تبلیغات
برنامه ریزی شهری Şehir planı - مطالعه جبر گرایی زیست محیطی
 
برنامه ریزی شهری Şehir planı
جغرافیا و برنامه ریزی شهری
پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : امید باقری

 

Think Green 2006.jpg

حوزه محیط شناسی انسان شناختی را می توان علم مطالعه ی تعاملات انسان با محیط زیست و استراتژی هایی که انسان
برای سازگاری با محیط در طول زمان های مختلف اتخاذ نموده است مطرح کنیم.(فکوهی،217:1386)

مقدمه ای بر نظریات کلاسیک محیط شناسی
بحث پیرامون رابطه ی فرهنگ ومحیط همواره یکی از محورهای اصلی درحوزه ی محیط شناسی
 بوده است. درتئوری های کلاسیک محیط شناسی دو نظریه ی جبرگرایی محیطی (Determinism)
 وامکان گرایی (Possibilism) ازجایگاه حائزاهمیتی  برخوردارند. وجه مشترک این دو نظریه را
می توان قائل شدن آن ها به نوعی رابطه ی خطی وغالب مغلوبی بین دو مقوله ی محیط و فرهنگ
 دانست .البته تفاوت اینجاست که از نگاه جبرگرایی ،محیط تعیین کننده ی همه چیز است واز دیدگاه
امکان گرایی همه چیز در فرهنگ خلاصه می شود.در این جا تلاش شده است تا بادیدی انتقادی به
 مباحث مربوط به تئوری جبرگرایی پرداخته شود.

موضوع: نظریه ی جبرگرایی زیست محیطی(Determinism)
جبرگرایی زیست محیطی یکی از سنت های فکری اصلی درحوزه ی محیط شناسی کلاسیک می
باشد که مطابق آن محیط فیزیکی حرکت دهنده ی اصلی امورات انسانی است. امورات یعنی
شخصیت،بقا،مرگ ومیر،حکومت، مذهب،فرهنگ مادی وحتی سازه های بدنی.در واقع طبق این
 دیدگاه همه ی امورات به نوعی سوژه ای در ارتباط با تحلیل رابطه ی محیط و فرهنگ  می
باشند.ازپیشگامان این نظریه می توان به افلاطون،ارسطو،هانگتینتن،مونتسکیو و... اشاره کرد که
 هرکدام ازآن ها به نوعی نقش اصلی درحوزه هایی مثل مذهب،تمدن،و...را به محیط داده اند.در
 ادامه سعی می شود باتأکیید بر مفهوم توسعه ی فرهنگی راتزل که به نوعی پدرجبرگرایی جغرافیایی
 شناخته می شود با دیدی تحلیلی جایگاه این نظریه را در حوزه های مدرن محیط زیست مطرح
کرد.(Anthropology.ir)

نظریه ی راتزل:
دومفهوم اصلی:

1-توسعه ی فرهنگی:  آن چه می گوییم توسعه ی فرهنگی قویاً تابع ویژگی های جغرافیایی است و
 جبرگرایی جغرافیایی را مطرح می کند .در حقیقت می توان این گونه بیان کرد که ویژگی های یک
 سرزمین وآب وهوا وهمواری وناهمواری و... تأثیر تعیین کننده ای روی ویژگی های جمعیتی
،اجتماعی و... دارد. در واقع فرهنگ چیزی نیست جز سرزمین واقلیم وآن چه که جغرافیا تعیین می
 کند.
2-محیط های خودکار(Defalt setting): بسترهای فیکس شده یا ازپیش تعیین شده ی طبیعت یا
جغرافیا چیزهایی نیستندکه بتوان در مقابل آن مقاومت کرد یا آن ها را تغییر داد.کاری که انسان ها
 انجام می دهند این است که در برابر کاراکترهای محیطی واکنش نشان می دهند ودرواقع انسان
موجودی است منفعل نه فعال.
حال سؤال این جاست که باتوجه به محوریت مباحث گفته شده که صرفا برعامل جغرافیا ومحیط
 تأکیید می کند آیا می توان در مباحث امروزی مربوط به محیط زیست قائل به چنین رابطه ای شد و
 اساساً بامطرح شدن نظریات جدید درحوزه ی محیط شناسی که این رابطه را تاحد زیادی جرح
وتعدیل نموده اند،نقش انسان شناسی چگونه فرض می شود؟در ادامه و درقالب مطرح کردن انتقادات
 نسبت به این نظریه پاسخی برای این سؤالات خواهیم یافت.(هانیگن،1997)

نقدهای وارد برنظریه ی جبرگرایی زیست محیطی:

1-جبرگرایی محیطی اولین چیزی را که مسلم فرض می کند خود محیط می باشد.
2-این نظریه خودش را با قضاو قدرگرایی نشان می دهد، درحقیقت یک ارتباط علی بین محیط و
 هرچه که انسانی است می بیند ودر واقع مناسبات بین محیط و انسان را یک طرفه می انگارد.
3-رابطه ی محیط وانسان رابطه ی محرک وپاسخ است.رفتارگرایان می گویند موجودات در برابر
محرک مشخص پاسخ مشخص می دهند ومحیط گرایان می گویند محیط مشخص منجر به پاسخ
مشخص می شود.براین اساس انسان تابع محیط است .این نوع رابطه را رابطه ی تبعی، ایستا و علی
می نامند.
4-انسان های متفاوت و اساساً فرهنگ های متفاوت واکنش های متفاوتی را نسبت به شرایط محیطی
 ثابت نشان داده اند.

چرا جبرگرایی دوام آورده است؟
1-انسان طبیعتاً به جبرگرایی علاقه مند بوده است، وهر آن چه که رنگ و بوی جبرگرایی داشته
باشد درجوامع انسانی پا می گیرد. بشر همیشه نوعی تمایل ذاتی به خطی فکر کردن داشته است
وهرجا فرآیند تفکر غیرخطی شده است، انسان دچار سردرگمی  شده است. به عبارتی می توان گفت
بشر از پدیده هایی که تفسیرناپذیرند می هراسد، زیرا همیشه با دیدگاه خطی به همه چیز می نگرد و
 انگشت اتهام را به یک سمت نشانه می رود.
2-جبرگرایی اقتصادی-تکنولوژیکی عاملی بود تا جبرگرایی محیطی باقی بماند. این نوع جبرگرایی
 یک مؤلفه ی اجتناب ناپذیر ازتفکرات مارکس بوده است. زیربنا وپایه ی جبرگرایی اقتصادی چیزی
 نیست جز نوعی واکنش یا تلاش برای پس زنی موضع ضد محیط زیستی. تفکرات مارکس با ذائقه
ی محیط گرایان هم خوانی ندارد چرا که مارکس می گویدطبیعت تمام نشدنی و نامحدود می باشد
 بنابراین معتقداست: " تا  می توانی از طبیعت بهره برداری کن." از طرف دیگر مارکس کار را
ستایش می کرد و در نتیجه کار یعنی بیرون کشیدن هرآنچه که در طبیعت می باشد.
درمجموع، می توان گفت که بخش عمده ای از اتکای جبرگرایی بر محیط است. این  دیدگاه اساساً
یک برداشت کوتاه بینانه از زیست محیط و نسبت آن با فرهنگ  دارد و فرهنگ و عوامل مادی
فرهنگی را نا دیده می گیرد. نگاهی که در این دیدگاه وجود دارد نوعی دیدگاه به اصطلاح ارسطویی
است که انسان را در برابر و مقهور محیط زیست قرار می دهد در حالی که در نظریه های متأخر
 انسان و محیط دو هستار مجزا نیستند و به نوعی دارای ارتباط متقابل با یکدیگر می باشند.

منابع:
کتاب ها:
1-فکوهی،ناصر(1386) ،تاریخ اندیشه و نظریه ی انسان شناسی،تهران :نی
2-Hannigen, John A. 1997,Environmentalsociology, London: Routlege

منابع اینترنتی:
1-Anthropology.ir / (Determinism)
2-Wikipedia.org





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت 12 و 38 دقیقه و 06 ثانیه
Hello, I desire to subscribe for this weblog to take newest
updates, thus where can i do it please assist.
سه شنبه 16 آبان 1391 ساعت 11 و 21 دقیقه و 58 ثانیه
خیلی ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :