند و هیچ کس را در کوچه ها نیافتند. زیرا مردم به کاخ سفید پناه برده بودند تا از سوی مسلمان امان یابند. سعد در کاخ سفید فرود آمد و ایوان آنجا را مسجد کرد و هیچ یک از تصاویر و تندیس ها را تغییر نداد. ... سعد هر چیزی که عرب را به شگفتی وامی داشت، در ضمن غنایم به مدینه فرستاد. چنان که فرش بهار کسری را به مدینه فرستاد و آن فرشی بود به طول شصت و عرض شصت ذراع به مقدار یک جریب. این فرش زربفت بود. در آن خیابان ها و جوی ها کشیده بودند....» ( ابن خلدون ، 1363: 520-522)
قصر شمع را اردشیر بنا کرد و معبدی در آن ساخت و این مکان در همان شهری است که عمروبن العاص آن را محاصره نموده و به تصرف آورد. ( ابن خلدون ، 1363: 187)
ناصر کوهستانی را فتح و در آنجا شهری بنا نمود و آن را ناصریه نام نهاد. این شهر در نزد مردم به نام قبیله، به بجایه معروف است. همچنین قصرالؤلوئه را در آنجا بنا کرد که یکی از عجیب ترین قصرهای جهان است و مردم را از اطراف به آنجا آورد. ناصر در سال 481 درگذشت پس از او پسرش منصوربن ناصر زمام امور را بدست گرفت و در سال 483 به بجایه آمد در آنجا وطن گرفت. به سبب وجود راههای صعب العبور دستیابی به بجایه دشوار بود. به همین علت منصور بجایه را به منزله پناهگاهی برگزید و آن را دارالملک خود قرار داد و قصرهایش را تجدید بنا نمود و مسجد جامعی در آن شهر ساخت. منصور به ساختن بناهای جدید بسیار علاقه مند بود و در طراحی آنها از ذوق و سلیقه بسیار بهره می گرفت. او به ساخت آب انبارها و قصرهای اقدام کرد. همچنین باغها و بستانهایی احداث کرد و آب به آنها کشید. از دیگر بناهای او می توان قصر الملک و المنارالکوکب و قصر السلام و در بجایه قصر الؤلوة و قصر امیمیون را نام برد. ( ابن خلدون، 1370: 179)
دیگر کاخ ها و قصرهای نام برده شده در کتاب عبارت است از: کاخ همید در کرمان ( ابن خلدون ، 1363: 565)، قصر ابلق در شام ( ابن خلدون ، 1363: 323)، قصرهای ابیض، الغریین، ابن بقیله در عراق ( ابن خلدون ، 1363: 315)، قصر الخلد در عراق (ابن خلدون ، 1364: 359 و 372) و قصرهای دیگری در بغداد و مغرب و طرابلس و شام و تونس.
مدرسه و بیمارستان
برای ساخت بیمارستانی در قاهره، ملک منصور، دارالقطبیه (از قصرهای عبیدیان) و بناهای مجاور آن در زمین های میان دو قصر را انتخاب کرد. همچنین در مقابل آن مکان مدرسه ای برای تدریس علم و گنبدی برای آرامگاه خود ساخت. این مدرسه زیر نظر سنجر الشجاعی علم الدین ساخته شد. مدرسه و بیمارستان در مدت کمی بنا شد و در سال 682 بنای آنها کامل گردید. ( ابن خلدون، 1368: 599)
از مدارس دیگری که به آنها اشاره شده است می توان این مدارس را نام برد: مدرسه نظامیه بغداد بنا شده توسط نظام الملک(ابن خلدون ، 1364: 732) و (ابن خلدون ، 1366: 592) و (ابن خلدون ، 1368: 33-38) ، دارالمعونه در مصر(ابن خلدون ، 1366: 113)، مدرسه عادلیه در شام (ابن خلدون ، 1368: 614) و (ابن خلدون ، 1371: 517)، مدرسه قمحیه توسط صلاح الدین ابن ایوب و صالحیه در قاهره (ابن خلدون ، 1371: 489).

آتشکده
در قسمتی از کتاب به آتشکده های به نام اردشیر در ضمن بیان پادشاهی یزدگرد بر اصطخر اشاره شده است. «بعضی از مورخان می گویند که مردم اصطخر یزدگرد پسر شهریار پسرپرویز را یافتند. و چون شنیدند که مردم مداین بر فرخزاد خسرو عصیان کرده اند، یزدگرد را از آتشکده ای که آتشکده اردشیر نامیده می شد، بیاوردند و در اصطخر پادشاهی دادند و به  مداین آوردند.»
کنیسه
ولید بن عبدالملک برای افزودن به بنای مسجد فرمان داد تا کنیسه نصاری (کنیسه ماریوحنا) که چسبیده به مسجد بود را خراب کنند. ( ابن خلدون ، 1363: 265) کنیسه دیگری که در قدس قرار داشت پس از رفتن صلاح الدین به آنجا و اصلاح باروی شهر توسط او به درون بارو آورده شد. صلاح الدین همچنین مدرسه ها و رباطها و بیمارستان ساخت و برای آنها موقوفاتی قرار داد. ( ابن خلدون، 1368 : 499)
در کتاب اشاراتی به تخریب کنیسه مریم ، الحاق آن به مسجد، بازگشت آن به مسیحیان و در نهایت تخریب آن وجود دارد. «مسلمانان دمشق بر مسیحیان اهل ذمه بشوریدند و کنیسه مریم را که یکی از بزرگترین کنیسه هایشان بود، ویران کردند. این کنیسه در جانبی از شهر بود که خالدبن الولید آن را فتح کرده بود و کنیسه ای در جانبی دیگر داشتند که ابو عبیده تصرف کرده بود. چون خالد بن الولید امارت دمشق یافت، خواست که این کنیسه را داخل مسجد جامع شهر کند. برای خریدن آن بهایی گران پیشنهاد کرد ولی مسیحیان امتناع کردند و او کنیسه را خراب کرد و در داخل مسجد جامع شهر نمود، زیرا این کنیسه پیوسته به جامع بود. چون عمربن عبدالعزیز خلافت یافت، مسیحیان عوض کنیسه ای را که جزء مسجد جامع شده بود خواستار شدند. عمربن عبدالعزیز نیز کنیسه ای را که خالد به جنگ گرفته بود به آنان باز پس داد.... چون در این هنگام مسلمانان بر اهل ذمه شوریدند، کنیسه مریم را ویران کردند و نشانی از آن بر جای ننهادند.» ( ابن خلدون، 1368: 553)
از دیگر کنیسه ها، دیرها و کلیساها، این اسامی قابل استخراج از کتاب است: کنیسه ماریوحنا در دمشق (ابن خلدون ، 1363: 265)، کنیسه سودا (ابن خلدون ، 1364: 353)، کنیسه صهیون در قدس (ابن خلدون ، 1368: ص 471)، دیر ابی مریم در کوفه (ابن خلدون ، 1364: 247)، کلیسای صوفیا در قسطنطنیه (ابن خلدون ، 1368: 330).
قلعه، دژ، بارو
انوشیروان فرمان داد تا باروهایی را که در ناحیه صول و آلان جهت حفظ شهرها کشیده بودند استحکام بخشند و بنای باب الابواب و بارویی را که نیایش بر کوه قبق را ممکن می ساخت، تمام کردند. این بارو را بر روی خیک های پر باد که در آب شناور بودند بنا نهادند و هرچه بنا بالا می آمد آن خیکها بیشتر در آب فرو می رفته تا به ته دریا رسیدند، سپس با خنجر آن خیکها را پاره کردند و بارو برته دریا قرار گرفت و در خشکی نیز باروی میان کوه قبق و دریا را به هم پیوستند و در آن دروازه هایی گشودند. سپس آن را تا دره های کوه ادامه دادند. مسعودی می گوید که این بارو تا زمان او بر جا بوده است و احتمال دارد که تاتار در قرن هفتم آن را ویران ساخته باشد. ( ابن خلدون ، 1363: 203)
در نواحی قزوین قلعه ای از بناهای دیلمیان به نام الموت بوده است. معنی الموت تعلیم عقاب است و به ناحیه قرارگیری آن طالقان می گفتند. این قلعه از جمله قلعه هایی است که به تصرف اسماعیلیان در آمد. (ابن خلدون، 1366: 133) همچنین به قلعه طالقان منصور کوه می گویند. (ابن خلدون، 1368: 197)
صلاح الدین هنگامیکه به مصر رسید فرمان داد که بر گرداگرد شهر قاهره و قلعه ای که کوه معظم بود بارویی بسازند. طول این بارو بیست و نه هزار و سیصد ذراع هاشمی بود. این کار تا زمان وفاتش همچنان ادامه داشت. ( ابن خلدون، 1368: 444) در مکان سوق الخمیس در وادی بجایه شهری بنا شد. دژ شهر در مدت چهل روز ساخته شد و به نام قدیمش تامزیزدکت نام گرفت. تامزیزدکت نام دژ قدیمی بنی عبدالواد پیش از به پادشاهی رسیدن بود. ( ابن خلدون، 1370: 179) دژ مرات توسط مندیل مغراوی آغاز شد اما کامل نشده بود. عبدالقوی آن را کامل نمود. ( ابن خلدون، 1370: 173)

سایر ابنیه
صلاح الدین دارالمعونه مصر را ویران نمود و به جای آن مدرسه ای برای شافعیان ساخت. آن مکان زندان شحنه بود. درالغزل را هم مدرسه مالکیان نمود و همه قضات شیعه را عزل کرد و در مصر قاضی شافعی منصوب کرد. ( ابن خلدون، 1366: 113)
هنگامی که دولت ناصر نیرومند شد، به ساخت بناها و قصرها روی آورد. جدش امیر محمد و پدر او عبدالرحمن الاوسط و پدر او الحکم در این راه گامهایی برداشته بودند و قصرهایی در کمال استحکام و عظمت احداث کرده بودند. از آن جمله می توان به قصر الزاهر و قصر المونس و قصر الخلافه اشاره نمود. او در کنار الزاهر قصر عظیم خود را بنا نمود و آن را دارالروضه نامید و از کوههای اطراف، آب بدان کشید. سپس به احداث باغهای مصفا پرداخت. منبع آب را بیرون قصرها قرار داد و از مسافتی دراز از فراز کوهها آب به قصر خود می کشید. سپس مدینه الزهراء را طرح افکند و آنجا را منزل خود و مرکز مملکت گردانید و قصرها و بستانهایی در آن ساخت. مکان های وسیع برای نگهداری وحشیان و تورهایی بلند و پهناور برای زندگی پرندگان، ایجاد کرد. همچنین کارگاهی برای ساختن سلاحهای جنگی و زیور آلات و جز آنها از دیگر پیشه ها به وجود آورد. نیز فرمان داد تا بر صحن جامع قرطبه سایبانی نصب نمودند تا مردم را از حرارت آفتاب نگهدارد. ( ابن خلدون، 1366: 207)
نورالدین محمود زنگی قلعه های شام را تعمیر کرد و  بر گرد شهرهای آن چون دمشق و حمص و حماه و شیز و بعلبک و حلب باروهایی ساخت. برای حنفیان و شافعیان چندین مدرسه بنا کرد. مسجد جامع النوری از بناهای اوست و در میان راهها کاروانسراها و نیز بیمارستان هایی ساخت. برای صوفیان خانقاه هایی بنا نمود و برای مخارجشان موقوفات معین کرد. گویند ربع موقوفات او در هر ماه نه هزار دینار صوری بود. ( ابن خلدون، 1368: 290)
سلطان الملک الناصر در سال 711 بناهای جامع جدیدی را در مصر آغاز کرد. در سال 714 فرمان به بنای قصر ابلق داد. این قصر یکی از کاخهای شاهی و یکی از فاخرترین بناها بود. در سال 718 فرمان داد جامع قلعه را توسعه دهند و برای این منظور همه بناهای اطراف آن را خراب نمودند و آن را تا حدی که از آن باقی است، وسعت بخشید. در سال 723 فرمان داد تا قصور سریاقوس را برای سکونت خود بنا کنند و در برابر آن خانقاه بزرگی که به نام خود اوست، احداث نمودند. در همان سال ایوانی عظیم در قلعه الجبل ساختند و آن را مکان نشستن خود بر تخت فرمانروایی قرار داد و دارالعدلش نامید. (ابن خلدون، 1368: 633)
ابنیه دیگر قابل ذکر از کتاب شامل این موارد است: رباط شیخ الشیوخ در بغداد ( ابن خلدون، 1364: 732)، بازار کرخ در بغداد (ابن خلدون، 1364: 372)، زندان بلیق ( ابن خلدون، 1364 : 610)، رباط جولا در مسیر خراسان ( ابن خلدون، 1368 : 100)، برج الذهب در فاس ( ابن خلدون، 1371: 346).

شهر
برای ساخت یک شهر، جایگاه ساخت آن باید از نقاط دیگر بلندتر باشد و برای نگهبانی شهر از زیانهای احتمالی گردخانه های آن حصار می کشند و باره هایی می سازند. اگر شهر کنار آبهای ناسالم باشد، چراگاههای ناسالم و بیماری پدید می آید. باید شهر را بر ساحل رودخانه یا در برابر چشمه های گوارا و پر آب بنیاد نهاد، زیرا نزدیک بودن آب به شهر نیازمندیهای ساکنین را برطرف می کند. از موارد دیگر چراگاههای مناسب برای حیوانات اهلی است. مزارع و کشتزارها هرچه به شهر نزدیک تر باشد مناسب تر است. وجود درختهای فراوان و نزدیکی به دریا برای تبادل با دیگر شهرها از دیگر موارد ممکن است. ( ابن خلدون (مقدمه،ج2 )،1366:684- 687)
اردشیر بر ساحل شرقی دجله، شهر مداین را بنا کرد. ( ابن خلدون ، 1363 : 193) بعد از فیروز پسر یزدگرد، فرزندش بلاش به پادشاهی نشست. بلاش پادشاهی کشوردار و دادگر بود و شهر ساباط را در نزدیکی مداین بنا نمود. ( ابن خلدون ، 1363: 201)
درباره ساخت شهر بغداد، و تامین مصالح آن از ایوان مدائن، ساخت مسجد جامع، بارو و بازار شهر در کتاب مطالبی آمده است. «منصور در سال 145، ساختن شهر بغداد را آغاز کرد... فرمان داد تا نقشه شهر را با خاکستر بکشند، و برآن خاکستر تخم پنبه ریختند و آتش در آن زدند و چون آتش گرفت، او در آن نگریست و بر نقشه آگاهی یافت، و فرمان داد تا بر آن نقشه پی ها را افکندند... منصور فرمان داد که عرض پایه بارو در پایین پنجاه ذراع باشد و در بالا بیست ذراع، و درون پایه ها نی و چوب گذاشت و با دست خود نخستین خشت را بنا نهاد... با خالد بن برمک مشورت کرد که ایوان مدائن را ویران سازد و مصالح آن را در ساختن شهر به کار برد. او گفت من صلاح نمی دانم، زیرا این بنا از نشانه های قدرت اسلام و فتوحات عرب است و در آن نمازگاه علی ابن ابی طالب است. منصور او را به دوست داشتن ایرانیان متهم ساخت و فرمان ویران ساختن کاخ سفید را داد. دیدند پولی که صرف ویران ساختن آن می شود از پولی که برای خرید مصالح جدید صرف می شود بیشتر است این بود که فرمان داد از خراب کردن آن کاخ دست بردارند، خالد گفت کاش به کار خود ادامه می دادی تا از این پس نگویند او از ویران ساختن بنایی که دیگران برآوردند عاجز آمد. منصور از او روی گردانید و بنا را به حال خود گذاشت. منصور فرمان داد تا دروازه های شهر واسط را کندند و بر باروی بغداد نصب کردند... بنای بغداد مدور بود. قصر خود را وسط قرار داد. تا فاصله همه مردم با او یکسان باشد. مسجد جامع در کنار قصر بود. شهر دو بارو داشت. باروی درونی بلندتر از باروی بیرونی بود... بازارها درون شهر بودند. آنها را به ناحیه کرخ منتقل کرد... پهنای کوچه ها را چهل ذراع قرار داد.» ( ابن خلدون، 1364: 307، 308)
جرجان در آن ایام شهر نبود، سراسر آن کوه بود و راههای صعب و در بندها و دروازه ها که گاه به افراد اجازه عبور از آن را نمی دهند. در آنجا طایفه ای ترک بودند. (ابن خلدون، 1364 : 120)
منصور شهر رصافه را برای مهدی بعد از بازگشت از خراسان بنا نمود. (ابن خلدون، 1364 : 310)
هنگامی که معتصم از ناخشنودی مردم آگاه شد، به قاطول رفت. آنجا را رشید ساخته بود، ولی چون آن را به پایان نرسانده بود، ویران شده بود. معتصم در سال 220، قاطول را از نو بساخت و آن را سرمن رای نامید. مردم آن را مختصر کرده سامراء خواندند و در زمان معتصم ، سامراء مرکز خلافت عباسیان شد. (ابن خلدون، 1364: 399)
شهر بسکره مرکز زاب است. حدود آن از قصر دوسن در مغرب تا قصور تنومه و بادس در مشرق است. (ابن خلدون، 1370: 470)
هنگامی که ابویوسف یعقوب بن عبدالحق از جهاد به پایتخت خویش باز گشت، تصمیم گرفت شهری برای سکونت خویش بسازد، پس بلدالحدیده را چسبیده به شهر فاس ساخت. در سوم ماه شوال آغاز به کارکرد و بنایان و کارگران را برای ساخت آن جمع کرد. شهر بر اساس نقشه ای که او می خواست بنا شد. سلطان در سال 674 با اطرافیان بدان وارد شد. دیگران نیز خانه های خویش پی افکندند و در همه کاخها آب جاری ساخت. البلدالجدید از بزرگترین و پایدارترین آثار این دولت بود. سپس سلطان فرمان داد دژ مکناسه را بسازند. در همان سال نیز آن دژ ساخته شد. (ابن خلدون، 1370: 215-216)
ابو یوسف یعقوب در مکانی چسبیده به جزیره شهری بنا کرد که به البنیه مشهور شد. ( ابن خلدون، 1370 : 214)

فتح شهرها
پس از فتح قدس، جمعی از مسلمانان صلیب زرنگار گنبد صخره را از جای کندند. چون بیت المقدس از دشمن خالی شد، صلاح الدین فرمان داد بناهای مقدس را به همان حال نخستینشان در آورند زیرا مسیحیان در آنها تغییراتی پدید آورده بودن و فرمان داد تا مسجد و صخره را پاکیزه کردند. گفتند نورالدین محمود بیست سال پیش برای مسجد بیت المقدس در حلب منبری ساخته و چند سال صنعتگران ماهر بر آن کار کرده اند و فرمود آن منبر را از حلب آوردند و در مسجد الاقصی نصب کردند. آنگاه فرمان داد سنگهای مرمری که روی صخره را با آن پوشانیده بودند، کندند. ( ابن خلدون، 1368 : 472)
«چنگیز خان پسر خود (تولی) را به تسخیر مرو فرستاد. مغولان افراد بسیاری را کشیدند و شهر را محاصره کردند. سپس شهر را آتش زدند و مقبره سلطان سنجر را خراب کردند و به آتش کشیدند ... آنگاه لشکر مغول به طوس رفت. آنجا را نیز چون مرو نیشابور ویران کردند. حتی مشهد علی بن موسی الرضا(ع) را خراب نمودند. ( ابن خلدون، 1368: 198)

6- نتیجه
در این تحقیق به بررسی کتاب العبر ابن خلدون در دو بخش معرفی و روش شناسی تاریخ نگاری، و گردآوری اطلاعات معماری پرداخته شد.
در بررسی جنبه تاریخنگاری، کتاب شامل برخی ویژگی ها است. از جمله این ویژگیها رویکرد علمی و تحلیلی به تاریخ است. این کتاب در بیان تاریخ سیاسی به ذکر جزئیات وقایع می پردازد.
در باب اطلاعات معماری کتاب می توان ذکر کرد که حجم این اطلاعات در مقایسه با کل کتاب بسیار ناچیز است. عمده موارد ذکر شده درباره دژها، قلعه هایی است که در طی هجوم پادشاهان مختلف به شهرها به آنها اشاره شده است. از دیگر اطلاعات معماری کتاب می توان به ساخت شهرهای جدید و بنای مساجد، باغ، قصر، کلیسا و دیگر بناها در آن اشاره کرد.

 

7- منابع:
1. عبدالرحمن بن خلدون (1366)، مقدمه ابن خلدون، ج1و2، محمد پروین گنابادی،تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم
2. عبد الرحمن بن خلدون، (1363)، العبر (تاریخ ابن خلدون)جلد1، عبدالمحمد آیتی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
3. عبد الرحمن بن خلدون،( 1364)، العبر (تاریخ ابن خلدون)جلد2، عبدالمحمد آیتی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
4. عبد الرحمن بن خلدون،( 1366)، العبر (تاریخ ابن خلدون)جلد3، عبدالمحمد آیتی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
5. عبد الرحمن بن خلدون، (1368)، العبر (تاریخ ابن خلدون)جلد4، عبدالمحمد آیتی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
6. عبد الرحمن بن خلدون،  (1370)، العبر (تاریخ ابن خلدون)جلد5، عبدالمحمد آیتی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
7. عبد الرحمن بن خلدون، (1371)، العبر (تاریخ ابن خلدون)جلد6، عبدالمحمد آیتی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
8. گلیجانی مقدم، نسرین، (1386)، تاریخ شناسی معماری ایران، تهران: دانشگاه تهران، چاپ دوم
9.سجادی، صادق و هادی عالم زاده، (1388) تاریخ نگاری در اسلام، تهران: سمت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت 08 و 40 دقیقه و 34 ثانیه
Do you mind if I quote a few of your posts as long as I provide credit and sources
back to your weblog? My blog site is in the very same area of interest as yours and my users would really benefit from some of
the information you provide here. Please let me know if this ok
with you. Thanks a lot!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :